گنجور

شمارهٔ ۱۱

شبی که راه دهم آه آتش افشان را
ز دود سینه کنم تیره چشم کیوان را
ببر طبیب صداع از سرم که این دل ریش
ز بهر درد فدا کرده است درمان را
مگر حکایت طوفان چو اشک ما بینی
که ما ز چشم بیفکنده‌ایم طوفان را
به قصد جان من آن کس که می‌کشد شمشیر
نثار خنجر خونریز او کنم جان را
عجب نباشد اگر تشنهٔ جمال حرم
ز آب دیده لبالب کند بیابان را
به عزم کعبه چون محمل برون برد مشتاق
بسوزد از نفس آتشین مغیلان را
تو باد پای زمین کوب را به جلوه در آر
که ما به دیده زنیم آب خاک میدان را
مگو بگوی که سرگشته از چه می‌گردی
اگر چنان که ندانی بپرس چوگان را
مکن ملامت خواجو که از گل صد برگ
مجال صبر نباشد هزاردستان را

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

شبی که راه دهم آه آتش افشان را
ز دود سینه کنم تیره چشم کیوان را
هوش مصنوعی: شبی که راهی را برای رنج و اندوه خود پیدا کنم، با شعله‌ای از درد، غم‌های درونم را به نمایش می‌گذارم و به آسمان و دنیای ستاره‌ها نور و رنگی تیره می‌بخشم.
ببر طبیب صداع از سرم که این دل ریش
ز بهر درد فدا کرده است درمان را
هوش مصنوعی: یک پزشک بیاید تا دردی که در سرم حس می‌کنم را درمان کند، زیرا این دل افسرده به خاطر درد عشق خود را فدای این مشکلات کرده است.
مگر حکایت طوفان چو اشک ما بینی
که ما ز چشم بیفکنده‌ایم طوفان را
هوش مصنوعی: آیا نمی‌بینی که ما چگونه به شدت و شدت دچار درد و ناراحتی هستیم؟ اشک‌های ما مثل طوفانی هستند که از چشمان‌مان ریخته می‌شوند.
به قصد جان من آن کس که می‌کشد شمشیر
نثار خنجر خونریز او کنم جان را
هوش مصنوعی: کسی که با هدف کشتن من شمشیرش را می‌کَشد، من نیز با تمام وجودم آماده‌ام تا جانم را فدای او کنم.
عجب نباشد اگر تشنهٔ جمال حرم
ز آب دیده لبالب کند بیابان را
هوش مصنوعی: طبیعی است اگر کسی که به زیبایی خانهٔ خدا مشتاق است، با اشک‌های خود بیابان را پر کند.
به عزم کعبه چون محمل برون برد مشتاق
بسوزد از نفس آتشین مغیلان را
هوش مصنوعی: کسی که با هدف زیارت کعبه می‌رود، با اشتیاقی عمیق از دل سرشار است و این اشتیاق چنان آتشینی دارد که می‌تواند آتش را هم به سوزاند.
تو باد پای زمین کوب را به جلوه در آر
که ما به دیده زنیم آب خاک میدان را
هوش مصنوعی: باد، پای زمین را به جلوه‌ای زیبا درآور تا ما بتوانیم زیبایی آب و خاک میدان را با چشمان خود ببینیم.
مگو بگوی که سرگشته از چه می‌گردی
اگر چنان که ندانی بپرس چوگان را
هوش مصنوعی: نگو که از چه چیزی سرگردانی، اگر نمی‌دانی، بهتر است از کسی بپرسی.
مکن ملامت خواجو که از گل صد برگ
مجال صبر نباشد هزاردستان را
هوش مصنوعی: خواستن ملامت از خواجو در این مورد نادرست است، زیرا از گل صدبرگ نمی‌توان انتظار داشت که تحمل کند و دل صبر را به همه هزاردستان بدهد.