شمارهٔ ۱۹۰
ترا که گنج گشودی ز زخم مار چه غم
چو شاخ گل بکف آید ز نوک خارچه غم
اگر هزار فعان کرده است بلبل مست
چو غنچه پرده بر اندازد از هزار چه غم
معاشری که مدام از قدح گزیرش نیست
چو می ز جام فرح نوشد از خمار چه غم
در آنزمان که شود وصل معنوی حاصل
بصورت ار نشوی زائر مزار چه غم
میان لیلی و مجنون چو قرب جانی هست
اگر چنانک بود دوری دیار چه غم
ز روزگار میندیش و کار خویش بساز
چو روزگار برآمد ز روزگار چه غم
بزیر بار غم ار پست گشته ام غم نیست
مرا که ترک شتر کرده ام ز بار چه غم
ترا چه غم بود از درد ما که سلطانرا
ز رنج خاطر درویش دلفگار چه غم
درین میان که گرفتار عشق شد خواجو
گرش مراد نهد چرخ در کنار چه غم
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ترا که گنج گشودی ز زخم مار چه غم
چو شاخ گل بکف آید ز نوک خارچه غم
هوش مصنوعی: تو که راز و گنجی را از درد و رنج درونی کشف کردهای، چه غمی وجود دارد وقتی که مانند گل که از نوک خاری میروید، زیبایی و شادی به سراغت میآید؟
اگر هزار فعان کرده است بلبل مست
چو غنچه پرده بر اندازد از هزار چه غم
هوش مصنوعی: اگر بلبل مست هزار بار آواز خوانده باشد، وقتی که غنچه از پرده بیرون بیاید، از هزار مشکل و غم دلگیر نخواهد شد.
معاشری که مدام از قدح گزیرش نیست
چو می ز جام فرح نوشد از خمار چه غم
هوش مصنوعی: دوستی که همیشه در کنار او هستی و از مشروب دوری نمیکند، وقتی از جام شادی بنوشد، دیگر از خماری چه غمی دارد؟
در آنزمان که شود وصل معنوی حاصل
بصورت ار نشوی زائر مزار چه غم
هوش مصنوعی: در زمانی که دستیابی به ارتباط معنوی به وجود بیاید، دیگر مهم نیست که زائر مزار نباشی؛ چرا که این موضوع هیچ غم و اندوهی ایجاد نمیکند.
میان لیلی و مجنون چو قرب جانی هست
اگر چنانک بود دوری دیار چه غم
هوش مصنوعی: اگر در میانهی عشق لیلی و مجنون، نزدیکی و صمیمیتی وجود داشته باشد، حتی اگر به خاطر دور بودن از هم در دیاری غمگین باشند، هیچچیز نمیتواند به اندازهی عشقشان اهمیت داشته باشد.
ز روزگار میندیش و کار خویش بساز
چو روزگار برآمد ز روزگار چه غم
هوش مصنوعی: به جای نگرانی دربارهٔ سرنوشت و وقایع زندگی، بهتر است به کارهای خود مشغول باشی. وقتی که زمان گذشته است و به جلو حرکت کردهای، دیگر نباید نگران آنچه گذشت، باشی.
بزیر بار غم ار پست گشته ام غم نیست
مرا که ترک شتر کرده ام ز بار چه غم
هوش مصنوعی: اگر به خاطر غمهایم خوار و ذلیل شدهام، مهم نیست، زیرا من از بار سنگین این غمها دست کشیدهام.
ترا چه غم بود از درد ما که سلطانرا
ز رنج خاطر درویش دلفگار چه غم
هوش مصنوعی: تو چرا نگران درد ما هستی، در حالی که سلطان از غم و اندوه دل درویش غمگین نیست؟
درین میان که گرفتار عشق شد خواجو
گرش مراد نهد چرخ در کنار چه غم
هوش مصنوعی: در این شرایط که خواجو به عشق گرفتار شده است، اگر روزگار خوشی برای او رقم بزند، چارهای برای اندوه او نیست.
حاشیه ها
1394/06/22 21:09
ایران نژاد
ز روزگار میندیش و کار خویش بساز
چو روزگار بر آمد، ز روزگار چه غم؟
مرا به یاد این بیت می اندازد:
به هر چمن که رسیدی، گلی بچین و برو
به پای گل منشین آنقدر که خار شوی

خواجوی کرمانی