شمارهٔ ۲۵۳
بآفتاب جهانتاب سایه پرور تو
بتاب طره مهپوش سایه گستر تو
که من بمهر رخت ذره ئی جدا نشوم
گرم بتیغ زنی همچو سایه از بر تو
بخال خلد نشینت که روز و شب چو بلال
گرفته است وطن بر لب چو کوثر تو
که طوطی دل شوریده ام بسان مگس
دمی قرار نگیرد ز شور شکر تو
بلحظه ئی که کشد تیغ تیز پیل افکن
دو چشم عشوه گر شیر گیر کافر تو
که همچو تشنه که میرد ز عشق آب حیات
بود دلم متعطش بآب خنجر تو
بدان خط سیه دو درنگ آتش پوش
که درگرفت بگرد مه منور تو
که من بروز و شب آشفته و پریشانم
از آن دو هندوی گردنکش دلاور تو
بخاک پای تن کانرا بجان و دل خواهد
که تاج سر کند آنکس که باشدش سر تو
که چون بخاک برند از در تو خواجو را
بهیچ باب نجوید جدائی از در تو
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
بآفتاب جهانتاب سایه پرور تو
بتاب طره مهپوش سایه گستر تو
هوش مصنوعی: ای آفتاب درخشان، بر من بتاب و سایهای فراهم کن، تا اینکه زیباییهای موهای ماهپوش تو را در سایهای دلنشین نمایان کنم.
که من بمهر رخت ذره ئی جدا نشوم
گرم بتیغ زنی همچو سایه از بر تو
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از محبت و زیبایی تو جدا شوم، حتی اگر با شمشیر هم مرا بزنند، مثل سایهای که همیشه از تو فاصله نمیگیرد.
بخال خلد نشینت که روز و شب چو بلال
گرفته است وطن بر لب چو کوثر تو
هوش مصنوعی: به زیبایی و خوشحالی تو، که همانند بلال در تمام ساعات روز و شب در جایگاه رفیع خود نشستهای، به افتخار تو مانند کوثر که بر لبها مینشیند، توجه و احترام میگذارم.
که طوطی دل شوریده ام بسان مگس
دمی قرار نگیرد ز شور شکر تو
هوش مصنوعی: دل من مانند طوطی بیقرار است و همچون مگسی که در لحظه از جایی به جای دیگر میپرد، نمیتواند در آرامش و قرار بماند، زیرا همیشه در اندیشهی شیرینی تو مشغول است.
بلحظه ئی که کشد تیغ تیز پیل افکن
دو چشم عشوه گر شیر گیر کافر تو
هوش مصنوعی: در آن لحظه که چشمهای افسونگر یک زن شجاع و جذاب تو را هدف میگیرد و به تو جذب میشود، باید حواست را جمع کنی. این وضعیت میتواند خطرناک باشد و تو را به سمت وسوسهها و چالشها بکشاند.
که همچو تشنه که میرد ز عشق آب حیات
بود دلم متعطش بآب خنجر تو
هوش مصنوعی: دل من همچون تشنهای است که برای رسیدن به آب حیات جان میدهد؛ من به شدت شوق دارم که از آبِ خنجر تو منصرف شوم.
بدان خط سیه دو درنگ آتش پوش
که درگرفت بگرد مه منور تو
هوش مصنوعی: به خط تیره و عمیق توجه کن که دو نقطه آتشین در آن نهفته است و به زودی شعلهور خواهد شد، همانند نور درخشان تو.
که من بروز و شب آشفته و پریشانم
از آن دو هندوی گردنکش دلاور تو
هوش مصنوعی: من در طول روز و شب، به خاطر آن دو هندو دلیر و گردنکش، در حال آشفته و نگران هستم.
بخاک پای تن کانرا بجان و دل خواهد
که تاج سر کند آنکس که باشدش سر تو
هوش مصنوعی: هر کس که بخواهد شما را چون تاجی بر سر نهد، باید خود را به خاک پای شما بیفشارد و جان و دل خود را فدای شما کند.
که چون بخاک برند از در تو خواجو را
بهیچ باب نجوید جدائی از در تو
هوش مصنوعی: وقتی که مرا به خاک بسپارند، هرگز جدایی از درگاه تو را نخواهم پذیرفت و هیچ درب و راه دیگری برای دستیابی به تو نخواهم جستجو کرد.

خواجوی کرمانی