شمارهٔ ۲۶۹
دوش پیری یافتم در گوشه ی میخانه ئی
در کشیده از شراب نیستی پیمانه ئی
گفت در مستان لا یعقل بچشم عقل بین
ور خرد داری مکن انکار هر دیوانه ئی
گرچه ما بنیاد عمر از باده ویران کرده ایم
کی بود گنجی چو مادر کنج هر ویرانه ئی
روشنست این کانک از سودای او در آتشیم
شمع عشقش را کم افتد همچو ما پروانه ئی
دل بدلداری سپارد هر که صاحبدل بود
کانک جانی باشدش نشکیبد از جانانه ئی
آشنائی را بچشم خویش دیدن مشکلست
زانک او دیدار ننماید بهر بیگانه ئی
هر که داند کاندرین ره مقصد کلی یکیست
هر زمانی کعبه ئی برسازد از بتخانه ئی
دل منه بر ملک جم خواجو که شادروان عمر
یا بافسونی رود بر باد یا افسانه ئی
حیف باشد چون تو شهبازی که عالم صید تست
در چنین دامی شده نخجیر آب و دانه ئی
شمارهٔ ۲۶۸: دیشب ای باد صبا گویی که جایی بودهایشمارهٔ ۲۷۰: ایکه گوئی کز چه رو سرگشته می گردی چو گوی
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دوش پیری یافتم در گوشه ی میخانه ئی
در کشیده از شراب نیستی پیمانه ئی
هوش مصنوعی: دیروز در یک گوشه از میخانه، به پیرمردی برخوردم که از شراب عدم و نیستی مینوشید.
گفت در مستان لا یعقل بچشم عقل بین
ور خرد داری مکن انکار هر دیوانه ئی
هوش مصنوعی: در میان مستان کسی نمیتواند با عقل خود درک کند؛ اگر خرد داری، نباید وجود هر دیوانهای را انکار کنی.
گرچه ما بنیاد عمر از باده ویران کرده ایم
کی بود گنجی چو مادر کنج هر ویرانه ئی
هوش مصنوعی: هرچند ما به خاطر نوشیدن شراب عمر خود را ویران کردهایم، اما چه کسی است که بتواند گنجی به ارزش محبت مادر را در دل هر ویرانهای پیدا کند؟
روشنست این کانک از سودای او در آتشیم
شمع عشقش را کم افتد همچو ما پروانه ئی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که عشق او همچون شمعی در دل ما روشن است و ما به مانند پروانهای در اطراف آن میچرخیم. با این حال، گرمای عشق او باعث میشود که ما همواره در آتش اشتیاق و آرزو بسوزیم. روشن است که در این حالت، شمع عشقش کمنور نخواهد شد و ما همچنان به آن وابستهایم.
دل بدلداری سپارد هر که صاحبدل بود
کانک جانی باشدش نشکیبد از جانانه ئی
هوش مصنوعی: هر کسی که دلش را به کسی بسپارد و توانایی درک و احساسات داشته باشد، میتواند از عشق و محبت حقیقی بهرهمند شود؛ چرا که عشق واقعی هیچگاه از وجود محبوبش کاسته نمیشود.
آشنائی را بچشم خویش دیدن مشکلست
زانک او دیدار ننماید بهر بیگانه ئی
هوش مصنوعی: دیدن آشنایی با چشم خود مشکل است، زیرا او خودش را برای افراد غریبه نشان نمیدهد.
هر که داند کاندرین ره مقصد کلی یکیست
هر زمانی کعبه ئی برسازد از بتخانه ئی
هوش مصنوعی: هر کسی که بداند در نهایت، همه راهها به یک هدف مشترک منتهی میشوند، متوجه میشود که در هر زمانی، میتوان از جایی که خرافات و بتپرستی وجود دارد، به سوی حقیقت و مقصد واقعی حرکت کرد.
دل منه بر ملک جم خواجو که شادروان عمر
یا بافسونی رود بر باد یا افسانه ئی
هوش مصنوعی: دل من همچون ملک جمشید، سرشار از آرزوی شادی و زیبایی است. اما بدان که عمر یا به زیبایی و خوشی میگذرد یا همچون بادی بیصدا میوزد، یا تنها یک داستان و افسانهای است که در یادها باقی میماند.
حیف باشد چون تو شهبازی که عالم صید تست
در چنین دامی شده نخجیر آب و دانه ئی
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند باور کند که تو، به عنوان یک پرندهی بلندپرواز و قدرتمند، در دامهایی بیفتی که تنها برای شکار و تغذیه طراحی شدهاند.
حاشیه ها
1394/11/17 16:02
سمانه ، م
دل منه بر ملک جم خواجو که شادروان عمر
با فسونی یا رود بر باد یا افسانهئی
حیف باشد چون تو شهبازی که عالم صید تست
در چنین دامی شده نخجیر آب و دانهئی
در حسرت رهایی ست ، ولی کو همت والا
چون به هفتاد نهی پای و به خود باز آیی
حسرت عمر تلف کرده ندارد ثمری
مگرت عشق به فریاد رسد ورنه کجا
جان ازین معرکه ی عمر سلامت ببری
شعر از ” نیا “
1396/09/03 02:12
جعفر مصباح
شادُروان: پرده

خواجوی کرمانی