گنجور

شمارهٔ ۱۷۵

به سوز سینه رسند اهل دل به ذوق سماع
که شمع سوخته دل را از آتشست شعاع
حدیث سوز درون از زبان نی بشنو
ولی چو شمع نباشد چه آگهی ز سماع
بچشم آهوی لیلی نظر کن مجنون
گهی که بر سر خاکش چرا کنند سباع
برو طبیب و صداعم مده که مخمورم
مگر بباده رهائی دهی مرا ز صداع
بیا وجام عقارم بده که تا بودم
نه با عقار تعلق گرفته ام نه ضیاع
چگونه از خط حکم تو سر بگردانم
که من مطیعم و حکم تو پیش بنده مطاع
شدی و بی‌تو به هر شارعی که بگذشتم
ز دود سینه هوا بر سرم ببست شِراع
به روشنی نتوان بار بر شتر بستن
که همچو شام بود تیره بامداد وداع
به رقعه ای دل ما شاد کن که در غم تو
بسی خون جگر نسخ کرده ایم رقاع
مرا از آنچه که گیرد حرامی از پس و پیش
چو ترک خویش گرفتم چه غم خورم ز متاع
به مهد خاک برد با تو دوستی خواجو
که شیر مهر تو خوردست در زمان رضاع

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

به سوز سینه رسند اهل دل به ذوق سماع
که شمع سوخته دل را از آتشست شعاع
هوش مصنوعی: عاشقان و اهل دل با شوق و علاقه‌ای که به موسیقی و سماع دارند، به دردی که در دل دارند می‌رسند. شعله‌های شمعی که دلشان را سوزانده، از شعله و آتش آن پدید آمده است.
حدیث سوز درون از زبان نی بشنو
ولی چو شمع نباشد چه آگهی ز سماع
هوش مصنوعی: داستان دلتنگی و درد درون را از صدای نی بشنو، اما اگر همچون شمع ذوب نمی‌شوی، چه نفعی از این رابطه با موسیقی و آواز خواهد بود؟
بچشم آهوی لیلی نظر کن مجنون
گهی که بر سر خاکش چرا کنند سباع
هوش مصنوعی: به چشمان زیبای لیلی نگاه کن، ای مجنون، گاهی بر سر مزار او، جانوران درنده چه می‌کنند.
برو طبیب و صداعم مده که مخمورم
مگر بباده رهائی دهی مرا ز صداع
هوش مصنوعی: برو پیش پزشک و صدایم را نشنو، من مست هستم و فقط اگر با باده بتوانی مرا از درد سر آزاد کنی، به سراغم بیا.
بیا وجام عقارم بده که تا بودم
نه با عقار تعلق گرفته ام نه ضیاع
هوش مصنوعی: بیا و مشروبم را بده تا زمانی که زنده‌ام، نه به دارایی‌های مادی وابسته‌ام و نه به زمین‌ها.
چگونه از خط حکم تو سر بگردانم
که من مطیعم و حکم تو پیش بنده مطاع
هوش مصنوعی: چطور می‌توانم از دستورات تو سرپیچی کنم، زمانی که من فرمانبردار تو هستم و دستور تو برای من ارزش و اهمیت دارد؟
شدی و بی‌تو به هر شارعی که بگذشتم
ز دود سینه هوا بر سرم ببست شِراع
هوش مصنوعی: وقتی تو را دیدم و با تو آشنا شدم، هر جا که می‌روم، به خاطر اندوهی که در دلم احساس می‌کنم، هوای اطرافم برایم تنگ و خفه شده است.
به روشنی نتوان بار بر شتر بستن
که همچو شام بود تیره بامداد وداع
هوش مصنوعی: روشنی کافی برای بار دادن به شتر وجود ندارد، چرا که مانند شب، صبح نیز به رفتن و وداعی تاریک و غم‌انگیز شبیه است.
به رقعه ای دل ما شاد کن که در غم تو
بسی خون جگر نسخ کرده ایم رقاع
هوش مصنوعی: دل ما را با یک نامه خوشحال کن، زیرا در غم تو بسیار گریسته‌ایم و به خاطر آن خون جگر بسیار ریخته‌ایم.
مرا از آنچه که گیرد حرامی از پس و پیش
چو ترک خویش گرفتم چه غم خورم ز متاع
هوش مصنوعی: من از آنچه که بر من حرام است، نه از جلو و نه از پشت، نگران نیستم. وقتی که خودم را از وابستگی‌ها و خواسته‌های دنیوی رها کرده‌ام، چرا باید از متاع و مال دنیا غم بخورم؟
به مهد خاک برد با تو دوستی خواجو
که شیر مهر تو خوردست در زمان رضاع
هوش مصنوعی: دوستی خواجو به مانند دلبستگی و محبت عمیقی است که با تو در دل دارد؛ این دوستی به قدری قوی است که همچون شیر مادر که در زمان نوزادی به انسان نیرو می‌دهد، توانسته تو را با محبت و حمایت خود تغذیه کند.