شمارهٔ ۱۳
در دام گرفتند و شکستند پرم را
وانگاه به بازیچه بریدند سرم را
ای کاش سرم را که به بازیچه بریدند،
بریان ننمودند بر آتش جگرم را
عالم همه طوفان شود، ای وای به مردم
خشک ار نکند آتش دل چشم ترم را
هر لحظه ز بیداد دگر زیر و زبر کرد،
دست غمت این خانه زیر و زبرم را
جانم به لب و سوی توام راه نباشد
ای وای، صبا گر نرساند خبرم را
در کوی تو آسوده توانم که بیایم
گر اشک روانم نکند گل گذرم را
افسر نبود در همه کشور خوبی،
دادی که بود دلبر بیدادگرم را
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
در دام گرفتند و شکستند پرم را
وانگاه به بازیچه بریدند سرم را
هوش مصنوعی: گرفته شدم و بالهایم را در دام شکستند، سپس سرم را به عنوان سرگرمی بریدند.
ای کاش سرم را که به بازیچه بریدند،
بریان ننمودند بر آتش جگرم را
هوش مصنوعی: ای کاش وقتی سرم را که به عنوان یک اسباب بازی بریدند، بر آتش قلبم نمیگذاشتند تا بسوزد.
عالم همه طوفان شود، ای وای به مردم
خشک ار نکند آتش دل چشم ترم را
هوش مصنوعی: اگر همه چیز به هم بریزد و دنیای پیرامون آشوب شود، چقدر برای مردم بیاحساس و بیتوجه جای تأسف دارد که آتش عشق و احساسات من در چشمانم به وضوح دیده نمیشود.
هر لحظه ز بیداد دگر زیر و زبر کرد،
دست غمت این خانه زیر و زبرم را
هوش مصنوعی: تکانههای غم تو باعث شده که زندگیام هر لحظه دچار آشفتگی و تغییر شود.
جانم به لب و سوی توام راه نباشد
ای وای، صبا گر نرساند خبرم را
هوش مصنوعی: من در آستانه مرگ هستم و تنها به تو فکر میکنم، اما افسوس که باد صبا نتواند پیام مرا به تو برساند.
در کوی تو آسوده توانم که بیایم
گر اشک روانم نکند گل گذرم را
هوش مصنوعی: در محله تو میتوانم به راحتی بیایم، حتی اگر اشکهایم مانع عبورم شوند.
افسر نبود در همه کشور خوبی،
دادی که بود دلبر بیدادگرم را
هوش مصنوعی: در هیچ کجای کشور، هیچ فرماندهای به خوبی وجود نداشت و تو به من دادی که دلبر ستمگرم را.