گنجور

شمارهٔ ۴

برخیز و بزدای از دلم، ساقی غم ایام را
منشین که گردون خون کند، در گردش آور جام را
از یاسمن ای سیمتن، نازک ترت باشد بدن
حیف است اندر پیرهن، پنهان کنی اندام را
زهر و شکر توأم بهم، در کام ما ریز از کرم
یعنی روادار ای صنم، زآن لب به ما دشنام را
زلف و رخت روز است و شب، باور نداری ای عجب
آیینه ای بنما طلب، در صبح بنگر شام را
ای سرو قد مه جبین، زلف و رخت کفر است و دین
این طرفه یک جا جمع بین، هم کفر و هم اسلام را
تا زلف افشاندی به رو، ای سرو قد مشک مو
صبر و قرار از ما مجو، وز دل مخواه آرام را
با عجز برگو افسرا، با سنگدل صیاد ما
کاندر قفس کشتن چرا، مرغ اسیر دام را؟

اطلاعات

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

برخیز و بزدای از دلم، ساقی غم ایام را
منشین که گردون خون کند، در گردش آور جام را
هوش مصنوعی: ساقی، بلند شو و غم روزگار را از دلم دور کن. نگذار که دنیا مرا غمگین کند و بیا جام را بچرخان.
از یاسمن ای سیمتن، نازک ترت باشد بدن
حیف است اندر پیرهن، پنهان کنی اندام را
هوش مصنوعی: بدن تو از گل یاسمن نرم‌تر است و حیف است که آن را در زیر لباس پنهان کنی.
زهر و شکر توأم بهم، در کام ما ریز از کرم
یعنی روادار ای صنم، زآن لب به ما دشنام را
هوش مصنوعی: ای محبوب من، لطف و بزرگواری کن و زهر و شیرینی را همزمان به کام ما بریز. یعنی از تو انتظار دارم که با لب‌های زیبا و شیرین خود، به ما محبت کنی و از دشنام و توهین بپرهیزی.
زلف و رخت روز است و شب، باور نداری ای عجب
آیینه ای بنما طلب، در صبح بنگر شام را
هوش مصنوعی: موها و چهره‌ات روز و شب را نشان می‌دهد، تعجب می‌کنم اگر باور نداری. به آیینه نگاه کن و از صبح، شب را مشاهده کن.
ای سرو قد مه جبین، زلف و رخت کفر است و دین
این طرفه یک جا جمع بین، هم کفر و هم اسلام را
هوش مصنوعی: ای سرو با قامت زیبا و چهره ماه مانند، مو و چهره‌ات به قدری جذاب است که هم زیبایی و هم زشتی را در خود دارد؛ به طور شگفت‌انگیزی هر دو را در کنار هم جمع کرده‌ای، هم ویژگی‌های کفر و هم صفات ایمان.
تا زلف افشاندی به رو، ای سرو قد مشک مو
صبر و قرار از ما مجو، وز دل مخواه آرام را
هوش مصنوعی: ای سرو زیبای با موهای مشکی، وقتی زلف‌های تو را به جلو افشاندی، دیگر از ما صبر و آرامش نخواهی دید و دل ما نیز نخواهد خواست که آرامش پیدا کند.
با عجز برگو افسرا، با سنگدل صیاد ما
کاندر قفس کشتن چرا، مرغ اسیر دام را؟
هوش مصنوعی: با ناتوانی از تو خواهش می‌کنم، ای سرددل، چرا باید مرغی که در دام تو افتاده را در قفس بکشی؟