شمارهٔ ۱۰ - رسوای عشق
بامدادان قاصدی از کوی یار آمد مرا
قاصدی فرخنده ز آن فرخ دیار آمد مرا
جان همی کردم فدا در راه آن فرخنده پیک
کز ورودش جانی از نو مستعار آمد مرا
آبرویم رفت گر در عاشقی از کف چه غم
زاشک چشم، آبی ز نو بر روی کار آمد مرا
دور گردون شد ز راز سر به مهرم پرده در
تا که در دل مهر ماهی پرده دار آمد مرا
کاش وصلش هم شدی در طی هجران پایمرد
آن که در هر ورطه عشقش، دستیار آمد مرا
مدعی کش لاف مردی بود و کذب عاشقی
در نبرد عشق او در زینهار آمد مرا
خوشه زلفش که دارم دانه های اشک از آن
ز آن همی بر خرمن هستی شرار آمد مرا
رشته مهرش دهد پیوند کالای روان
خود جدا از یکدگر، گر پود و تار آمد مرا
گر شدم رسوای عشق آخر شدم مقبول دوست
حبذا رسوائیی کو اعتبار آمد مرا
دانی افسر ناهنرمندان چرا عیبم کنند،
کاندر این دوران، هنرمندی شعار آمد مرا
مردمی آموختم تا پا بیفشردم به عشق
پخته گشتم تا که در آتش قرار آمد مرا
خوشه زلفش که دامانم از او پر دانه هاست
وه که ز او هر دم به خرمن صد شرار آمد مرا
شمارهٔ ۹ - جام جهان بین: زد ابر دگرباره به گلزار خیم راشمارهٔ ۱۱ - سُلطانِ اوادنی قُباب: طره پر پیچ و تابت از دلم بربوده تاب
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
بامدادان قاصدی از کوی یار آمد مرا
قاصدی فرخنده ز آن فرخ دیار آمد مرا
هوش مصنوعی: در صبح زود، مردی پیامآور از سمت دلدارم به سوی من آمد و پیامش خوشحالکننده بود و از آن سرزمین خوشبختی خبر میآورد.
جان همی کردم فدا در راه آن فرخنده پیک
کز ورودش جانی از نو مستعار آمد مرا
هوش مصنوعی: من جانم را برای آن فرشته نجات، که با ورودش، زندگی و روح تازهای به من بخشید، فدای او کردم.
آبرویم رفت گر در عاشقی از کف چه غم
زاشک چشم، آبی ز نو بر روی کار آمد مرا
هوش مصنوعی: اگر در عشق آبرویم برود، چه ناراحتیای دارد؟ چون اشکهایم، به نوعی دوباره بر زندگیام رونق میدهند.
دور گردون شد ز راز سر به مهرم پرده در
تا که در دل مهر ماهی پرده دار آمد مرا
هوش مصنوعی: دور زمان به خاطر رازهای پنهانیام پردهاش را کنار زد تا اینکه در دل ماه مهر، کسی که در دلش برای من محبت و عشق دارد، خود را نمایان کرد.
کاش وصلش هم شدی در طی هجران پایمرد
آن که در هر ورطه عشقش، دستیار آمد مرا
هوش مصنوعی: ای کاش که در زمان جدایی، او هم به وصالم میرسید. او که در هر مشکل و در هر مرحلهای از عشق، همواره یار و پشتیبان من بوده است.
مدعی کش لاف مردی بود و کذب عاشقی
در نبرد عشق او در زینهار آمد مرا
هوش مصنوعی: مدعی به خود میبالید که مرد میدان عشق است، اما در حقیقت دروغگو بود. وقتی پای عمل به میان آمد، نتوانست در عشق ثابتقدم بماند و در لحظهی خطر، از من فاصله گرفت.
خوشه زلفش که دارم دانه های اشک از آن
ز آن همی بر خرمن هستی شرار آمد مرا
هوش مصنوعی: من با خوشه زلف او، دانههای اشک را نیز دارم و از همین زلف، شعلهای به خرمن وجودم آمده است.
رشته مهرش دهد پیوند کالای روان
خود جدا از یکدگر، گر پود و تار آمد مرا
هوش مصنوعی: محبت او باعث میشود که من و محصول جانم به هم مرتبط شویم، حتی اگر تار و پود وجودم از هم جدا باشد.
گر شدم رسوای عشق آخر شدم مقبول دوست
حبذا رسوائیی کو اعتبار آمد مرا
هوش مصنوعی: اگر در عشق معروف و رسوا شوم، آخرش مورد قبول دوست قرار میگیرم. چه خوب است این رسوایی که برای من اعتبار و ارزش به همراه دارد.
دانی افسر ناهنرمندان چرا عیبم کنند،
کاندر این دوران، هنرمندی شعار آمد مرا
هوش مصنوعی: میدانی چرا بیهنران به من ایراد میگیرند؟ چون در این زمان، هنرمندی به من افتخار میدهد.
مردمی آموختم تا پا بیفشردم به عشق
پخته گشتم تا که در آتش قرار آمد مرا
هوش مصنوعی: مردم را به یاد دادن و آموزش دادن تشویق کردم، و زمانی که به عشق واقعی رسیدم، مثل اینکه در آتش قرار گرفتم، تجربه و پختگی بیشتری پیدا کردم.
خوشه زلفش که دامانم از او پر دانه هاست
وه که ز او هر دم به خرمن صد شرار آمد مرا
هوش مصنوعی: خوشه زلف او مانند دانههایی است که دامانم را پر کرده و هر لحظه از او آتش شوق و هیجان به دل من میرسد.