گنجور

شمارهٔ ۱۳

شروان به باغ خلد برین ماند از نعیم
کز باغ خلد نوبر نعما رسد مرا
دارای دار ملکت او شاه مشرق است
کانواع نعمت از در دارا رسد مرا
دریاست شاه و من چو گیا تشنهٔ امید
کز دست شاه تحفهٔ دریا رسد مرا
شروان به فر اوست شرفوان و خیروان
من شکر گوی خیر و شرف تا رسد مرا
امسال پنجم است کز آنجا بیامدم
هر روز روزی نو از آنجا رسد مرا

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

شروان به باغ خلد برین ماند از نعیم
کز باغ خلد نوبر نعما رسد مرا
هوش مصنوعی: شروان بهشتی مانند باغی است و در آنجا نعمت‌هایی وجود دارد که به من از باغ بهشت تازه می‌رسد.
دارای دار ملکت او شاه مشرق است
کانواع نعمت از در دارا رسد مرا
هوش مصنوعی: سلطان مشرق به عنوان صاحب و مالک این سرزمین، منبع انواع نعمت‌ها و خوشی‌ها است که به من می‌رسد.
دریاست شاه و من چو گیا تشنهٔ امید
کز دست شاه تحفهٔ دریا رسد مرا
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر خود را مانند گیاهی در کنار دریا می‌بیند که تشنه‌ی امید است. او انتظار دارد که از دست پادشاه هدیه‌ای از دریا به او برسد. این حس انتظار و نیاز به کمک و ثروت را به تصویر می‌کشد.
شروان به فر اوست شرفوان و خیروان
من شکر گوی خیر و شرف تا رسد مرا
هوش مصنوعی: شهر شروان به عزت و بزرگی مشهور است و من همواره سپاسگزار خوبی‌ها و بزرگی‌ها هستم تا به من برسد.
امسال پنجم است کز آنجا بیامدم
هر روز روزی نو از آنجا رسد مرا
هوش مصنوعی: امسال پنجمین سالی است که از آنجا به اینجا آمده‌ام و هر روز خبر یا تجربه‌ای تازه از آنجا به من می‌رسد.