غزل شمارهٔ ۲۲۲
تا چند ستم رسیده باشم
چون سایه ز خود رمیده باشم
لب بسته گلو گرفته چون نای
نالان و ستم رسیده باشم
انصاف بده چرا ننالم
کانصاف ز کس ندیده باشم
چند از سگ ابلق شب و روز
افتادهٔ سگ گزیده باشم
چند از پی آبدست هر خس
چون بلبله قد خمیده باشم
تا کی چو ترازو از زبانی
در گردن زه کشیده باشم
طیار شوم زبان ببرم
تا راست روی گزیده باشم
چون صبح و محک به راست گویی
گویای زبان بریده باشم
گوئی که ز غم مجوش و مخروش
این پند بسی شنیده باشم
درجوش و خروش ابر و بحرم
نتوانم کرمیده باشم
خاقانی دلفکارم آری
اندیک نه شوخدیده باشم
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
تا چند ستم رسیده باشم
چون سایه ز خود رمیده باشم
هوش مصنوعی: چقدر دیگر باید در ظلم و ستم زندگی کنم و مانند سایهای بدون وجود خودم باشم؟
لب بسته گلو گرفته چون نای
نالان و ستم رسیده باشم
هوش مصنوعی: گوشهگیر و خاموش هستم، مثل نایی که در گلویم مانده و نمیتوانم صحبت کنم، به شدت ناراحتی و ظلم را احساس میکنم.
انصاف بده چرا ننالم
کانصاف ز کس ندیده باشم
هوش مصنوعی: به من انصاف بده، چرا نباید شکایت کنم؟ چون هیچ وقت از کسی انصاف ندیدهام.
چند از سگ ابلق شب و روز
افتادهٔ سگ گزیده باشم
هوش مصنوعی: چند بار باید به خاطر مشکلات یا دردسرهایی که بر اثر دیگران به من وارد شده، احساس ناراحتی کنم؟
چند از پی آبدست هر خس
چون بلبله قد خمیده باشم
هوش مصنوعی: چند بار باید برای به دست آوردن آب، مانند بلبلی که قدش خمیده است، از اینجا به آنجا بروم؟
تا کی چو ترازو از زبانی
در گردن زه کشیده باشم
هوش مصنوعی: تا کی باید مانند ترازویی باشم که به نیرویی در گردن خود آویزان شده است؟
طیار شوم زبان ببرم
تا راست روی گزیده باشم
هوش مصنوعی: میخواهم مانند پرندهای آزاد و با زبان خود بیان کنم، تا بتوانم به درستی و با دقت آنچه را که انتخاب کردهام، بیان کنم.
چون صبح و محک به راست گویی
گویای زبان بریده باشم
هوش مصنوعی: زمانی که صبح میشود و حقیقت به روشنایی میآید، من هم باید به گونهای سخن بگویم که نشاندهنده راستی و صداقت من باشد، حتی اگر مجبور شوم زبان خود را مدیریت کنم و از حرفهای بیهوده دوری کنم.
گوئی که ز غم مجوش و مخروش
این پند بسی شنیده باشم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که از غم و اندوهت دیگر به تلاطم و ناله نپرداز، چراکه به این نصیحت بسیار گوش دادهام.
درجوش و خروش ابر و بحرم
نتوانم کرمیده باشم
هوش مصنوعی: در میان اعتراض و شور و هیجان ابر و دریا نمیتوانم به آرامش و سکوت بنشینم.
خاقانی دلفکارم آری
اندیک نه شوخدیده باشم
هوش مصنوعی: من خاقانی دلفکارم و این درست است که نباید شوخی کنم یا به راحتی بگذرم.