گنجور

شمارهٔ ۱۹۱

روزگاری روی در روی نگاری داشتم
راستی را با رخش خوش روزگاری داشتم
همچو بلبل می خروشیدم بفصل نوبهار
زانک در بستان عشرت نوبهاری داشتم
خوف غرقابم نبود و بیم موج از بهر آنک
کز میان قلزم محنت کناری داشتم
از کمین سازان کسی نگشود بر قلبم کمان
چون بمیدان زان صفت چابک سواری داشتم
گر غمم خون جگر می خورد هیچم غم نبود
از برای آنک چون او غمگساری داشتم
در نفس چون بادم از خاطر برون بردی غبار
گر بدیدی کز گذار او غباری داشتم
داشتم یاری که یکساعت ز من غیبت نداشت
گرچه هر ساعت نشیمن در دیاری داشتم
چرخ بد مهرش کنون کز من بدستان در ربود
گوئیا در خواب می بینم که یاری داشتم
همچو خواجو با بد و نیک کسم کاری نبود
لیک با او داشتم گر زانک کاری داشتم

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

روزگاری روی در روی نگاری داشتم
راستی را با رخش خوش روزگاری داشتم
هوش مصنوعی: مدت زمانی را در کنار شخصی زیبا و دلپذیر سپری کردم که زبانی راست و صادق داشت و چهره‌اش نیز بسیار دلنشین بود.
همچو بلبل می خروشیدم بفصل نوبهار
زانک در بستان عشرت نوبهاری داشتم
هوش مصنوعی: در فصل بهار مانند بلبل با شادی و سرزندگی آواز می‌خواندم، چون در این باغ شادمانی و لذت بهاری را تجربه می‌کردم.
خوف غرقابم نبود و بیم موج از بهر آنک
کز میان قلزم محنت کناری داشتم
هوش مصنوعی: من از غرق شدن در دریا ترسی ندارم و نگران موج‌های خطرناک نیستم، زیرا از میان این دریای مشکلات، جایی برای خودم دارم که می‌توانم در آن آرام بگیرم.
از کمین سازان کسی نگشود بر قلبم کمان
چون بمیدان زان صفت چابک سواری داشتم
هوش مصنوعی: هیچ‌یک از کمین‌کنندگان نتوانستند به قلب من ضربه بزنند، چرا که من با ویژگی‌های منحصر به فردی چون سواری چابک، به میدان آمدم.
گر غمم خون جگر می خورد هیچم غم نبود
از برای آنک چون او غمگساری داشتم
هوش مصنوعی: اگر غم من به اندازه خون جگر باشد، باز هم برایم اهمیتی ندارد، زیرا به واسطه وجود او که تسکین‌دهنده غم‌هایم است، غم‌های من کاهش می‌یابد.
در نفس چون بادم از خاطر برون بردی غبار
گر بدیدی کز گذار او غباری داشتم
هوش مصنوعی: وقتی نفس من به آرامی دمید، غباری را که از یادم رفته بودی، به وضوح می‌دیدی. اگر می‌دانستی که از راه او چه غباری در دل داشتم.
داشتم یاری که یکساعت ز من غیبت نداشت
گرچه هر ساعت نشیمن در دیاری داشتم
هوش مصنوعی: من دوستی داشتم که همیشه در کنارم بود و هیچ‌گاه از من دور نمی‌شد، با این‌که در هر لحظه ممکن بود در جایی دیگر زندگی کنم.
چرخ بد مهرش کنون کز من بدستان در ربود
گوئیا در خواب می بینم که یاری داشتم
هوش مصنوعی: چرخ فلک و سرنوشتش اکنون از من دور شده و گویی در خواب می‌بینم که داشتن یاری در کنارم.
همچو خواجو با بد و نیک کسم کاری نبود
لیک با او داشتم گر زانک کاری داشتم
هوش مصنوعی: من مانند خواجو نه به خوب و بد مردم کاری داشتم، اما از آنجا که به او وابسته بودم، ارتباطی خاص با او داشتم.

حاشیه ها

1402/08/25 05:10
رضا پروا

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

موارد هماهنگ

رهی معیری، غزل ها، جلد سوم، نغمه حسرت