شمارهٔ ۲۰۰
اکنون که از بهشت نشان می دهد نسیم
بنشان غبار ما بنم ساغر ای ندیم
انفاس دوستان دمد از باد بوستان
در موسمی چنین که روان پرورد نسیم
نام نعیم خلد مبر زانک در بهشت
نبود ورای وصل بهشتی رخان نعیم
آن درد نیست بر دل ریشم که تا بحشر
امکان آن بود که علاجش کند حکیم
وصلم مده بیاد که اهل جحیم را
اندیشه ی بهشت عذابی بود الیم
ما را امید رحمت و بیم عذاب نیست
کازاد گشته ایم ز بند امید و بیم
از ما عنان مکش که خلاف کرم بود
گر زانک از گذا متنفر بود کریم
ما در ازل حدیث تو تکرار کرده ایم
آری حدیث دوست کلامی بود قدیم
شیرین اگر به خرگه خسرو کند مقام
فرهاد در محبت شیرین بود مقیم
خواجو ز سیم اشک مکن یک زمان کنار
باشد که وصل دوست میسّر شود بسیم
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
اکنون که از بهشت نشان می دهد نسیم
بنشان غبار ما بنم ساغر ای ندیم
هوش مصنوعی: اکنون که نسیم بهشتی به ما نزدیک شده است، بیا و غبار ناامیدی و غم را از دل ما بزدای و با می و خوشی ما را شاد کن، ای دوست.
انفاس دوستان دمد از باد بوستان
در موسمی چنین که روان پرورد نسیم
هوش مصنوعی: در یک روز خوش و دلپذیر، نفسهای دوستان به عطری معطر و خوشبو شبیه است که از باغ میوزد. این نسیم به گونهای میوزد که روح آدمی را نوازش میکند و به او نشاط میبخشد.
نام نعیم خلد مبر زانک در بهشت
نبود ورای وصل بهشتی رخان نعیم
هوش مصنوعی: بهشت را نمیتوان با نام نعیم شناخت، زیرا در بهشت چیزی فراتر از وصال و زیبایی چهرهها وجود ندارد.
آن درد نیست بر دل ریشم که تا بحشر
امکان آن بود که علاجش کند حکیم
هوش مصنوعی: دردی که در دل من است، به قدری عمیق و بزرگ است که حتی حکیم هم در طول تاریخ نمیتواند آن را درمان کند.
وصلم مده بیاد که اهل جحیم را
اندیشه ی بهشت عذابی بود الیم
هوش مصنوعی: من به عشق تو رسیدم، ولی کسانی که در جهنم هستند، به یاد بهشت در واقع دچار عذاب سختی میشوند.
ما را امید رحمت و بیم عذاب نیست
کازاد گشته ایم ز بند امید و بیم
هوش مصنوعی: ما دیگر به رحمت و بخشش یا ترس از عذاب نیازی نداریم، زیرا از قید و بند این امید و ترس آزاد شدهایم.
از ما عنان مکش که خلاف کرم بود
گر زانک از گذا متنفر بود کریم
هوش مصنوعی: از ما انتظار نداشته باش که رشته کار را به دست بگیریم، چرا که این کار بر خلاف جوانمردی است. حتی اگر کسی از اسانس او بدش بیاید، باز هم عزیز و محترم است.
ما در ازل حدیث تو تکرار کرده ایم
آری حدیث دوست کلامی بود قدیم
هوش مصنوعی: ما از زمانهای بسیار دور درباره تو صحبت کردهایم. بله، سخن از عشق و دوستی، موضوعی بسیار کهن و فراگیر است.
شیرین اگر به خرگه خسرو کند مقام
فرهاد در محبت شیرین بود مقیم
هوش مصنوعی: اگر شیرین فرهاد را بپذیرد، در محبت او همانند خسرو خواهد بود. فرهاد به خاطر عشقش به شیرین همواره در دل او جای دارد.
خواجو ز سیم اشک مکن یک زمان کنار
باشد که وصل دوست میسّر شود بسیم
هوش مصنوعی: ای خواجو، یک لحظه اشک نریز؛ چون در کنار تو بودن، ممکن است به وصال دوست منجر شود.

خواجوی کرمانی