گنجور

شمارهٔ ۱۹۹

چو بر کشی علم قربت از حریم حرم
ز ما ببادیه یادآر از طریق کرم
ندانم این نفس روح بخش روحانی
شمیم باغ بهشتست یا نسیم ارم
رقوم دفتر دیوانگی نکو خواند
کسی که بر دلش از بیخودی زدند رقم
مسخرت نشود تختگاه ملک وجود
مگر گهی که زنی خیمه بر جهان عدم
مرا که گنج غمت هست در خرابه ی دل
چرا ببی در می سرزنش کنی چو دُرم
بدور باش فراقم ز خویش دور مدار
اگر چنانک کنی قتل من بتیغ ستم
کنون که کشتی عمرم فتاده در غرقاب
کجا بساحل شادی رسم ز ورطه ی غم
چو صید عشق شدم از حرامیم غم نیست
که هیچکس نکند قصد آهوان حرم
چه خیزد ار بنشانی چو خاک شد خواجو
غبار خاطر او را بآب چشم قلم

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چو بر کشی علم قربت از حریم حرم
ز ما ببادیه یادآر از طریق کرم
هوش مصنوعی: وقتی که علم و معرفت را از درگاه مقدس خود برمی‌داری، از لطف و بزرگی ما نیز یاد کن و به خاطر داشته باش که ما همیشه آماده‌ی کمک و کرم به دیگران هستیم.
ندانم این نفس روح بخش روحانی
شمیم باغ بهشتست یا نسیم ارم
هوش مصنوعی: نمی‌دانم آیا این نفسی که می‌کشم، روح بخش و معنوی است و بوی بهشت را می‌دهد یا نسیمی از باغ ارم.
رقوم دفتر دیوانگی نکو خواند
کسی که بر دلش از بیخودی زدند رقم
هوش مصنوعی: کسی که در دلش اثر بی‌خود شدن را گذاشته‌اند، به خوبی از روی دفتر دیوانگی می‌خواند.
مسخرت نشود تختگاه ملک وجود
مگر گهی که زنی خیمه بر جهان عدم
هوش مصنوعی: تنها زمانی که بر جهان عدم چادر برزنی، می‌توانی تخت حکمرانی وجود را مسخر کنی.
مرا که گنج غمت هست در خرابه ی دل
چرا ببی در می سرزنش کنی چو دُرم
هوش مصنوعی: چرا من را که غم تو از بین رفته و دل زخم‌خورده‌ام را به خرابه‌ای تشبیه می‌کنی، سرزنش می‌کنی؟ مرا مثل یک دُر بدان که در درون این ویرانه پنهان شده است.
بدور باش فراقم ز خویش دور مدار
اگر چنانک کنی قتل من بتیغ ستم
هوش مصنوعی: از من دور باش و به خاطر جدایی‌ام از خودت دور نشو. اگر این کار را کنی، به مانند این است که با تازیانه‌ی ظلم، جانم را می‌گیری.
کنون که کشتی عمرم فتاده در غرقاب
کجا بساحل شادی رسم ز ورطه ی غم
هوش مصنوعی: حالا که کشتی زندگی‌ام در میان غمی عمیق در حال غرق شدن است، دیگر نمی‌دانم چگونه می‌توانم به سواحل شادی برسم.
چو صید عشق شدم از حرامیم غم نیست
که هیچکس نکند قصد آهوان حرم
هوش مصنوعی: وقتی در دام عشق گرفتار شدم، دیگر نگران چیزی نیستم؛ چرا که هیچ‌کس نمی‌تواند به آهوان حرم تکیه کند.
چه خیزد ار بنشانی چو خاک شد خواجو
غبار خاطر او را بآب چشم قلم
هوش مصنوعی: اگر کسی را که مانند خاک شده است بنشانی، چه چیزی از او برمی‌خیزد؟ فقط غبار یادش، که با آب چشمش به قلم می‌آید.