شمارهٔ ۱۷۷
چون آتش خور شعله زد از شیشه ی شفاف
در آب معقّد فکن آن آتش نشّاف
گر باد صبا مشک نسیمست عجب نیست
کآهوی شب افتاد کنون نافه اش از ناف
منعم مکن ای محتسب از باده که صوفی
بی جام مصفّا نتواند که شود صاف
میخواره ی سرمست بدنیا نکند میل
دیوانه ی مدهوش ز دانش نزند لاف
صید صلحا می کند آن آهوی صیاد
خون عقلا می خورد این غمزه ی سیاف
هر دم که شود دُرج عقیقت گهر افشان
گوهر ز حیا آب شود در دل اصداف
آنکس که دل از هر دو جهان در کرمت بست
بر وی چه بود گر بگشائی در اعطاف
کام دل درویش جزین نیست که گه گاه
در وی نگرد شاه جهان از سر الطاف
آن به که زبان در کشم از وصف جمالت
زیرا که بکنهش نرسد خاطر وصاف
نقد دل مغشوش ببازار تو بردیم
گرفتند که کس قلب نیارد بر صرّاف
خواجو بملامت ز درت باز نگردد
عنقا نتواند که نشیمن نکند قاف
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چون آتش خور شعله زد از شیشه ی شفاف
در آب معقّد فکن آن آتش نشّاف
هوش مصنوعی: وقتی آتش در شیشه شفاف روشن شد و شعله زد، آن را به آب بریز و اثرش را در آن قرار بده.
گر باد صبا مشک نسیمست عجب نیست
کآهوی شب افتاد کنون نافه اش از ناف
هوش مصنوعی: اگر نسیم صبح خوشبو باشد، عجیب نیست که آهو که در شب فعالیت میکند، حالا مشک خود را از قفسهاش خارج کند.
منعم مکن ای محتسب از باده که صوفی
بی جام مصفّا نتواند که شود صاف
هوش مصنوعی: ای محتسب، لطفاً از شراب جلوگیری نکن، زیرا عارف بدون جام زلال نمیتواند پاک و صاف شود.
میخواره ی سرمست بدنیا نکند میل
دیوانه ی مدهوش ز دانش نزند لاف
هوش مصنوعی: کسی که مست و شاداب است، به دنیا رغبت ندارد و دیوانگی او باعث نمیشود که از علم و دانایی خود فخر بفروشد.
صید صلحا می کند آن آهوی صیاد
خون عقلا می خورد این غمزه ی سیاف
هوش مصنوعی: آهوهای خوشدل که به دام صلحا میافتند، در واقع شکار هستند و عقلای جامعه را به زحمت میاندازند. این بازیگوشی و ناز کردن این آهوها باعث ایجاد غم و اندوه در دل مردمان میشود.
هر دم که شود دُرج عقیقت گهر افشان
گوهر ز حیا آب شود در دل اصداف
هوش مصنوعی: هر بار که حقیقت و معنایی تازه به دُرج (زیر) پرتو میتابد، مانند درخشیدن جواهر، حیا و متانت در دل به اندازهای افزایش مییابد که به مانند دریایی از آب درون صدفها میشود.
آنکس که دل از هر دو جهان در کرمت بست
بر وی چه بود گر بگشائی در اعطاف
هوش مصنوعی: کسی که قلبش را به مهرت در این دنیا و آن دنیا سپرده، اگر تو نسبت به او رحمت و محبت نشان دهی، چه مشکلی پیش خواهد آمد؟
کام دل درویش جزین نیست که گه گاه
در وی نگرد شاه جهان از سر الطاف
هوش مصنوعی: درویش در زندگیاش به چیزی جز رضایت قلبی نیاز ندارد، چراکه گاهی اوقات شاه بزرگ جهان با محبتها و لطفهای خود به او نگاهی میکند.
آن به که زبان در کشم از وصف جمالت
زیرا که بکنهش نرسد خاطر وصاف
هوش مصنوعی: بهتر است که زبانم را از توصیف زیباییات بازدارم، زیرا هیچ کس نمیتواند به عمق آن به درستی دست یابد.
نقد دل مغشوش ببازار تو بردیم
گرفتند که کس قلب نیارد بر صرّاف
هوش مصنوعی: دل ناراحت و پریشان خود را به بازار تو آوردیم، اما آنجا گرفتند و گفتند هیچکس نمیتواند قلبش را به صرافی بسپارد.
خواجو بملامت ز درت باز نگردد
عنقا نتواند که نشیمن نکند قاف
هوش مصنوعی: خواهش و سرزنش شما تأثیری بر من ندارد، چرا که پرندهای نادر مانند عنقا نمیتواند در جایی که مناسبش نیست، سکنی گزید.

خواجوی کرمانی