شمارهٔ ۲۱۶
حکایت رخت از آفتاب می شنوم
حدیث لعل لبت از شراب می شنوم
ز آب چشمه هر آن ماجرا که می رانم
ز چشم خویش یکایک جواب می شنوم
کسی که نسخه ی خط تو می کند تحریر
ز خامه اش نفس مشک ناب می شنوم
شبی که نرگس میگون بخواب می بینم
ز چشم مست تو تعبیر خواب می شنوم
ز حسرت گل رویت چو اشک می ریزم
ز آب دیده نسیم گلاب می شنوم
چنان بچشمه ی نوشت تعطشی دارم
که مست می شوم ار نام آب می شنوم
فروغ خاطر خویش از شراب می یابم
نوای نغمه ی دعد از رباب می شنوم
حدیث ذره اگر روشنت نمی گردد
ز من بپرس که از آفتاب می شنوم
گهی کز آتش دل آه میزند خواجو
در آن نفس همه بوی کباب می شنوم
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
حکایت رخت از آفتاب می شنوم
حدیث لعل لبت از شراب می شنوم
هوش مصنوعی: من از خورشید میشنوم که چگونه زیبایی تو را روایت میکند و از شراب، قصههای لبهای سرخ تو را میشنوم.
ز آب چشمه هر آن ماجرا که می رانم
ز چشم خویش یکایک جواب می شنوم
هوش مصنوعی: هر بار که به چشمه آب نگاه میکنم، داستانها و ماجراهایی را که از دل آن به ذهنم میآید، به وضوح میشنوم.
کسی که نسخه ی خط تو می کند تحریر
ز خامه اش نفس مشک ناب می شنوم
هوش مصنوعی: کسی که خط تو را خوشنویسی میکند، وقتی قلمش بر روی کاغذ میرقصد، بویی مانند عطر خالص مشک از آن احساس میکنم.
شبی که نرگس میگون بخواب می بینم
ز چشم مست تو تعبیر خواب می شنوم
هوش مصنوعی: شبی را که گل نرگس را با رنگ زیبا میبینم، از نگاه زیبای تو خوابها را تعبیر میکنم.
ز حسرت گل رویت چو اشک می ریزم
ز آب دیده نسیم گلاب می شنوم
هوش مصنوعی: از شدت احساس و longing به خاطر وجود تو، اشکهایم را نثار میکنم و از چشمانم بوی گلاب و عطر دلپذیر را حس میکنم.
چنان بچشمه ی نوشت تعطشی دارم
که مست می شوم ار نام آب می شنوم
هوش مصنوعی: به شدت تشنهام و طوری احساس میکنم که اگر فقط نام آب را بشنوم، مست و شاداب میشوم.
فروغ خاطر خویش از شراب می یابم
نوای نغمه ی دعد از رباب می شنوم
هوش مصنوعی: من با نوشیدن شراب، روح و آرامش خود را به دست میآورم و از ساز رباب، صدای دلنواز نغمهای را میشنوم.
حدیث ذره اگر روشنت نمی گردد
ز من بپرس که از آفتاب می شنوم
هوش مصنوعی: اگر درک عمیق از ماجرای کوچکتری نداری، از من بپرس؛ زیرا من از منبعی بزرگتر و روشنتر دربارهاش میدانم.
گهی کز آتش دل آه میزند خواجو
در آن نفس همه بوی کباب می شنوم
هوش مصنوعی: گاهی وقتها از دل آتشین خود آهی میکشم، و در آن دم بوی خوش کباب را حس میکنم.

خواجوی کرمانی