شمارهٔ ۹ - جام جهان بین
زد ابر دگرباره به گلزار خیم را
گسترد ابر فوق چمن ظل کرم را
چون صیرفیان ریخت ز بس درهم و دینار
برد از دل مفلس غم دینار و درم را
از فرّ و بها ساحت گلزار نک امروز
بس طعنه که راند همه دم باغ ارم را
در باغ کنون بلبل و گل از در الفت
گویند بهم شرح دل افکاری هم را
گل جشن طرب چید دگر باره به بستان
گردید قرین باز همی عیش و نعم را
ابنای زمان نیز پی عشرت و شادی
یکسوی نهادند همه محنت و غم را
صحرای ختن هست تو گویی ره گلشن
از بس که ببخشد اثر نافه شمم را
از نغمه زیر و بم مرغان خوش آهنگ
بنواخته هر سو بنگر ساز و نغم را
شمشاد نگه کن که چه فرخنده و شادان،
افکنده بپا، طرّه پر حلقه و خم را
بر شاخ شجر بین که چو میران ممالک
ز اشکوفه به سر بر زده قرطاس رقم را
بگرفته ز نو لاله به کف جام جهان بین
دارد مگر او داعیه حشمت جم را
نوروز شد و بار دگر کاوه اردی
بر کینه ضحاک دی افراخت علم را
دی کز ره بیداد بر اطفال ریاحین
ناشسته لب از شیر روا داشت ستم را
نک خسرو و اردیش به پاداش ستم ها
بر کینه همی سخت بیفشرد قدم را
از سبزه نورسته و از لاله نوخیز
آماده پی غارت دی کرد حشم را
دی نیز ز رعبی که به دل داشت ز اردی
دم هیچ نیاراست زدن لا و نعم را
از چاره فرو ماند و چو بدخواه اتابک
پیمود به ناچار ره کوی عدم را
هان دادگرا، ای که بتأیید تو گردون
بنهاد، ابر تارک من تاج همم را
پیوند تو با شاه عرب هست و لیکن،
در ملک وزیر آمده ای شاه عجم را
دانی که در این ملک چسان می گذرانم
روز و شب و شام و سحر و لحظه و دم را
عمری است که خواهم غم دل عرضه کنم، لیک
نتوانم از این عهده برآورد قلم را
لختی نظر انداز تو در ساحت گیتی
بنگر چه تقاضاست مر این دهر دژم را
شیران همه از گرسنگی مرده و روبه
در شهر بیاکنده ز مردار شکم را
روباه که بودی همه دم طعمه شیران
نک طعمه شمارد همه شیران غژم را
گرگان که بدندی همه بر خیل غنم چیر
هان چیره به گرگان بنگر خیل غنم را
کالای هنر بس که کساد است در این ملک
کس در به بهایش ندهد نیم درم را
زین پستی و بالاییم آری نبود باک
کم عون تو تریاق بود زهر الم را
تا شام ظلم از عقب صبح منوّر
تا صبح منوّر به عقب شام ظُلم را
یاران تو دایم همه انباز سلامت
خصمان تو پیوسته قرین رنج و سقم را
شمارهٔ ۸ - منظور هر منظر: جان برخی خاک رهت، باد ای علیّ مرتضاشمارهٔ ۱۰ - رسوای عشق: بامدادان قاصدی از کوی یار آمد مرا
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
زد ابر دگرباره به گلزار خیم را
گسترد ابر فوق چمن ظل کرم را
هوش مصنوعی: ابر دوباره بر فراز گلزار پراکنده شد و سایهای از لطف و رحمت بر روی چمنها افکنده است.
چون صیرفیان ریخت ز بس درهم و دینار
برد از دل مفلس غم دینار و درم را
هوش مصنوعی: چون بازرگانان زیاد از طلا و نقره به طور ناجوانمردانه به دست میآورند، دل آدم بیپول پر از غم و حسرت میشود که چرا او نیز نمیتواند از این ثروت بهرهمند شود.
از فرّ و بها ساحت گلزار نک امروز
بس طعنه که راند همه دم باغ ارم را
هوش مصنوعی: امروز به خاطر زیبایی و ارزشمندی باغ، دیگر نیازی به طعنه زدن نیست، چون هر لحظه باغ ارم در حال رونق و شکوفایی است.
در باغ کنون بلبل و گل از در الفت
گویند بهم شرح دل افکاری هم را
هوش مصنوعی: هماکنون در باغ، بلبل و گل با یکدیگر در مورد احساسات و دلمشغولیهایشان صحبت میکنند و با هم دوست شدهاند.
گل جشن طرب چید دگر باره به بستان
گردید قرین باز همی عیش و نعم را
هوش مصنوعی: گل بار دیگر در جشن و شادی چیده شد و به باغ برگشت و دوباره حال خوش و نعمت را تجربه کرد.
ابنای زمان نیز پی عشرت و شادی
یکسوی نهادند همه محنت و غم را
هوش مصنوعی: نسلهای مختلف در گذر زمان، تمام تلاش خود را برای لذت و خوشی کردهاند و از طرفی دیگر، با همه سختیها و مشکلاتی که دارند، آنها را به کنار گذاشتهاند.
صحرای ختن هست تو گویی ره گلشن
از بس که ببخشد اثر نافه شمم را
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که صحرا و دشت ختن، بهنوعی شبیه به گلستان و باغی است که بر اثر عطر و بوی خوش ناگفتهام، جاذبهای ویژه پیدا کرده است. اینجا میتوان حس کرد که بوی خوش من، به این صحرا زیبایی و طراوت میدهد.
از نغمه زیر و بم مرغان خوش آهنگ
بنواخته هر سو بنگر ساز و نغم را
هوش مصنوعی: از آواز زیبا و دلنشین پرندگان در هر سو نگاه کن و ببین که چگونه ساز و نغمهها با هم هماهنگی دارند.
شمشاد نگه کن که چه فرخنده و شادان،
افکنده بپا، طرّه پر حلقه و خم را
هوش مصنوعی: نگاه کن به شمشاد که چه شاد و خوشحال است، در حالی که موهای حلقهای و خمیدهاش را به جلو انداخته است.
بر شاخ شجر بین که چو میران ممالک
ز اشکوفه به سر بر زده قرطاس رقم را
هوش مصنوعی: به درخت نگاه کن که همچون حکمرانی که کشورها را زیر نظر دارد، با شکوفههایش به اوج رسیده و خود را در برابر نوشتهها و سرنوشتها قرار داده است.
بگرفته ز نو لاله به کف جام جهان بین
دارد مگر او داعیه حشمت جم را
هوش مصنوعی: به تازگی در دستش گل لالهای را گرفته و با آن به شگفتیهای دنیا نگاه میکند. آیا او نمیخواهد همانند جمشید، پادشاه آریایی و مظهر شکوه و عظمت باشد؟
نوروز شد و بار دگر کاوه اردی
بر کینه ضحاک دی افراخت علم را
هوش مصنوعی: نوروز فرا رسید و دوباره کاوه، دلاور ایرانی، علم را به نشانه انتقام از ضحاک، دشمن خود، بالا برد.
دی کز ره بیداد بر اطفال ریاحین
ناشسته لب از شیر روا داشت ستم را
هوش مصنوعی: دیروز که در مسیر ظلم بر کودکان گلها، لبها از شیر گرفته بود، ستم را مجاز شمرد.
نک خسرو و اردیش به پاداش ستم ها
بر کینه همی سخت بیفشرد قدم را
هوش مصنوعی: خسرو و اردشیر به خاطر ستمهایی که انجام دادهاند، به شدت بر کینههای خود پا میفشردند.
از سبزه نورسته و از لاله نوخیز
آماده پی غارت دی کرد حشم را
هوش مصنوعی: از سبزهای تازه و لالهای نو، برای غارت دی، لشکریان خود را آماده کرده است.
دی نیز ز رعبی که به دل داشت ز اردی
دم هیچ نیاراست زدن لا و نعم را
هوش مصنوعی: در آن شب، به خاطر ترس و وحشتی که در دل داشت، نتوانست به خوبی حرف بزند و از پس بیان نظرش بر نیامد.
از چاره فرو ماند و چو بدخواه اتابک
پیمود به ناچار ره کوی عدم را
هوش مصنوعی: در برابر نداشتن راه حل به ناچار به سوی بیوجودی و عدم رفت، مانند دشمنی که برای رسیدن به هدفش چارهای جز این نداشت.
هان دادگرا، ای که بتأیید تو گردون
بنهاد، ابر تارک من تاج همم را
هوش مصنوعی: ای دادگر، تو که با تأیید خود، آسمان بر سرم تاج بزرگی گذاشتهای.
پیوند تو با شاه عرب هست و لیکن،
در ملک وزیر آمده ای شاه عجم را
هوش مصنوعی: تو با شاه عرب پیوند داری، اما در سرزمین وزیر، به حضور شاه عجم میرسی.
دانی که در این ملک چسان می گذرانم
روز و شب و شام و سحر و لحظه و دم را
هوش مصنوعی: میدانی که چطور روزها و شبها و لحظههایم را در این دنیا سپری میکنم؟
عمری است که خواهم غم دل عرضه کنم، لیک
نتوانم از این عهده برآورد قلم را
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که میخواهم غم و درد دل خود را بیان کنم، اما قلم و نوشتن برای این کار از عهدهام خارج است.
لختی نظر انداز تو در ساحت گیتی
بنگر چه تقاضاست مر این دهر دژم را
هوش مصنوعی: لحظهای به دور و بر خود نگاه کن و ببین که این دنیا چه خواستهای از ما دارد در این زمان غمانگیز.
شیران همه از گرسنگی مرده و روبه
در شهر بیاکنده ز مردار شکم را
هوش مصنوعی: شیرها به خاطر گرسنگی جان خود را از دست دادهاند و مردم شهر به خاطر این وضعیت به پراکندهسازی مشغول شدهاند.
روباه که بودی همه دم طعمه شیران
نک طعمه شمارد همه شیران غژم را
هوش مصنوعی: وقتی که روباه بودی، همه شیرها تو را طعمه میپنداشتند، اما اکنون که در موقعیت دیگری قرار داری، هیچیک از شیرها تو را نادیده نمیگیرند.
گرگان که بدندی همه بر خیل غنم چیر
هان چیره به گرگان بنگر خیل غنم را
هوش مصنوعی: اگر گرگها به گلهی میشها حمله کنند، بهخوبی میتوانی در سرزمین گرگها، آن گلهی میشها را ببینی.
کالای هنر بس که کساد است در این ملک
کس در به بهایش ندهد نیم درم را
هوش مصنوعی: هنر تا حدی در این کشور بیفروشی است که هیچکس حاضر نیست حتی نصف درم (پول کمی) برای آن پرداخت کند.
زین پستی و بالاییم آری نبود باک
کم عون تو تریاق بود زهر الم را
هوش مصنوعی: از این بالا و پایینی که داریم، باید بگویم که هیچ نگران نیستیم. کمک تو همچون دارویی است که زهر مار را درمان میکند.
تا شام ظلم از عقب صبح منوّر
تا صبح منوّر به عقب شام ظُلم را
هوش مصنوعی: روز و شب در حال مبارزهاند؛ ظلمت شب به دنبال روشنی صبح است و روشنایی صبح نیز در تلاش است تا ظلمت شب را از بین ببرد.
یاران تو دایم همه انباز سلامت
خصمان تو پیوسته قرین رنج و سقم را
هوش مصنوعی: دوستان تو همیشه در کنار تو هستند و به تو کمک میکنند، اما دشمنان تو همواره با رنج و درد همراهند.