شمارهٔ ۲۷۴
سحر چون باد عیسی دم کند با روح دمسازی
هزار آوا شود مرغ سحر خوان از خوش آوازی
بده آبی و از مستان بیاموز آتش انگیزی
بزن دستی و از رندان تفرّج کن سراندازی
ز پیمان بگذر ای صوفی و درکش باده ی صافی
که آن بهتر که مستانرا کند پیمانه دمسازی
درین مدت که از یاران جدا گشتیم و غمخواران
توئی ای غم که شب تا روز ما را محرم رازی
چو آن مهوش نمیارم پریروئی بزیبائی
چو آن لعبت نمی بینم گلندامی بطنّازی
مرا تا جان بود در تن ز پایت برندارم سر
گر از دستم بری بیرون و از پایم در اندازی
کسی کو را نظر باشد بروی چون تو منظوری
خیالست این که تا باشد کند ترک نظر بازی
چرا از طرّه آموزی سیه کاری و طراری
چرا از غمزه گیری یاد خونخواری و غمّازی
تو خود با ما نپردازی و بی روی تو هر ساعت
کند جانم ز دود دل هوای خانه پردازی
چو کشتی ضایعم مگذار و چون باد از سرم مگذار
که نگذارد شهیدان را میان خاک و خون غازی
سر از خنجر مکش خواجو اگر گردنکشی خواهی
که پای تیغ باید کرد مردانرا سراندازی
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
سحر چون باد عیسی دم کند با روح دمسازی
هزار آوا شود مرغ سحر خوان از خوش آوازی
هوش مصنوعی: صبح وقتیکه بهوجود میآید، مانند نسیم ملایم عیسی (که نماد زندگی و شفا است) روحی تازه میدمد. در این زمان، هزاران صدا بهوجود میآید و پرنده سحر، با صدای دلنواز خود، آهنگ خوشی را میسراید.
بده آبی و از مستان بیاموز آتش انگیزی
بزن دستی و از رندان تفرّج کن سراندازی
هوش مصنوعی: به دیگران آبی بده و از آنها یاد بگیر که چگونه آتش روشن کنند. دستت را به کار بزن و از جوانان شاد و سرزنده لذت ببر و در کنار آنها وقت بگذران.
ز پیمان بگذر ای صوفی و درکش باده ی صافی
که آن بهتر که مستانرا کند پیمانه دمسازی
هوش مصنوعی: ای صوفی، از عهد و پیمانهای خود بگذر و شراب خالص را درک کن؛ زیرا این حالت بهتر از آن است که مستان را به هم نزدیک کند و همدردی در آن ایجاد کند.
درین مدت که از یاران جدا گشتیم و غمخواران
توئی ای غم که شب تا روز ما را محرم رازی
هوش مصنوعی: در این مدت که از دوستان دور شدهایم و تنها تو را داریم، ای غم، تو هستی که شب و روز راز ما را میدانی.
چو آن مهوش نمیارم پریروئی بزیبائی
چو آن لعبت نمی بینم گلندامی بطنّازی
هوش مصنوعی: وقتی آن دختر زیبای سلیقۀ من را نمیآورم، هیچکس به ظرافت و زیبایی او نمیتواند باشد. چنین دختری را نمیبینم که مانند گلی خوشبو و دلنشین باشد.
مرا تا جان بود در تن ز پایت برندارم سر
گر از دستم بری بیرون و از پایم در اندازی
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندهام، هرگز از پای تو دست نخواهم کشید. حتی اگر تو مرا از خود برانی و به زمین بیندازی.
کسی کو را نظر باشد بروی چون تو منظوری
خیالست این که تا باشد کند ترک نظر بازی
هوش مصنوعی: کسی که به زیبایی تو توجه دارد، در حقیقت فقط خیال و وهمی است. این خیال باعث میشود که او نتواند از فکر کردن به تو دست بکشد و به بازی با این افکار ادامه دهد.
چرا از طرّه آموزی سیه کاری و طراری
چرا از غمزه گیری یاد خونخواری و غمّازی
هوش مصنوعی: چرا از هنر حیله و فریب یاد میگیری و به جای آنکه از عشق و محبت بیاموزی، تنها به یاد خونریزی و غمگینی میافتی؟
تو خود با ما نپردازی و بی روی تو هر ساعت
کند جانم ز دود دل هوای خانه پردازی
هوش مصنوعی: تو خودت به ما توجه نمیکنی و در غیاب تو هر لحظه جانم به خاطر شعلههای دل، longing خانه را میکند.
چو کشتی ضایعم مگذار و چون باد از سرم مگذار
که نگذارد شهیدان را میان خاک و خون غازی
هوش مصنوعی: اگر کشتی من غرق میشود، مرا تنها نگذار و چون باد، مرا رها نکن؛ چرا که شهیدان در میان خاک و خون محبوس هستند و نمیتوانند به آرامش دست یابند.
سر از خنجر مکش خواجو اگر گردنکشی خواهی
که پای تیغ باید کرد مردانرا سراندازی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در زندگی خود قدرت و شهرت بیشتری به دستآوری، باید از خطرات دوری نکنی و با چالشها مقابله کنی. اما اگر فقط بخواهی از ترس و خطر فرار کنی، احتمال شکستت بیشتر خواهد بود. برای دستیابی به بزرگایی، باید ریسک پذیری و شجاعت را در نظر بگیری.

خواجوی کرمانی