گنجور

شمارهٔ ۲۵۲

ای شب قدر بیدلان طره ی دلربای تو
مطلع صبح صادقان طلعت دلگشای تو
جان من شکسته بین وین دل ریش آتشین
ساخته با جفای تو سوخته در وفای تو
خاک در سرای تو آب زنم بدیدگان
تا گل قالبم شود خاک در سرای تو
گرچه بجای من ترا هست هزار معتقد
در دو جهان مرا کنون نیست کسی بجای تو
میفتم و نمیفتد در کف من عنان تو
می روم و نمی رود از سر من هوای تو
چون بهوای کوی تو عمر بباد داده ام
خاک ره تو می کنم سرمه بخاکپای تو
در رخم ار نظر کنی ور بسرم گذر کنی
جان بدهم بروی تو سر بنهم برای تو
روضه ی خلد اگر چه دل بهر لقا طلب کند
روضه ی خلد بیدلان نیست بجز لقای تو
گرچه سزای خدمتت بندگئی نکرده ام
چیست گنه که می کشم این همه ناسزای تو
خواجو اگر چه عشق را صبر بود دو او بس
دردی دردکش که هم درد شود دوای تو

اطلاعات

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای شب قدر بیدلان طره ی دلربای تو
مطلع صبح صادقان طلعت دلگشای تو
هوش مصنوعی: ای شب قدر، ای شب خاص و عزیز، طره زیبا و دلربای تو مانند سپیده دم صبح است که برای افراد صادق و راستین نور می‌افشاند و چهره دلنشین تو به آنان روشنی می‌بخشد.
جان من شکسته بین وین دل ریش آتشین
ساخته با جفای تو سوخته در وفای تو
هوش مصنوعی: روح من را ببین که چگونه شکسته است و این دل رنجیده که به خاطر عشق به تو با آتش سوخته است، حالا در مقابل ناخوشی‌های تو، در وفاداری‌ام به تو، سوخته است.
خاک در سرای تو آب زنم بدیدگان
تا گل قالبم شود خاک در سرای تو
هوش مصنوعی: من خاک را در خانه‌ی تو به چشمانم آب می‌زنم تا روح من به گونه‌ای در وجود خاکی‌ام تجلی یابد و به گل تبدیل شوم در فضای تو.
گرچه بجای من ترا هست هزار معتقد
در دو جهان مرا کنون نیست کسی بجای تو
هوش مصنوعی: هرچند که در دنیا هزاران نفر هستند که به جای من به تو فکر می‌کنند و به تو اعتقاد دارند، اما اکنون هیچ‌کس نیست که به جای تو برای من اهمیت داشته باشد.
میفتم و نمیفتد در کف من عنان تو
می روم و نمی رود از سر من هوای تو
هوش مصنوعی: من به زمین می‌افتم ولی کنترل تو از دستم نمی‌افتد، تو جلو می‌روی و خیال تو از سر من بیرون نمی‌رود.
چون بهوای کوی تو عمر بباد داده ام
خاک ره تو می کنم سرمه بخاکپای تو
هوش مصنوعی: زیرا به خاطر عشق به کوی تو، عمرم را به باد داده‌ام، بنابراین خاک راه تو را مانند سرمه برای چشم‌هایم گران بها و ارزشمند می‌دانم.
در رخم ار نظر کنی ور بسرم گذر کنی
جان بدهم بروی تو سر بنهم برای تو
هوش مصنوعی: اگر به چهره‌ام نگاهی بیندازی یا بر سرم بگذری، جانم را برای تو می‌دهم و سرم را به پای تو می‌گذارم.
روضه ی خلد اگر چه دل بهر لقا طلب کند
روضه ی خلد بیدلان نیست بجز لقای تو
هوش مصنوعی: اگرچه دل برای ملاقات با بهشت تلاش کند، اما بهشت بیدلان جز ملاقات تو نیست.
گرچه سزای خدمتت بندگئی نکرده ام
چیست گنه که می کشم این همه ناسزای تو
هوش مصنوعی: با وجود اینکه من هیچ گناهی در حق تو نکرده‌ام و خدمت تو را انجام نداده‌ام، نمی‌دانم چرا اینقدر بد و ناسزا می‌شنوم.
خواجو اگر چه عشق را صبر بود دو او بس
دردی دردکش که هم درد شود دوای تو
هوش مصنوعی: خواجو می‌گوید که اگرچه عشق به صبر نیاز دارد، اما کسی که تجربه درد و رنج عشق را دارد، بهتر می‌تواند دردی را که از عشق می‌کشد، تحمل کند. این شخص در واقع درد خود را به عنوان دارویی برای تسکین دیگران نیز در نظر می‌گیرد.