گنجور

شمارهٔ ۵

در پیرهن ای ماه نهفتی بدنی را
و آکنده‌ای ای سرو به گل پیرهنی را
جز سیم بناگوش تو در زلف معنبر
پرورده مگر سایه سنبل سمنی را؟
نفروزد اگر پرتو روی تو به گلشن
گلشن ندهد رونقِ بیت‌الحزنی را
در باغ اگر بی تو کنم لاله به دامان
برقی است ز دوزخ که بسوزد کفنی را
بیچاره دلم در صف مژگان تو مجروح
گرد آمده در معرکه یک فوج تنی را
کی زندهٔ جاوید شود از کف آبی،
گر خضر ببوسد لب شیرین‌دهنی را
جز خال سیاهی نبود بر دل گردون،
گر ماه ببیند، رخ سیمین‌بدنی را
داند که چرا پاره کنم پیرهن از درد
دستی که دریده‌ست ز غم پیرهنی را
آن گوش که از صحبت دلدار بود کر،
گوشی است که نشنیده ز افسر سخنی را

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

در پیرهن ای ماه نهفتی بدنی را
و آکنده‌ای ای سرو به گل پیرهنی را
هوش مصنوعی: ای ماه، تو در پیراهنت بدن زیبایی را پنهان کرده‌ای و ای سرو، پیراهنی را با گل‌ها پر کرده‌ای.
جز سیم بناگوش تو در زلف معنبر
پرورده مگر سایه سنبل سمنی را؟
هوش مصنوعی: جز زیبایی گوش‌های تو که در زلفی معنوی و پرورده شده است، آیا سایه‌ای روی سنبل سمن وجود دارد؟
نفروزد اگر پرتو روی تو به گلشن
گلشن ندهد رونقِ بیت‌الحزنی را
هوش مصنوعی: اگر نور و زیبایی چهره‌ات در دل بهار هم درخشانی نداشته باشد، حیات و شادابی خانه‌ی غم را هم به ارمغان نخواهد آورد.
در باغ اگر بی تو کنم لاله به دامان
برقی است ز دوزخ که بسوزد کفنی را
هوش مصنوعی: اگر در باغ لاله‌ای بکارم و تو در کنارم نباشی، گویی آتش جهنم بر تنم می‌خورد و مرا می‌سوزاند.
بیچاره دلم در صف مژگان تو مجروح
گرد آمده در معرکه یک فوج تنی را
هوش مصنوعی: دلم بیچاره شده و به خاطر مژگان تو زخمی شده است، در میان جنگی که تعدادی را متأثر کرده است.
کی زندهٔ جاوید شود از کف آبی،
گر خضر ببوسد لب شیرین‌دهنی را
هوش مصنوعی: آیا کسی که در حال زندگی است، می‌تواند از آب‌نوشیدن جاویدان شود، حتی اگر خضر را، که نماد زندگی ابدی است، نیز ببوسد؟
جز خال سیاهی نبود بر دل گردون،
گر ماه ببیند، رخ سیمین‌بدنی را
هوش مصنوعی: تنها یک نقطه سیاه بر دل آسمان وجود ندارد، اگر ماه زیبای کسی را ببیند.
داند که چرا پاره کنم پیرهن از درد
دستی که دریده‌ست ز غم پیرهنی را
هوش مصنوعی: می‌داند که چرا باید از درد و غم، پیراهنم را پاره کنم؛ چون دستی که به خاطر این غم، پیراهنی را دریده، حال من را نیز درک می‌کند.
آن گوش که از صحبت دلدار بود کر،
گوشی است که نشنیده ز افسر سخنی را
هوش مصنوعی: گوشی که از صحبت معشوق بی‌خبر باشد، مثل گوشی است که هیچگاه صدای افسر را نشنیده است.