گنجور

شمارهٔ ۲۲۵

نسیم زلف تو از نوبهار می شنوم
نشان روی تو از لاله زار می شنوم
ز چین زلف تو تاری مگر بدست صباست
کزو شمامه مشک تتار می شنوم
بهر دیار که دور از تو می کنم منزل
ندای عشق تو از آن دیار می شنوم
لطیفه ئی که خضر نقل کرد از آب حیات
از آن دو لعل لب آبدار می شنوم
حدیث این دل شوریده بین که موی بموی
از آن دو هندوی آشفته کار می شنوم
گلی بدست نمی آیدم برنگ نگار
ولی ز غالیه بوی نگار می شنوم
هنوز دعای منصور همچنان باقیست
چرا که لاف اناالحق ز دار می شنوم
اثر نماند ز فرهاد کوهکن لیکن
صدای ناله اش از کوهسار می شنوم
سرشک دیده ی خواجو که آب دجله ببرد
حکایتش ز لب جویبار می شنوم

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نسیم زلف تو از نوبهار می شنوم
نشان روی تو از لاله زار می شنوم
هوش مصنوعی: نسیم خوش زلف تو را در بهار حس می‌کنم و زیبایی چهره‌ات را از گل‌های لاله می‌شناسم.
ز چین زلف تو تاری مگر بدست صباست
کزو شمامه مشک تتار می شنوم
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که تاروپود زلفت مانند نخی است که در دست باد صبحگاهی قرار دارد و از آن بویی خوش شبیه به عطر گل‌های مشک می‌پیچد.
بهر دیار که دور از تو می کنم منزل
ندای عشق تو از آن دیار می شنوم
هوش مصنوعی: هر کجا که بروم و از تو دور شوم، صدای عشق تو را از آنجا می‌شنوم.
لطیفه ئی که خضر نقل کرد از آب حیات
از آن دو لعل لب آبدار می شنوم
هوش مصنوعی: لطافت و زیبایی چیزی را از خضر می‌شنوم که به آب حیات مربوط است، و آن را از دو لبی که مانند دو لعل زیبا و آبدار هستند، دریافت می‌کنم.
حدیث این دل شوریده بین که موی بموی
از آن دو هندوی آشفته کار می شنوم
هوش مصنوعی: داستان این دل پر آشفتگی را بشنو که از آن دو زن هندی، که در هم ریخته و پریشان حالند، خبرهایی می‌گیرم.
گلی بدست نمی آیدم برنگ نگار
ولی ز غالیه بوی نگار می شنوم
هوش مصنوعی: من گلی در دست ندارم که نشان‌دهنده زیبایی معشوق باشد، اما از عطر گلی که در فضا پخش شده، خبری از وجود او احساس می‌کنم.
هنوز دعای منصور همچنان باقیست
چرا که لاف اناالحق ز دار می شنوم
هوش مصنوعی: دعای منصور هنوز در یادهاست، زیرا من همچنان از صدای کسانی که ادعای حق دارند، می‌شنوم.
اثر نماند ز فرهاد کوهکن لیکن
صدای ناله اش از کوهسار می شنوم
هوش مصنوعی: فرهادی که کوه را کَند، دیگر اثری از او باقی نمانده است، اما صدای ناله‌اش هنوز از کوه‌ها به گوش می‌رسد.
سرشک دیده ی خواجو که آب دجله ببرد
حکایتش ز لب جویبار می شنوم
هوش مصنوعی: چشمان خواجو به دلیل اشک، همچون آب دجله به حرکت درآمده‌اند و داستان آن را از لب جویباری می‌شنوم.