غزل شمارهٔ ۲۲۳
نماند اهل رنگی که من داشتم
برفت آب و سنگی که من داشتم
به بوی دل یار یکرنگ بود
به منزل درنگی که من داشتم
برد رنگ دیبا هوا لاجرم
هوا برد رنگی که من داشتم
خزان شد بهاری که من یافتم
کمان شد خدنگی که من داشتم
بجز با لب و چشم خوبان نبود
همه صلح و جنگی که من داشتم
چو شیر، آتشین چنگ و چست آمدم
پی هر پلنگی که من داشتم
کنون جز به تعویذ طفلان درون
نبینند چنگی که من داشتم
نه خاقانیم نام گم کن مرا
که شد نام و ننگی که من داشتم
اطلاعات
وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
نماند اهل رنگی که من داشتم
برفت آب و سنگی که من داشتم
هوش مصنوعی: کسی که شوق و اشتیاق من را داشت، دیگر در میان نیست. تمام چیزهایی که من داشتم و به آن عشق میورزیدم، از بین رفتهاند.
به بوی دل یار یکرنگ بود
به منزل درنگی که من داشتم
هوش مصنوعی: به خاطر عطر و بوی محبوبم، تمام لحظاتم را در خانهام به یاد او سپری کردم.
برد رنگ دیبا هوا لاجرم
هوا برد رنگی که من داشتم
هوش مصنوعی: هوا رنگ و بوی خاصی دارد که بر اثر دیبای زیبا و رنگارنگی که در آن هست، تغییر میکند؛ این یعنی آنچه من داشتم، تحت تأثیر محیط و زیباییها قرار میگیرد.
خزان شد بهاری که من یافتم
کمان شد خدنگی که من داشتم
هوش مصنوعی: بهار زیبا و دلنشین به پایان رسید و حالا من شاهد زوال آن هستم. کمان نیرومند من نیز به خدنگی تند و تیز تبدیل شده است که نشانه تغییرات و تحولات ناخواسته است.
بجز با لب و چشم خوبان نبود
همه صلح و جنگی که من داشتم
هوش مصنوعی: جز با لب و چشم معشوقان، هیچ کدام از آشتیها و دعواهایی که من تجربه کردهام، وجود نداشت.
چو شیر، آتشین چنگ و چست آمدم
پی هر پلنگی که من داشتم
هوش مصنوعی: مثل شیر، با چنگی آتشین و چابکی به دنبال هر پلنگی که داشتم، آمدم.
کنون جز به تعویذ طفلان درون
نبینند چنگی که من داشتم
هوش مصنوعی: اکنون دیگر چنگ و ساز مرا فقط به عنوان یک تکه سرگرمی برای کودکان نمیسنجند و نمیبینند.
نه خاقانیم نام گم کن مرا
که شد نام و ننگی که من داشتم
هوش مصنوعی: من نه فرمانروای بزرگی هستم و نه به نام و شهرت خود اهمیت میدهم، چون اکنون نام و اعتبارم لکهدار شده است.