گنجور

شمارهٔ ۱۷۶

بیار باده که وقت گلست و موسم باغ
ز مهر بر دل پر خون لاله بنگر داغ
دماغ عقل معطر کن از شمامه ی می
بود که بوی عفافش برون رود ز دماغ
گهی که زاغ شب از آشیان کند پرواز
ز عکس باده چو چشم خروس کن پرِ زاغ
اگر چراغ نباشد به تیره شب شاید
چرا که باغ برافروخت از شکوفه چراغ
بر آتش رخ گل آب می فشاند میغ
وز آب آینه گون زنگ می زداید ماغ
ببین که مرغ چمن دمبدم هزار سلام
بدست باد صبا می کند بباغ ابلاغ
ز رهگذار نسیم بهار رنگ آمیز
شدست ساحت بستان چو کلبه ی صبّاغ
خوشا بطرف گلستان شراب نسرین بوی
ز دست لاله عذاران عنبرین اِصداغ
چو راغ را شود از لاله شُقّه خون آلود
بخون لاله بباید گرفت دامن راغ
مگو حکایت پیمان و نام توبه مبر
که نیست از می و پیمانه ام بتوبه فراغ
بصحن باغ قدح نوش و غم مخور خواجو
که آنک باغ بنا کرد برنخورد از باغ

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بیار باده که وقت گلست و موسم باغ
ز مهر بر دل پر خون لاله بنگر داغ
هوش مصنوعی: بیا شراب بیاور که زمان گل و فصل باغ است. از روی محبت، به دل پرخونی که از لاله‌ها می‌سوزد، نگاه کن و داغ دلمه‌های آن را ببین.
دماغ عقل معطر کن از شمامه ی می
بود که بوی عفافش برون رود ز دماغ
هوش مصنوعی: فرآیند فکر و عقل خود را با بوی خوش و دلنشین می معطر کن، چرا که عطر آن باعث می‌شود عفاف و پاکی از وجودت منتشر شود.
گهی که زاغ شب از آشیان کند پرواز
ز عکس باده چو چشم خروس کن پرِ زاغ
هوش مصنوعی: گاهي زاغ شب از لانه‌اش پرواز می‌کند و مانند چشمی که شبیه روز می‌شود، تصویر نوشیدنی را در آسمان می‌بیند.
اگر چراغ نباشد به تیره شب شاید
چرا که باغ برافروخت از شکوفه چراغ
هوش مصنوعی: اگر در شب تاریکی چراغی وجود نداشته باشد، شاید به خاطر این است که درختان باغ از شکوفه‌ها و زیبایی‌های خود روشنایی می‌گیرند.
بر آتش رخ گل آب می فشاند میغ
وز آب آینه گون زنگ می زداید ماغ
هوش مصنوعی: ابر بر روی آتش گل، قطرات آب می‌ریزد و از آب زلالی که مانند آینه است، زنگ و کثیفی را پاک می‌کند.
ببین که مرغ چمن دمبدم هزار سلام
بدست باد صبا می کند بباغ ابلاغ
هوش مصنوعی: پرنده‌ای را در چمن ببین که به طور مداوم با وزش نسیم به باغ، سلام‌هایی پرانرژی و شاداب می‌فرستد.
ز رهگذار نسیم بهار رنگ آمیز
شدست ساحت بستان چو کلبه ی صبّاغ
هوش مصنوعی: نسیم بهاری به باغ جلوه‌ای زیبا و دلنواز بخشیده است، به‌گونه‌ای که باغ همچون خانه‌ای رنگین و پر از زیبایی به نظر می‌رسد.
خوشا بطرف گلستان شراب نسرین بوی
ز دست لاله عذاران عنبرین اِصداغ
هوش مصنوعی: چه خوش است در نزدیکی گلستان، بوی خوش شراب نسرین را استشمام کردن و عطر دلنشین لاله‌های عذاری را که مانند عنبر خوشبو هستند، از لبی نوشیدن.
چو راغ را شود از لاله شُقّه خون آلود
بخون لاله بباید گرفت دامن راغ
هوش مصنوعی: وقتی که باغ از لاله‌ای خونین رنگین شود، باید دامن باغ را با خون لاله کرد.
مگو حکایت پیمان و نام توبه مبر
که نیست از می و پیمانه ام بتوبه فراغ
هوش مصنوعی: حرف از عهد و پیمان نزن و نام توبه را نیاور، چونکه من از می و پیمانه‌ام آزاد شده‌ام و به توبه نیازی ندارم.
بصحن باغ قدح نوش و غم مخور خواجو
که آنک باغ بنا کرد برنخورد از باغ
هوش مصنوعی: در باغ، جامی از شراب بنوش و خودت را ناراحت نکن، چرا که آن باغی که به زیبایی ساخته شده، به هیچ چیز از باغچه آسیب نخواهد دید.