گنجور

شمارهٔ ۲۳۷

نسیم صبح کز بویش مشام جان شود مشکین
مگر هر شب گذر دارد بر آن گیسوی مشک آگین
اگر در باغ بخرامد سهی سرو سمن بویم
خلایق را گمان افتد که فردوسست و حورالعین
چو آن جادوی بیمارش که خون خوردن بود کارش
ندیدم ناتوانی را کمان پیوسته بر بالین
مرا گر دلستان نبود هوای گلستان نبود
که بی ویس پری پیکر ز گل فارغ بود رامین
طبیبم صبر فرماید ولی کی سودمند آید
که چون فرهاد می میرم بتلخی از غم شیرین
چو آن خورشید تابانرا بوقت صبح یاد آرم
ز چشم اختر افشانم بیفتد رسته ی پروین
مگوی از بوستان یارا که دور از دوستان ما را
نه پروای چمن باشد نه برگ لاله و نسرین
چرا بر گردم از یاران که در دین وفاداران
خلاف دوستان کفرست و مهر دوستان از دین
کجا همچون تو درویشی بوصل شه رسد خواجو
که نتواند شدن هرگز مگس همبازی شاهین

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نسیم صبح کز بویش مشام جان شود مشکین
مگر هر شب گذر دارد بر آن گیسوی مشک آگین
هوش مصنوعی: نسیم صبح با عطر دلپذیرش روح را شاداب می‌کند و البته این خوشبو بودن فقط به خاطر عبور شبانه‌اش از موهای بلند و تیره است.
اگر در باغ بخرامد سهی سرو سمن بویم
خلایق را گمان افتد که فردوسست و حورالعین
هوش مصنوعی: اگر در باغ، سروی خوش‌ قد و سمن درختی زیبا بروید، مردم فکر می‌کنند که به بهشت و دنیای زیبا نزدیک شده‌اند و حورعین را می‌بینند.
چو آن جادوی بیمارش که خون خوردن بود کارش
ندیدم ناتوانی را کمان پیوسته بر بالین
هوش مصنوعی: او مانند جادوگری است که به جای نیکو کردن حال دیگران، تنها به فکر آسیب زدن و خونریزی است، و من هیچ‌گاه نتوانستم ناتوانی او را ببینم، زیرا او همیشه در حال توطئه و نقشه‌کشی است.
مرا گر دلستان نبود هوای گلستان نبود
که بی ویس پری پیکر ز گل فارغ بود رامین
هوش مصنوعی: اگر برای من دلنواز نباشد، درختان و گل‌ها هم جذابیت ندارند؛ زیرا بدون ویس، زیبایی‌های گل‌ها برای رامین بی‌معناست.
طبیبم صبر فرماید ولی کی سودمند آید
که چون فرهاد می میرم بتلخی از غم شیرین
هوش مصنوعی: طبیب به من توصیه می‌کند که صبر کنم، اما این صبر چه فایده‌ای دارد وقتی که من مانند فرهاد به خاطر عشق و غم می‌میرم و تلخی کارم از شیرینی عشق بیشتر است.
چو آن خورشید تابانرا بوقت صبح یاد آرم
ز چشم اختر افشانم بیفتد رسته ی پروین
هوش مصنوعی: وقتی یاد آن خورشید درخشان را در صبح می‌کنم، چشمانم از زیبایی ستاره‌ها به سراغ پروین می‌رود و گویی ستاره‌ها از دیدن او می‌افتند.
مگوی از بوستان یارا که دور از دوستان ما را
نه پروای چمن باشد نه برگ لاله و نسرین
هوش مصنوعی: از دوستان صحبت نکنید، زیرا در غیاب آنها، نه اهمیتی به گل‌ها داریم و نه به زیبایی‌های دیگر.
چرا بر گردم از یاران که در دین وفاداران
خلاف دوستان کفرست و مهر دوستان از دین
هوش مصنوعی: چرا باید از همراهانم دور شوم، در حالی که وفاداری به دین مهم‌تر از دوستی‌های ناپایدار است و محبت دوستی‌ها می‌تواند از اصول دین منحرف کند.
کجا همچون تو درویشی بوصل شه رسد خواجو
که نتواند شدن هرگز مگس همبازی شاهین
هوش مصنوعی: در هیچ‌کجا مانند تو، درویش نمی‌تواند به وصال شهریار برسد. خواجو، این واقعیت را بیان می‌کند که مگس هرگز نمی‌تواند هم‌پای شاهین شود.