شمارهٔ ۲۷۳
میا در قلب ای دل که بازی نیست جانبازی
مکن بر جان خویش آخر ز راه کین کمین سازی
همان بهتر که باز آئی از این پرواز بی حاصل
که کبک خسته نتواند که با بازان کند بازی
چه می سوزیم و می سازیم همچون عود در چنگت
چرا ای مطرب مجلس دم با ما نمی سازی
چه باشد چون من نالان بضربت گشته ام قانع
اگر یک نوبتم در برکشی چون ساز و بنوازی
دلم را گر نمی خواهی که سوزی ز اتش سودا
ز خال عنبرین فلفل چرا بر آتش اندازی
بر افروزی روان حسن اگر عارض برافروزی
براندازی بنای عقل اگر برقع براندازی
چرا باید که خون عالمی ریزی و عالم را
ز مردم باز پردازی و با مردم نپردازی
نباشد عیب اگر گردم قتیل چشم خوانخوارت
که هم روزی شهید آید به تیغ کافران غازی
بترک جان بگو خواجو گرت جانانه می باید
که در ملکی نشاید کرد سلطانی به انبازی
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
میا در قلب ای دل که بازی نیست جانبازی
مکن بر جان خویش آخر ز راه کین کمین سازی
هوش مصنوعی: ای دل، در دل خود آتش نگذار که این بازی نیست. جان خود را به خطر نینداز، زیرا در انتها ممکن است دسیسهای در کمین باشد.
همان بهتر که باز آئی از این پرواز بی حاصل
که کبک خسته نتواند که با بازان کند بازی
هوش مصنوعی: بهتر است که بازنگردی و در این پرواز بیفایدهی خود باقی نمانی، زیرا کبکی که خسته شده نمیتواند با بازان بازی کند.
چه می سوزیم و می سازیم همچون عود در چنگت
چرا ای مطرب مجلس دم با ما نمی سازی
هوش مصنوعی: ما همچون عودی در چنگ تو میسوزیم و میسازیم، چرا ای نوازنده مجلس با ما همصدا نمیشوی؟
چه باشد چون من نالان بضربت گشته ام قانع
اگر یک نوبتم در برکشی چون ساز و بنوازی
هوش مصنوعی: من به خاطر ضربههایی که خوردهام، نالان و دلسرد هستم، ولی اگر فقط یک بار تو مرا در آغوش بگیری، رضایت میدهم.
دلم را گر نمی خواهی که سوزی ز اتش سودا
ز خال عنبرین فلفل چرا بر آتش اندازی
هوش مصنوعی: اگر دل مرا نمی خواهی که با سوز آتش عشق بسوزد، پس چرا از زیبایی و جذابیت تو بر آتش احساساتم می افزایی؟
بر افروزی روان حسن اگر عارض برافروزی
براندازی بنای عقل اگر برقع براندازی
هوش مصنوعی: اگر جمال و زیباییات را نشان بدهی، باعث شعف و شورو حال میشوی. اما اگر عقل و اندیشه را با جلوههایت در هم بکنی، همچون برچیدن پردهای از مقابل حقیقت، اندیشهها را به چالش میکشی.
چرا باید که خون عالمی ریزی و عالم را
ز مردم باز پردازی و با مردم نپردازی
هوش مصنوعی: چرا باید بیجهت باعث رنجش و نابودی دیگران شوی، در حالی که میتوانی با مردم همراهی کنی و از آنها دور نشوی؟
نباشد عیب اگر گردم قتیل چشم خوانخوارت
که هم روزی شهید آید به تیغ کافران غازی
هوش مصنوعی: اگر من در چشمان معشوق تو به کام مرگ بیفتم، عیبی ندارد؛ چون روزی نیز شهیدی به دست کافران به شهادت میرسد.
بترک جان بگو خواجو گرت جانانه می باید
که در ملکی نشاید کرد سلطانی به انبازی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی با عشق زندگی کنی، باید به خواجو بگویی که در این دنیا نمیتوان به راحتی فرمانروایی کرد وقتی که با کسی همدل و همزبان نباشی.

خواجوی کرمانی