گنجور

شمارهٔ ۲۶۸

دیشب ای باد صبا گویی که جایی بوده‌ای
پای بند چنین زلف دلگشایی بوده‌ای
آشنای انرا ز بوی خویش مست افکنده‌ای
چون چمن پیرای باغ آشنایی بوده‌ای
دسته بند سنبل سروی سرایی گشته‌ای
خاکروب ساحت بستان‌سرایی بوده‌ای
لاجرم پایت نمی‌آید ز شادی بر زمین
چون ندیم مجلس شادی فزایی بوده‌ای
نیک بیرون برده‌ای راه از شکنج زلف او
چون شبی تا روز در تاریک جایی بوده‌ای
تا چه مرغی کآشیان جایی همایون جسته‌ای
گوییا در سایهٔ پرّ همایی بوده‌ای
از غم یعقوب حالی هیچ یاد آورده‌ای؟
چون همه شب همدم یوسف لقایی بوده‌ای
هیچ بویی برده‌ای کو در وفا و عهد کیست
تا عبیرآمیز بزم بی‌وفایی بوده‌ای
از دل گمگشتهٔ خواجو نشانی باز ده
چون غبار افشان زلف دلربایی بوده‌ای

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دیشب ای باد صبا گویی که جایی بوده‌ای
پای بند چنین زلف دلگشایی بوده‌ای
هوش مصنوعی: دیشب، ای نسیم خنک، به نظر می‌رسد که جایی بوده‌ای که به زلف‌های دلنشین و زیبا اینقدر وابسته بوده‌ای.
آشنای انرا ز بوی خویش مست افکنده‌ای
چون چمن پیرای باغ آشنایی بوده‌ای
هوش مصنوعی: دوست آشنا را با عطر خود به حال مستی و شگفتی درآورده‌ای، مانند چمنی که باغ آشنایی را آراسته و زیبا کرده است.
دسته بند سنبل سروی سرایی گشته‌ای
خاکروب ساحت بستان‌سرایی بوده‌ای
هوش مصنوعی: گلی که در باغ می‌رویید، حالا در آغوش درخت سرو جا خوش کرده و به کار نظافت و پاکیزگی باغ پرداخته‌ای.
لاجرم پایت نمی‌آید ز شادی بر زمین
چون ندیم مجلس شادی فزایی بوده‌ای
هوش مصنوعی: بدون شک از شادی بر زمین قدم نمی‌گذاری، چون همواره دوست خوبی در مجالس شادی بوده‌ای.
نیک بیرون برده‌ای راه از شکنج زلف او
چون شبی تا روز در تاریک جایی بوده‌ای
هوش مصنوعی: خوب توانسته‌ای راهی را از پیچ‌های زلف او پیدا کنی، مانند شبی که در مکانی تاریک و بی‌نور به سر برده‌ای تا صبح.
تا چه مرغی کآشیان جایی همایون جسته‌ای
گوییا در سایهٔ پرّ همایی بوده‌ای
هوش مصنوعی: تا چه پرنده‌ای که آشیانه‌اش در مکانی با شکوه و با صفاست، گویی تو نیز زیر سایه‌ی پرهای آن پرنده بزرگ زندگی کرده‌ای.
از غم یعقوب حالی هیچ یاد آورده‌ای؟
چون همه شب همدم یوسف لقایی بوده‌ای
هوش مصنوعی: آیا از اندوه یعقوب چیزی به خاطر داری؟ چرا که تو در تمام شب‌ها همدم یوسف بوده‌ای.
هیچ بویی برده‌ای کو در وفا و عهد کیست
تا عبیرآمیز بزم بی‌وفایی بوده‌ای
هوش مصنوعی: هیچ کس را نمی‌شناسم که در وفا و پایبندی به عهد واقعی باشد، من تا به حال فقط در مجالس خیانت و بی‌وفایی بوده‌ام.
از دل گمگشتهٔ خواجو نشانی باز ده
چون غبار افشان زلف دلربایی بوده‌ای
هوش مصنوعی: از دل پریشان خواجو چیزی نشان بده، زیرا تو مانند غباری که به زلف زیبای معشوق می‌افتد، بوده‌ای.

حاشیه ها

1396/11/07 22:02
زهرا چاری

درود....
لطفا بازنگری انجام شود به نظر میرسد به درستی پیاده سازی انجام نگرفته و غلط تایپی در شعر دیده میشود