گنجور

شمارهٔ ۱۸۴

مقاربت نشود مرتفع ببعد منازل
که بعد در ره معنی نه مانعست و نه حائل
چو هست عهد مودّت میان لیلی و مجنون
چه غم ز شدت اعراب و اختلاف قبائل
در آن مصاف که جان تازه گردد از لب خنجر
قتیل عشق نمیرد مگر نغیبت قاتل
کسی که خاک شود در میان بحر مودت
گمان مبر که بردبار از و غبار بساحل
ترا که کعبه طواف حرم کند بحقیقت
چه احتیاج بسیر و سلوک و قطع منازل
ببخش بر دل مستسقیان وادی فرقت
که کرده اند لبالب بخون دیده مراحل
اگرچه هیچ وسیلت بحضرت تو ندارم
هوای روی توام هست بهترین وسائل
سواد خط تو بیرون نمی رود ز سویدا
خیال خال تو خالی نمی شود ز مخائل
مرا نصیحت دانا بعقل باز نیارد
که اقتضای جنون می کند ملامت عاقل
اگر ز شست تو باشد بزن خدنگ زره سم
وگر ز دست تو باشد بیار زهر هلاهل
نوای نغمه ی خواجو شنو به گاه صبوحی
چنانکه وقت سحر در چمن خروش عنادل

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

مقاربت نشود مرتفع ببعد منازل
که بعد در ره معنی نه مانعست و نه حائل
هوش مصنوعی: اگر نتوانی به نزدیکی و ارتباط برسی، فاصله گرفتن از مراحل و مراحل دیگر معنایی ندارد؛ چون فاصله در مسیر فهم و معنا نه مانع است و نه مانع‌ساز.
چو هست عهد مودّت میان لیلی و مجنون
چه غم ز شدت اعراب و اختلاف قبائل
هوش مصنوعی: وقتی که عشق و دوستی میان لیلی و مجنون برقرار است، دیگر نگرانی‌ای از شدت جنگ و نزاع قبیله‌ها وجود ندارد.
در آن مصاف که جان تازه گردد از لب خنجر
قتیل عشق نمیرد مگر نغیبت قاتل
هوش مصنوعی: در آن نبردی که جان دوباره می‌گیرد، از زخم خنجر ویرانه، عشق نمی‌تواند بمیرد مگر با نبودن قاتل.
کسی که خاک شود در میان بحر مودت
گمان مبر که بردبار از و غبار بساحل
هوش مصنوعی: اگر شخصی در دریای محبت غرق شود و به خاک تبدیل گردد، نباید تصور کنی که او صبور و بردبار است؛ چرا که او تنها گرد و غباری است که به ساحل رسیده است.
ترا که کعبه طواف حرم کند بحقیقت
چه احتیاج بسیر و سلوک و قطع منازل
هوش مصنوعی: تو که به کعبه می‌روی و در حرم طواف می‌کنی، در واقع نیازی به سفرهای طولانی و مسیرهای دشوار نداری.
ببخش بر دل مستسقیان وادی فرقت
که کرده اند لبالب بخون دیده مراحل
هوش مصنوعی: ببخش به دل کسانی که در دام جدایی و فراق گرفتار آمده‌اند، زیرا چشم‌هایشان از شدت غم و اندوه پر از اشک شده است.
اگرچه هیچ وسیلت بحضرت تو ندارم
هوای روی توام هست بهترین وسائل
هوش مصنوعی: هرچند که من هیچ ابزاری برای نزدیک شدن به تو ندارم، اما آرزوی دیدن روی تو برایم بهترین وسیله است.
سواد خط تو بیرون نمی رود ز سویدا
خیال خال تو خالی نمی شود ز مخائل
هوش مصنوعی: نقش و خطی که تو می‌نویسی هرگز از ذهنم نخواهد رفت، و تصور زیبایی که از خال تو دارم هرگز از ذهنم پاک نخواهد شد.
مرا نصیحت دانا بعقل باز نیارد
که اقتضای جنون می کند ملامت عاقل
هوش مصنوعی: نصیحت‌های افراد دانا و باهوش نمی‌توانند مرا به سمت عقل و تفکر منطقی سوق دهند، زیرا گاهی جنون و دیوانگی انسان به او اجازه نمی‌دهد که به ملامت و انتقاد عقلانی توجه کند.
اگر ز شست تو باشد بزن خدنگ زره سم
وگر ز دست تو باشد بیار زهر هلاهل
هوش مصنوعی: اگر تیر را از دستان تو شلیک کنیم، مانند پرتاب نیزه در خطر است و اگر کاری از دست تو برآید، زهر کشنده را به میدان بیاور.
نوای نغمه ی خواجو شنو به گاه صبوحی
چنانکه وقت سحر در چمن خروش عنادل
هوش مصنوعی: صدای دلنواز خواجو را در صبح هنگام بشنو، همان‌طور که در وقت سحر، در باغ، جیک‌جیک کردن بلبلان به گوش می‌رسد.