گنجور

شمارهٔ ۲۳۵

چه خوشست باده خوردن به صبوح در گلستان
که خبر دهد ز جنت دم صبح و باد بُستان
چو دل قدح بخندد ز شراب ناردانی
دل خسته چون شکیبد ز بتان نارپستان
به سحر که جان فزاید لب یار و جام باده
بنشین و کام جان را ز لب پیاله بستان
چو نمی‌توان رسیدن به خدا ز خود پرستی
به خدا که در ده از می قدحی به می‌پرستان
برو ای فقیه و پندم مده این زمان که مستم
تو که چشم او ندیدی چه دهی صداع مستان
که ز دست او تواند به ورع خلاص جستن
که به عشوه چشم مستش بکند هزار دستان
چو سخن نگفت گفتم که چنین که هست پیدا
ز دهان او نصیبی نرسد به تنگدستان
تو جوانی و نترسی ز خدنگ آه پیران
که چو باد برشکافد سپه هزاردستان
به چمن خرام خواجو دم صبح و ناله میکن
که به بوستان خوش آید نفس هزاردستان

اطلاعات

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چه خوشست باده خوردن به صبوح در گلستان
که خبر دهد ز جنت دم صبح و باد بُستان
هوش مصنوعی: صبح در گلستان نوشیدن شراب چه لذت‌بخش است، چرا که نسیم صبحگاهی خبر از بهشت را می‌آورد.
چو دل قدح بخندد ز شراب ناردانی
دل خسته چون شکیبد ز بتان نارپستان
هوش مصنوعی: زمانی که دل با شراب خوش می‌شود و شادابی می‌یابد، دل خسته و غمزده همچنان به تحمل و صبر ادامه می‌دهد، مانند کسی که در برابر زیبایی‌های خیره‌کننده از خود مقاومت نشان می‌دهد.
به سحر که جان فزاید لب یار و جام باده
بنشین و کام جان را ز لب پیاله بستان
هوش مصنوعی: در وقت سحر که روح زندگی درخشان می‌شود، نزد محبوب بنشین و با نوشیدن می، از لب پیاله لذت و شادابی زندگی را بگیر.
چو نمی‌توان رسیدن به خدا ز خود پرستی
به خدا که در ده از می قدحی به می‌پرستان
هوش مصنوعی: اگر نتوانی به خدا رسیدن، به خاطر خودپرستی‌ات، پس بهتر است که در میان می‌پرستان باشی و از شراب بنوشی.
برو ای فقیه و پندم مده این زمان که مستم
تو که چشم او ندیدی چه دهی صداع مستان
هوش مصنوعی: ای عالم، برو و نصیحت نکن الآن که من در حال مستی‌ام. تو که هرگز نمی‌دانی او چه کسی است و چگونه می‌اندیشد، چگونه می‌توانی راهنمایی‌ام کنی؟
که ز دست او تواند به ورع خلاص جستن
که به عشوه چشم مستش بکند هزار دستان
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد از دست دلبر خود رهایی یابد، کار دشواری است، چرا که زیبایی و جذبه چشمان او می‌تواند هر کسی را به خود جلب کند و به بهانه‌های مختلف، او را به دام اندازد.
چو سخن نگفت گفتم که چنین که هست پیدا
ز دهان او نصیبی نرسد به تنگدستان
هوش مصنوعی: وقتی او چیزی نگفت، گفتم که چون او هست، از دهان او به انسان‌های تنگ‌نظر و محدود، نصیبی نمی‌رسد.
تو جوانی و نترسی ز خدنگ آه پیران
که چو باد برشکافد سپه هزاردستان
هوش مصنوعی: تو جوانی و از خوف تیرهای پیران نمی‌ترسی، زیرا تیرها مانند باد می‌شکنند و به سادگی از میان می‌روند.
به چمن خرام خواجو دم صبح و ناله میکن
که به بوستان خوش آید نفس هزاردستان
هوش مصنوعی: در صبح زود، خوش بویی به مشام می‌رسد و خوشایند است که انسان احساس کند و از آن لذت ببرد. نسیم صبحگاهی، بوی دلپذیری را به همراه دارد که روح را تازه می‌کند و دل‌ها را شاداب می‌سازد.

حاشیه ها

1402/08/16 23:11
امیرمحمد جبلی

صداع به معنای مزاحمت