شمارهٔ ۲۱۱
اشکست که می گردد در کوی تو همرازم
و آهست که می آید در عشق تو دمسازم
سر حلقه ی رندان کرد آن طره طرارم
دُرد یکش مستان کرد آن غمزه ی غمّازم
گر صبر کند باری مشکل نشود کارم
ور دیده بدوزد لب بیرون نفتد رازم
جامی بده ای ساقی تا چهره بر افروزم
راهی بزن ای مطرب تا خرقه دراندازم
در چنگ تو همچون نی می نالم و می زارم
بر بوی تو همچون عود می سوزم و می سازم
این ضربت بی قانون تا چند زنی بر من
یک روز چو چنگ آخر در برکش و بنوازم
هر دم که روان گردی جان در رهت افشانم
وان لحظه که بازآئی سر در قدمت بازم
چون با تو نپردازم آتشکده دل را
کز آتش سودایت با خویش نپردازم
در صومعه چون خواجو تا چند فرود آیم
باشد که بود روزی در میکده پروازم
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
اشکست که می گردد در کوی تو همرازم
و آهست که می آید در عشق تو دمسازم
هوش مصنوعی: اشکم به خاطر تو به راه میافتد و آرام آرام به عشق تو نزدیک میشوم.
سر حلقه ی رندان کرد آن طره طرارم
دُرد یکش مستان کرد آن غمزه ی غمّازم
هوش مصنوعی: موهای پیچیده و زیبای او، مانند حلقهای است که دور سر رندان گردش میکند و با یک نگاه پرشور، حالت مستی را در من به وجود آورد. غمزه و ناز او، به مانند تیری است که دلم را هدف قرار داده و مرا به حالتی از شگفتی و سرمستی واداشته است.
گر صبر کند باری مشکل نشود کارم
ور دیده بدوزد لب بیرون نفتد رازم
هوش مصنوعی: اگر انسان کمی صبر کند، دیگر مشکلی در کارش پیش نمیآید. و اگر چشمانش را ببندد و لبش را محکم نگه دارد، راز او فاش نخواهد شد.
جامی بده ای ساقی تا چهره بر افروزم
راهی بزن ای مطرب تا خرقه دراندازم
هوش مصنوعی: به من جامی بده ای ساقی تا چهرهام را نورانی و شاداب کنم. ساز بزن ای نوازنده تا بتوانم از قید و بند لباس خود رها شوم.
در چنگ تو همچون نی می نالم و می زارم
بر بوی تو همچون عود می سوزم و می سازم
هوش مصنوعی: من در دستان تو مانند نی ناله میکنم و غمگین هستم، و بر اثر وجود تو مانند عود میسوزم و آهنگ میسازم.
این ضربت بی قانون تا چند زنی بر من
یک روز چو چنگ آخر در برکش و بنوازم
هوش مصنوعی: هرچند من تحت ضربات ناپایداری قرار دارم، اما روزی خواهد رسید که مانند تارهایی که به صدا در میآیند، من هم به آرامش میرسم و صدایی دلنشین را به زیبایی درآورم.
هر دم که روان گردی جان در رهت افشانم
وان لحظه که بازآئی سر در قدمت بازم
هوش مصنوعی: هر زمانی که تو به سوی راهی میروی، جانم را در عشق و احترامت نثار میکنم و وقتی برگردی، سرم را به نشانهی ادب و احترام در پای تو میگذارم.
چون با تو نپردازم آتشکده دل را
کز آتش سودایت با خویش نپردازم
هوش مصنوعی: وقتی با تو صحبت نمیکنم، نمیتوانم آتش عشق در دلم را خاموش کنم، زیرا این آتش از عشق توست و نمیتوانم از آن فاصله بگیرم.
در صومعه چون خواجو تا چند فرود آیم
باشد که بود روزی در میکده پروازم
هوش مصنوعی: در صومعه و کنار خواجو برای چه مدت باید در قید و بند بمانم؟ شاید روزی به میکده پرواز کنم و آزادانه زندگی کنم.

خواجوی کرمانی