شمارهٔ ۲۶۴
چون سنبلت که دید سیاهی سرآمده
وانگه کمینه خادم او عنبر آمده
چشمت بساحری شده در شهر روشناس
زلفت بدلبری ز جهان بر سر آمده
ساقی حدیث لعل لبت رانده بر زبان
واب حیات در دهن ساغر آمده
ای سرو سیمتن ز کجا می رسی چنین
دستی بساق بر زده و خوش برآمده
من همچو جام باده و شمع سحرگهی
هر دم ز دست رفته و از پا درآمده
هر شب بمهر روی جهانتابت از فلک
در چشم هجر دیده ی من اختر آمده
بیرون ز طرّه ی تو شبی کس نشان نداد
بر خور فکنده سایه و بس در خور آمده
از سهم نوک ناوک خونریز غمزه ات
مو بر وجود من چو سرنشتر آمده
بی چشم نیم خواب و بنا گوش چون خورت
خواجو ز خواب فارغ و سیر از خور آمده
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چون سنبلت که دید سیاهی سرآمده
وانگه کمینه خادم او عنبر آمده
هوش مصنوعی: وقتی که دیدم سنبل تو رنگ سیاهی روزها را پشت سر گذاشته و حالا بندهات بوی خوش و عطر دلانگیز خود را به مشام میرساند.
چشمت بساحری شده در شهر روشناس
زلفت بدلبری ز جهان بر سر آمده
هوش مصنوعی: چشم تو با جادوگری در شهری که شناخته شده است، در هم آمیخته و موهایت مانند دلبری است که جهانی را تحت تأثیر قرار داده است.
ساقی حدیث لعل لبت رانده بر زبان
واب حیات در دهن ساغر آمده
هوش مصنوعی: ای ساقی، قصهی رنگین لبانت بر زبان جاری شده و جزیرهی حیات در جام شراب ظاهر شده است.
ای سرو سیمتن ز کجا می رسی چنین
دستی بساق بر زده و خوش برآمده
هوش مصنوعی: ای سرو زیبا، از کجا به این حالت رسیدهای که اینگونه با دست بر ساقهات سرزنده و شاداب ایستادهای؟
من همچو جام باده و شمع سحرگهی
هر دم ز دست رفته و از پا درآمده
هوش مصنوعی: من مانند جام شراب و شمع در صبح زود، هر لحظه از دست رفته و بینقش میشوم.
هر شب بمهر روی جهانتابت از فلک
در چشم هجر دیده ی من اختر آمده
هوش مصنوعی: هر شب که به زیبایی تو نگاه میکنم، مانند ستارهای در آسمان هجران، در چشمان من میدرخشد.
بیرون ز طرّه ی تو شبی کس نشان نداد
بر خور فکنده سایه و بس در خور آمده
هوش مصنوعی: هیچ کس نتوانست از میان موهای تو نشانی بیابد، زیرا سایهای بر صورت من افتاده و همه چیز در خود من جمع شده است.
از سهم نوک ناوک خونریز غمزه ات
مو بر وجود من چو سرنشتر آمده
هوش مصنوعی: از اثر تیر تیز و برنده چشمانت، احساس درد و رنج در وجود من جاری شده است.
بی چشم نیم خواب و بنا گوش چون خورت
خواجو ز خواب فارغ و سیر از خور آمده
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر میگوید که کسی بدون خواب به سر میبرد و بیخبر از اطرافش است، مانند کسی که به خواب آشفته و گرسنه میخوابد. اما در مقابل، شخصی دیگر مانند خواجو، از خواب بیدار شده و سیر از خوراک، به زندگی و واقعیتهای روزش پرداخته است.

خواجوی کرمانی