گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۴

دل بشد از دست دوست را به چه جویم
نطق فروبست، حال دل به چه گویم
نیست کسم غم‌گسار، خوش به که باشم
هست غمم بی‌کنار لهو چه جویم
چون به در اختیار نیست مرا بار
گرد سرا پردهٔ مراد چه پویم
زخم بلا را چو کعبتین همه چشمم
زنگ عنا را چو آینه همه رویم
از در من عافیت چگونه درآید
چون نشود پای محنت از سر کویم
بس که شدم کوفته در آتش اندوه
گوئی مردم نیم که آهن و رویم
تیره شد آبم ز بس درنگ در این خاک
کاش اجل سنگ بر زدی به سبویم
بخت ز من دست شست شاید اگر من
نقش امید از رخ مراد بشویم
چون دل خود را به غم سپارم ازین روی
دشمن خاقانیم مگر که نه اویم

اطلاعات

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دل بشد از دست دوست را به چه جویم
نطق فروبست، حال دل به چه گویم
هوش مصنوعی: دل از دست دوست دور شده و دیگر نمی‌توانم چیزی بگویم. حالا که این احساس را ندارم، چگونه می‌توانم درباره حال خود صحبت کنم؟
نیست کسم غم‌گسار، خوش به که باشم
هست غمم بی‌کنار لهو چه جویم
هوش مصنوعی: من کسی را ندارم که غم‌هایم را بزداید، خوش به حال آن کسی که غم‌هایش پایان دارد. حال من را چه به شادی و تفریح؟
چون به در اختیار نیست مرا بار
گرد سرا پردهٔ مراد چه پویم
هوش مصنوعی: زمانی که در دسترس من نیست، به چه دلیل به دنبال چیزی بگردم که در آرزوی من است؟
زخم بلا را چو کعبتین همه چشمم
زنگ عنا را چو آینه همه رویم
هوش مصنوعی: زخم سختی بر سینه‌ام مانند شبی که بر کعبه می‌گذرد، و همه چشمانم مانند آینه‌ای است که زنگ‌های گرفتاری را منعکس می‌کند.
از در من عافیت چگونه درآید
چون نشود پای محنت از سر کویم
هوش مصنوعی: چگونه می‌تواند آرامش و راحتی به من برسد، وقتی که مشکلات و سختی‌ها از سرم دور نمی‌شوند؟
بس که شدم کوفته در آتش اندوه
گوئی مردم نیم که آهن و رویم
هوش مصنوعی: من به دلیل غم و اندوهی که دارم، به قدری در آتش این احساسات کوفته شده‌ام که نه آنقدر قوی هستم که به آهن تبدیل شوم و نه به حدی زنده و شاداب که شبیه انسان باشم.
تیره شد آبم ز بس درنگ در این خاک
کاش اجل سنگ بر زدی به سبویم
هوش مصنوعی: رویاهایم به خاطر وقت‌گذرانی زیاد در این دنیا، ناامید و تاریک شد. ای کاش مرگ به زودی به سراغم می‌آمد و به زندگی‌ام پایان می‌داد.
بخت ز من دست شست شاید اگر من
نقش امید از رخ مراد بشویم
هوش مصنوعی: شاید اگر من امیدها و آرزوهایم را کنار بگذارم، بخت و اقبال از من رو برگرداند.
چون دل خود را به غم سپارم ازین روی
دشمن خاقانیم مگر که نه اویم
هوش مصنوعی: وقتی دل خود را به غم بسپارم، از این رو ما دشمن خاقان (شاه) هستیم، مگر اینکه من دیگر او نباشم.