شمارهٔ ۱۸۱
مرا که راه نماید کنون بخانه ی دل
که خاک راهم اگر دل دهم بخانه ی گل
من آن نیم که ز دینار باشدم شادی
اگرچه بنده باقبال می شود مقبل
چو سرو هر که برآورد نام آزادی
دلش کجا بسهی قامتان شود مائل
مرا قتیل نبیند کسی بضربت تیغ
مگر گهی که ز من منقطع شود قاتل
براه بادیه مستسقی جمال حرم
بود لبالبش از آب دیدگان منزل
ز چشم ما نرود کاروان بوقت رحیل
بحکم آنکه ز سیلاب نگذرد محمل
اگرچه بر گذرت سائلان بسی هستند
چو آب دیده ی ما نیست در رهت سائل
بملک دانش اگر حکم و حکمتت باید
مقیم عالم دیوانگی شو ای عاقل
چو وصل و هجر حجابست پیش اهل سلوک
ازین حجاب برون آی تا شوی واصل
مفارقت متصور کجا شود ما را
که نیست هر دو جهان در میان ما حائل
کسی که در حرم جان وطن کند خواجو
بود هر آینه از ساکنان کعبه ی دل
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
مرا که راه نماید کنون بخانه ی دل
که خاک راهم اگر دل دهم بخانه ی گل
هوش مصنوعی: اکنون چه کسی میتواند مرا به قلب خود راهنمایی کند؟ زیرا اگر دل خود را در راهی که خاک است بگذارم، به خانهای پر از گل نخواهم رسید.
من آن نیم که ز دینار باشدم شادی
اگرچه بنده باقبال می شود مقبل
هوش مصنوعی: من آن فردی نیستم که فقط به خاطر پول و ثروت خوشحال باشم، هرچند که بندهای باشم که به خاطر شانس و بخت خوبم مقبول و محبوب میشوم.
چو سرو هر که برآورد نام آزادی
دلش کجا بسهی قامتان شود مائل
هوش مصنوعی: هر که نام آزادی را بر زبان میآورد، همچون سروی است که سر به بلندای آسمان دارد. دل او هرگز نمیتواند به کسانی که قامتشان کوتاه و کمارزش است، متمایل شود.
مرا قتیل نبیند کسی بضربت تیغ
مگر گهی که ز من منقطع شود قاتل
هوش مصنوعی: هیچ کس مرا کشته نمیبیند جز وقتی که ضربهای از شمشیر بخورد؛ مگر زمانی که قاتل از من جدا شود.
براه بادیه مستسقی جمال حرم
بود لبالبش از آب دیدگان منزل
هوش مصنوعی: در مسیر بیابان، چشمها از شوق زیبایی حرم پر از اشک بود و آنجا مثل دریا از آب چشمها پر شده بود.
ز چشم ما نرود کاروان بوقت رحیل
بحکم آنکه ز سیلاب نگذرد محمل
هوش مصنوعی: چشم ما نمیبیند که کاروان در هنگام Departure به راه بیفتد، زیرا محمل نمیتواند از سیلاب عبور کند.
اگرچه بر گذرت سائلان بسی هستند
چو آب دیده ی ما نیست در رهت سائل
هوش مصنوعی: هرچند بر سر راهت افرادی درخواست کمک دارند، اما مانند اشکهای ما در مسیر تو کسی درخواست نمیکند.
بملک دانش اگر حکم و حکمتت باید
مقیم عالم دیوانگی شو ای عاقل
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در عرصه علم و دانایی فرمانروایی کنی و حکمت تو چیره باشد، باید همچون دیوانگان در این جهان بیاندیشی و رفتار کنی، ای کسی که عاقل و خردمند هستی.
چو وصل و هجر حجابست پیش اهل سلوک
ازین حجاب برون آی تا شوی واصل
هوش مصنوعی: در بیانی ساده میتوان گفت: هرگونه ارتباط یا جدایی میتواند مانعی برای کسانی باشد که در مسیر سلوک و معنویت گام برمیدارند. از این موانع عبور کن تا به حقیقت و وصال برسید.
مفارقت متصور کجا شود ما را
که نیست هر دو جهان در میان ما حائل
هوش مصنوعی: ترک یکدیگر را چگونه میتوان تصور کرد، در حالی که هیچ چیزی بین ما نیست که فاصله بیندازد.
کسی که در حرم جان وطن کند خواجو
بود هر آینه از ساکنان کعبه ی دل
هوش مصنوعی: کسی که برای وطن خود اهمیت قائل باشد و در راه آن تلاش کند، همواره در دل مردم جایگاه ویژهای دارد و مانند ساکنان کعبه، محترم و مورد احترام است.

خواجوی کرمانی