شمارهٔ ۲۳۶
ترا که گفت که قصد دل شکسته ی ما کن
چو زلف سر زده ما را فروگذار و رها کن
نه عهد کردی و گفتی که با تو کینه نورزم
بترک کینه کن اکنون و عهد خویش وفا کن
بهر طریق که دانی مراد خاطر ما جوی
بهر صفت که تو دانی تدارک دل ما کن
ز ما چو هیچ نیاید خلاف شرط محبت
مرو بخشم وره صلح گیر و ترک جفا کن
وگر چنانک دلت می کشد به باده ی صافی
بگیر خرقه ی صوفی و می بیار و صفا کن
ز بهر خاطرم ای هدهد آنزمان که توانی
بعزم گلشن بلقیس روی سوی سبا کن
چو ره بمنزل قربت نمی برند گدایان
به چشم بندهنوازی نظر بحال گدا کن
چه زخمها که ندارم ز تیغ هجر تو بر دل
بیا و زخم مرا مرهمی بساز و دوا کن
هر آن نماز که کردی بکنج صومعه خواجو
رضای دوست بدست آر ورنه جمله قضا کن
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ترا که گفت که قصد دل شکسته ی ما کن
چو زلف سر زده ما را فروگذار و رها کن
هوش مصنوعی: تو که گفتی به فکر دل شکسته ما باش، دیگر از ما دور شو و رهایمان کن.
نه عهد کردی و گفتی که با تو کینه نورزم
بترک کینه کن اکنون و عهد خویش وفا کن
هوش مصنوعی: تو در گذشته قول دادی که با من دشمنی نکنی. حالا برو و کینهات را کنار بگذار و به وعدهات وفا کن.
بهر طریق که دانی مراد خاطر ما جوی
بهر صفت که تو دانی تدارک دل ما کن
هوش مصنوعی: به هر روشی که میدانی، به دنبال خواسته دل ما باش و بر اساس هر ویژگی که میشناسی، دل ما را تسکین بده.
ز ما چو هیچ نیاید خلاف شرط محبت
مرو بخشم وره صلح گیر و ترک جفا کن
هوش مصنوعی: از ما هیچ چیزی به غیر از صداقت در محبت به دست نخواهد آمد. اگر میخواهی صلح را حفظ کنی، باید بدیها را کنار بگذاری و رفتار مهربانانه داشته باشی.
وگر چنانک دلت می کشد به باده ی صافی
بگیر خرقه ی صوفی و می بیار و صفا کن
هوش مصنوعی: اگر دلت میخواهد، پس از شراب خالص بنوش، لباس صوفیانه را کنار بگذار و با نوشیدنی خوش صفا، روح خود را rejuvenate کن.
ز بهر خاطرم ای هدهد آنزمان که توانی
بعزم گلشن بلقیس روی سوی سبا کن
هوش مصنوعی: برای خاطر من، ای هدهد، در زمانی که میتوانی، با عزم و اراده به سوی باغ بلقیس حرکت کن.
چو ره بمنزل قربت نمی برند گدایان
به چشم بندهنوازی نظر بحال گدا کن
هوش مصنوعی: اگر به من نزدیک نمیشوند و مرا به منزل قربت نمیبرند، ای بخشنده، لطفی بر حال من کن و نسبت به این گدا نگاهی مهربانانه داشته باش.
چه زخمها که ندارم ز تیغ هجر تو بر دل
بیا و زخم مرا مرهمی بساز و دوا کن
هوش مصنوعی: زخمهای زیادی از دوری و جدایی تو بر دلم نشسته است. بیا و به دردهایم رسیدگی کن و درمانی برای آنها بیاور.
هر آن نماز که کردی بکنج صومعه خواجو
رضای دوست بدست آر ورنه جمله قضا کن
هوش مصنوعی: هر بار که نمازی انجام میدهی، آن را در گوشهای از صومعه خواجو به جا بیاور و سعی کن رضایت دوست را جلب کنی، وگرنه همه چیز را بیهوده کردهای.

خواجوی کرمانی