گنجور

شمارهٔ ۲۵۸

ای دلم جان و جهان در راه جانان باخته
نرد درد عشق بر امید درمان باخته
دین و دنیا داده در عشق پریرویان بباد
وزسر دیوانگی ملک سلیمان باخته
بر در دیر مغان از کفر و دین رخ تافته
واستین افشانده بر اسلام و ایمان باخته
پشت پائی چون خضر بر ملک اسکندر زده
وز دو عالم شسته دست و آب حیوان باخته
با دل پر آتش و سوز جگر پروانه وار
خویش را در پای شمع می پرستان باخته
بسته زنار از سر زلف بتان وز بیخودی
سر نهاده بر در خمار و سامان باخته
کان و دریا را زچشم درفشان انداخته
وز هوای لعل جانان جوهر جان باخته
من چیم گردی زخاک کوی دلبر خاسته
من کیم رندی روان در پای جانان باخته
بینوایان بین برین در گنج قارون ریخته
تنگدستان بین درین ره خانه ی خان باخته
پاکبازی همچو خواجو دیده ی گردون ندید
بر سر کوی گدائی ملک سلطان باخته

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای دلم جان و جهان در راه جانان باخته
نرد درد عشق بر امید درمان باخته
هوش مصنوعی: دل من باختن عشق را برای رسیدن به معشوق انتخاب کرده است، و در این مسیر، تمام امید به درمان درد عشق را نیز از دست داده است.
دین و دنیا داده در عشق پریرویان بباد
وزسر دیوانگی ملک سلیمان باخته
هوش مصنوعی: عشق معشوقان زیبا باعث شده که همه چیز از دست برود و حتی ارزش‌هایی چون دین و دنیای انسان‌ها را تحت تأثیر قرار دهد. این احساسات دیوانه‌وار به حدی شدید است که آدمی حتی قدرت و سلطنتی چون سلیمان را نیز از دست می‌دهد.
بر در دیر مغان از کفر و دین رخ تافته
واستین افشانده بر اسلام و ایمان باخته
هوش مصنوعی: در کنار درِ میخانه، افرادی که به دین و کفر اهمیت نمی‌دهند، با ظاهری زیبا و دلبرانه حضور دارند. اینجا نشانه‌ای از فریبندگی و جذابیت وجود دارد که بر ایمان و اعتقادات تأثیر گذاشته است.
پشت پائی چون خضر بر ملک اسکندر زده
وز دو عالم شسته دست و آب حیوان باخته
هوش مصنوعی: چون خضر، که در داستان خضر و اسکندر وجود دارد، بر سرزمین اسکندر پا گذاشته، از دو دنیا دست شسته و آب حیات را از دست داده است. این یعنی او به طور کامل از دنیای مادی خود فاصله گرفته و به حالتی دیگر منتقل شده است.
با دل پر آتش و سوز جگر پروانه وار
خویش را در پای شمع می پرستان باخته
هوش مصنوعی: با دل پر از هیجان و ناراحتی، همانند پروانه‌ای که به شمع نزدیک می‌شود، عشق و احساسات خود را فدای کسی کرده که او را می‌پرستد.
بسته زنار از سر زلف بتان وز بیخودی
سر نهاده بر در خمار و سامان باخته
هوش مصنوعی: زنجیری از موهای زیبای معشوق بر گردن بسته و در حالی که در دنیای بی‌خودیش غرق شده، بر در خانهٔ نوشیدنی نشسته و همه چیز را از دست داده است.
کان و دریا را زچشم درفشان انداخته
وز هوای لعل جانان جوهر جان باخته
هوش مصنوعی: او دریا را با نگاهش مانند الماسی درخشان کرده و با هوا و عطر لعل محبوب، روح خود را فدای عشق کرده است.
من چیم گردی زخاک کوی دلبر خاسته
من کیم رندی روان در پای جانان باخته
هوش مصنوعی: من مانند ذره‌ای از خاک کوی محبوبم هستم، که به خاطر عشق او به رندی و بازیگوشی پرداخته‌ام و همه چیز را برای او فدای می‌کنم.
بینوایان بین برین در گنج قارون ریخته
تنگدستان بین درین ره خانه ی خان باخته
هوش مصنوعی: نگران و نیازمندان را ببینید که در اینجا در کنار گنج قارون قرار دارند، و در همین حال، افراد تنگدست را ببینید که در این مسیر، خانه‌ی نیکوکاران را از دست داده‌اند.
پاکبازی همچو خواجو دیده ی گردون ندید
بر سر کوی گدائی ملک سلطان باخته
هوش مصنوعی: پاکی و صداقت خواجو به اندازه‌ای است که در آسمان هم نظیری ندارد، چرا که او در کنار درب خانه فقیرانه‌ای که یک پادشاه طرد شده آنجا زندگی می‌کند، بسیار ارجمند و ستودنی است.