شمارهٔ ۱۹۶
داریم دلی پر غم و غمخوار نداریم
وز مستی و بیخویشتنی عار نداریم
ما را نه ز دین آر بشارت نه ز دینار
کاندیشه ز دین و غم دینار نداریم
تا منزل ما کوی خرابات مغان شد
خلوت بجز از خانه خمّاز نداریم
بیدار بسر بردن و تا روز نخفتن
سودی نکند چون دل بیدار نداریم
با زاری از آنیم که با ناله و زاری
داریم سری و سر بازار نداریم
از ما سخن یار چه پرسید که یکدم
بی یار نهایم و خبر از یار نداریم
ما را بجز از آه سحر همنفسی نیست
زیرا که جز او محرم اسرار نداریم
در دل بجز آزار نداریم ولیکن
مرهم بجز از یار دلازار نداریم
باز آی که بی روی تو ای یار سمن بوی
برگ سمن و خاطر گلزار نداریم
آزردن و بیزار شدن شرط خرد نیست
بیزار مشو چون ز تو آزار نداریم
با هیچکس انکار نداریم چو خواجو
ز آنروی که با هیچکسی کار نداریم
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
داریم دلی پر غم و غمخوار نداریم
وز مستی و بیخویشتنی عار نداریم
هوش مصنوعی: ما دلی پر از غم داریم، اما کسی نیست که به ما دلسوزی کند. از مستی و ندانمکاری خود، شرمنده نیستیم.
ما را نه ز دین آر بشارت نه ز دینار
کاندیشه ز دین و غم دینار نداریم
هوش مصنوعی: ما نه از دین و ایمان خبری داریم که بشارت دهد، نه از پول و ثروت امیدی داریم. هدف ما نه دین و اعتقاد است و نه غم و فکر پول.
تا منزل ما کوی خرابات مغان شد
خلوت بجز از خانه خمّاز نداریم
هوش مصنوعی: تا به خانه ما، جایی که شلوغی و هیاهوی میخانهها به اوج میرسد، رسیدیم، هیچکس جز اهل نیکوکار و خوشنشین در اینجا نیست.
بیدار بسر بردن و تا روز نخفتن
سودی نکند چون دل بیدار نداریم
هوش مصنوعی: بیخواب بودن و شب را بیدار گذراندن فایدهای ندارد، اگر که دل و احساس بیدار و هوشیار نباشد.
با زاری از آنیم که با ناله و زاری
داریم سری و سر بازار نداریم
هوش مصنوعی: ما در جمعی هستیم که با غم و اندوه خود معروفیم، اما در این بازار، کسی به ما اهمیت نمیدهد و ما را نمیشناسند.
از ما سخن یار چه پرسید که یکدم
بی یار نهایم و خبر از یار نداریم
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر آن است که وقتی یاری در کنار ما نیست، نمیتوانیم صحبت کنیم و به خوبی احساسات و افکار خود را بیان کنیم. در واقع، غیبت یار باعث میشود که ما از درد و نگرانی رنج ببریم و در نبود او، حتی موضوعات عادی نیز برایمان بیمعنا و ناامیدکننده میشود.
ما را بجز از آه سحر همنفسی نیست
زیرا که جز او محرم اسرار نداریم
هوش مصنوعی: ما هیچ همدم و همنفسی جز نالههای صبحگاهی نداریم، چرا که جز آن کسی را نداریم که به رازهای درون ما آگاه باشد.
در دل بجز آزار نداریم ولیکن
مرهم بجز از یار دلازار نداریم
هوش مصنوعی: در دل ما جز درد و رنجی وجود ندارد، اما برای درمان این درد جز یار عزیز چیزی نداریم.
باز آی که بی روی تو ای یار سمن بوی
برگ سمن و خاطر گلزار نداریم
هوش مصنوعی: برگرد تا دوباره با هم باشیم، زیرا بدون چهرهای تو، ای یار، نه بوی عطر درختان سمن داریم و نه یاد و خاطرهای از گلزار.
آزردن و بیزار شدن شرط خرد نیست
بیزار مشو چون ز تو آزار نداریم
هوش مصنوعی: آزردن و دلگیر شدن نشانهی عقل و درایت نیست. از کسی که از تو آزار ندیده، نباید دلگیر شد.
با هیچکس انکار نداریم چو خواجو
ز آنروی که با هیچکسی کار نداریم
هوش مصنوعی: ما با هیچ کسی درگیری و مخالفتی نداریم، مانند خواجو که به خاطر این بیتوجهی، به دیگران کاری نداریم.
حاشیه ها
1403/03/23 21:05
فریدون قاسمی
"باز" در ابتدای مصراع اول بیت آخر اشتباهه "با هیچکس انکار نداریم چو خواجو" درسته. لطفا اصلاح بفرمایید.

خواجوی کرمانی