شمارهٔ ۲۳۲
دوش چون از لعل میگون تو می گفتم سخن
همچو جام از باده ی لعلم لبالب شد دهن
مرده در خاک لحد دیگر ز سر گیرد حیات
گر بآب دیده ی ساغر بشویندش کفن
با جوانان پیر ماهر نیمه شب مست و خراب
خویشتن را در خرابات افکند بی خویشتن
تشنگانرا ساقی میخانه گو آبی بده
رهروانرا مطرب عشّاق گو راهی بزن
گر نیارامم دمی بی همدمی نبود غریب
زانک با تن ها بغربت به که تنها در وطن
ایکه دور افتاده ئی از راه و با ما همرهی
ره بمنزل کی بری تا نگذری از ما و من
بلبل از بوی سمن سرمست و مدهوش اوفتد
ما ز گلبوئی که رنگ و روی او دارد سمن
باغبان چون آبروی گل نداند کز کجاست
باد پندارد خروش ناله ی مرغ چمن
در حقیقت پیر کنعان چون ز یوسف دور نیست
ای عزیزان کی حجاب راه گردد پیرهن
جان و جانانرا با هم هست قرب معنوی
اعتبار بعد صوری کی توان کردن ز تن
گرچه خواجو منطق مرغان نکو داند ولیک
از سلیمان مرغ جانش باز می راند سخن
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دوش چون از لعل میگون تو می گفتم سخن
همچو جام از باده ی لعلم لبالب شد دهن
هوش مصنوعی: دیشب وقتی که درباره زیبایی های تو صحبت میکردم، احساس میکردم مانند جامی هستم که از شراب ناب پر شده است و دهانم به طرز شگفتانگیزی برای بیان آن آماده شده بود.
مرده در خاک لحد دیگر ز سر گیرد حیات
گر بآب دیده ی ساغر بشویندش کفن
هوش مصنوعی: اگر مردهای را در خاک بگذارند، دوباره میتواند زنده شود، اگر کفناش را با اشک ساغر بشویند.
با جوانان پیر ماهر نیمه شب مست و خراب
خویشتن را در خرابات افکند بی خویشتن
هوش مصنوعی: در شبهایی که جوانان با تجربه و ماهر دور هم جمع میشوند و مست و سرخوش هستند، انسان خود را به حالتی رها و بدون قید و شرط در میان آنها میاندازد و از خود بیخود میشود.
تشنگانرا ساقی میخانه گو آبی بده
رهروانرا مطرب عشّاق گو راهی بزن
هوش مصنوعی: به تشنگان بگو که ساقی میخانه به آنها آب بدهد و به رهروان بگو که مطرب عاشقان برایشان آهنگی بزند تا راهی را پیش بگیرند.
گر نیارامم دمی بی همدمی نبود غریب
زانک با تن ها بغربت به که تنها در وطن
هوش مصنوعی: اگر لحظهای بدون همدم آرام نداشته باشم، غریبی نیست، زیرا با وجود تنهایی در جمع، بودن در وطن بهتر از تنها بودن در غربت است.
ایکه دور افتاده ئی از راه و با ما همرهی
ره بمنزل کی بری تا نگذری از ما و من
هوش مصنوعی: ای کسی که از راه دور هستی و با ما همسفر شدهای، به کجا میروی و چه زمانی به منزل خواهی رسید؟ تا زمانی که از کنار ما عبور نکردهای، نمیتوانی بروی و از ما دور شوی.
بلبل از بوی سمن سرمست و مدهوش اوفتد
ما ز گلبوئی که رنگ و روی او دارد سمن
هوش مصنوعی: بلبل به خاطر عطر خوش گل سمن مست و گیج شده است، اما ما از گلبوئی که رنگ و ظاهرش مانند سمن است، بیخبر هستیم.
باغبان چون آبروی گل نداند کز کجاست
باد پندارد خروش ناله ی مرغ چمن
هوش مصنوعی: باغبان وقتی که نتواند از ریشه و اصل گلها محافظت کند، فکر میکند که سر و صدای پرندهای در چمن، صدای ناله و ناامیدی است.
در حقیقت پیر کنعان چون ز یوسف دور نیست
ای عزیزان کی حجاب راه گردد پیرهن
هوش مصنوعی: در واقع، وقتی پیر پدر یوسف از او دور نیست، دیگر چه چیز میتواند مانع دیدار او باشد؟ لباس و حجاب نمیتواند مانع راه شود.
جان و جانانرا با هم هست قرب معنوی
اعتبار بعد صوری کی توان کردن ز تن
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به ارتباط عمیق و معنوی بین جان (روح) و جانان (عشق یا محبوب) دارد. منظور این است که این ارتباط معنوی و روحانی بالاتر از ظاهر و شکل ظاهری است و انسان نمیتواند این پیوند را فقط از طریق جسم و دنیاوی به دست آورد. درواقع، آنچه که اهمیت دارد، داشتن یک رابطه عمیق و معنوی است که فراتر از ظواهر میرود.
گرچه خواجو منطق مرغان نکو داند ولیک
از سلیمان مرغ جانش باز می راند سخن
هوش مصنوعی: هرچند خواجو در سخن گفتن مانند پرندگان زیبا سخنوری دارد، اما روحش به دنیای معنوی و الهی که سلیمان نمایندگی میکند، نمیتواند دست یابد و در نتیجه از رسیدن به آن منع میشود.

خواجوی کرمانی