گنجور

شمارهٔ ۱۱ - سُلطانِ اوادنی قُباب

طره پر پیچ و تابت از دلم بربوده تاب
چشم مست نیم خوابت از دو چشمم برده خواب
خال مشکین بر جمالت یا که در آزر خلیل
زلف پرچین بر عذارت یا بچهر خور نقاب
از شرار شعله خوی تو جمعی سینه سوز
وز فروغ آتش روی تو قومی دل کباب
ای طراز قامتت در گلشن دل سر و بن
وای فروغ عارضت در کشور جان آفتاب
طره ات بربوده تاب از جان هرجا مرد و زن
چشم تو بگرفته خواب از چشم هرجا شیخ و شاب
در ره وصل تو غابی هست و شری اندر او
هرکه وصلت خواست باید بگذرد زین شر و غاب
آمد از رشحه، یم موّاج جودت آسمان
از عدم در ساحل امکان معلق چون حباب
در زمان راه عدم گیرند ذرات وجود
گر کنی بر شخص هستی اندکی ناز و عتاب
از زوایای خیام احتشامت پشه ای
حکمران بر پیل گردون لم یکن شیئی عجاب
دست قدرت بر کُمیت آسمان آویخته
بهر کمتر چاکر کویت ز مهر و مه رکاب
تا مکان کردی تو اندر خاک شد افلاک را
روز و شب ورد زبان یالیتنی کنت تراب
چاکر بزم تو باشد، داوری کیوان شکوه
خادم کوی تو آمد، خسروی مالک رقاب
چون بوهم آید مرا کاخ جلالت کاسمانش
بسته چون مسمار سیمینی است بر زرین طناب
قیرگون بودی چو جرم ماه مهر خاوری
گر نکردی از غبار درگهت نور اکتساب
چون توانم دم زد از توصیف مدحت کامده است
نقطه ای از صحف مدحت معنی ام الکتاب
جلوه گر روی تو بینم در غیاب و در شهود
پرده در حسن تو بینم در شهود و در غیاب
دوش پنهان با خرد گفتم که ای جبریل عشق
ای که از تأیید تو هستم به گیتی کامیاب
اندر این تاریک شب با خاطری زار و دژم
مرمرا بنمائی ار راهی،‌ نباشد بی ثواب
هست فردا گاه عید و بر در پیر مغان
هر مغنی راست در کف بربط و تار و رباب
هرکسی ار ارمغان و تحفه ای هست و مرا
نیست جز جسمی پر آذر، نیست جز چشمی پرآب
لختی از غیرت ابر رخساره من دید و گفت
بخ بخ از این بخت نافرجام و عقل ناصواب
خیز و در گنجینه فکرت درآ، با صد شعف
گوهر نظمی دو اندر مدح شه کن انتخاب
نفس احمد، حیدر صفدر امیرالمؤمنین
مالک دنیا و دین، سلطان اوادنی قباب
ای خداوندی که اندر عرصه ملک جهان
کس نیارد جز حسن آید تو را نایب مناب
ای فلک قدرت خداوندی که نبود بر درت
یک تهی دستی بغیر از حلقه زرین باب
خود محب و مبغضت را باد اندر روزگار
از نعیم خلد راحت، زآتش دوزخ عذاب

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

طره پر پیچ و تابت از دلم بربوده تاب
چشم مست نیم خوابت از دو چشمم برده خواب
هوش مصنوعی: موی پیچیده و زیبا تو آرامش دل مرا گرفته و چشم‌های مستت باعث شده که خواب را از چشمانم برباید.
خال مشکین بر جمالت یا که در آزر خلیل
زلف پرچین بر عذارت یا بچهر خور نقاب
هوش مصنوعی: در چهره تو، خال سیاه زیبایی دیده می‌شود، یا همچون آتش در دل خلیل، زلف‌های پیچ خورده‌ات جلوه‌ای خاص به چهره‌ات می‌بخشد، یا ماننده خورشید، چهره‌ات با نقابی زیبا پوشیده شده است.
از شرار شعله خوی تو جمعی سینه سوز
وز فروغ آتش روی تو قومی دل کباب
هوش مصنوعی: از شدت اشتیاق و سوز دل، گروهی دچار درد و رنج شده‌اند و از نور و زیبایی صورت تو، عده‌ای دلشان به آتش افتاده است.
ای طراز قامتت در گلشن دل سر و بن
وای فروغ عارضت در کشور جان آفتاب
هوش مصنوعی: ای خوش قامت تو در باغ دل من، سر و بن! وای بر نور چهره‌ات که در سرزمین روح من مانند آفتاب می‌درخشد.
طره ات بربوده تاب از جان هرجا مرد و زن
چشم تو بگرفته خواب از چشم هرجا شیخ و شاب
هوش مصنوعی: موهای تو به قدری زیبا و دلربا هستند که جان هر مرد و زنی را می‌ربایند، و هر جا که تو را نگاه می‌کنند، به خواب می‌روند؛ حتی در برابر عالمان و جوانان.
در ره وصل تو غابی هست و شری اندر او
هرکه وصلت خواست باید بگذرد زین شر و غاب
هوش مصنوعی: در مسیر رسیدن به عشق تو، دشواری‌ها و موانعی وجود دارد. هر کسی که بخواهد به وصال تو دست پیدا کند، باید از این مشکلات و موانع عبور کند.
آمد از رشحه، یم موّاج جودت آسمان
از عدم در ساحل امکان معلق چون حباب
هوش مصنوعی: از دریای بخشش‌های بی‌پایان آسمان، جوششی به وجود آمده که مانند حبابی در ساحل وجود، نمایان است و از هیچ به وجود آمده است.
در زمان راه عدم گیرند ذرات وجود
گر کنی بر شخص هستی اندکی ناز و عتاب
هوش مصنوعی: اگر در زمان حال به عدم و نیستی بیندیشی، می‌بینی که اجزای وجود در دست تو هستند و اگر بخواهی، می‌توانی با کمی ناز و لحن خاصی بر دیگران تأثیر بگذاری.
از زوایای خیام احتشامت پشه ای
حکمران بر پیل گردون لم یکن شیئی عجاب
هوش مصنوعی: از دیدگاه خیام، حتی یک پشه هم اگر بر گردن فیل یا آسمان تکیه کند، چیز عجیبی نیست. این نشان می‌دهد که مقام و قدرت در نظر او نسبی است و ممکن است کسی با داشتن شأن و مقام، در واقع در برابر موجودات کوچک‌تر هم چالاک و بی‌اهمیت به نظر برسد.
دست قدرت بر کُمیت آسمان آویخته
بهر کمتر چاکر کویت ز مهر و مه رکاب
هوش مصنوعی: دست قدرت بر دستان آسمان قرار گرفته تا به خاطر محبت و وفاداری کمتر از تو نزد تو بیفتد.
تا مکان کردی تو اندر خاک شد افلاک را
روز و شب ورد زبان یالیتنی کنت تراب
هوش مصنوعی: وقتی تو در خاک قرار گرفتی، دیگر آسمان‌ها روز و شب را از یاد بردند و فقط گفتن «ای کاش من هم خاک بودم» بر زبانم جاری شد.
چاکر بزم تو باشد، داوری کیوان شکوه
خادم کوی تو آمد، خسروی مالک رقاب
هوش مصنوعی: بنده در خدمت جشن و سرور تو هستم، چون که قضاوت و داوری همانند ستاره‌ای در آسمان از زیبایی‌های تو بهره‌مند شده است. خادمی که در خیابان تو مشغول خدمت است، در واقع شاهی است که بر گردن خود زیبایی‌ها را دارد.
چون بوهم آید مرا کاخ جلالت کاسمانش
بسته چون مسمار سیمینی است بر زرین طناب
هوش مصنوعی: زمانی که شکوه و عظمت تو را احساس می‌کنم، انگار که سقف آسمان به دور آن بسته شده و مانند میخی نقره‌ای بر طناب طلایی است.
قیرگون بودی چو جرم ماه مهر خاوری
گر نکردی از غبار درگهت نور اکتساب
هوش مصنوعی: اگر مانند تاریکی در شب بیفتم و روشنایی را از تو نگیرم، هیچ نوری به دست نخواهم آورد.
چون توانم دم زد از توصیف مدحت کامده است
نقطه ای از صحف مدحت معنی ام الکتاب
هوش مصنوعی: چگونه می‌توانم از توصیف و مدح تو سخن بگویم، در حالی که تنها یک نقطه از کتاب ستایش‌های تو به دستم رسیده است؛ گویی تمام معانی کتاب را هنوز نشناخته‌ام.
جلوه گر روی تو بینم در غیاب و در شهود
پرده در حسن تو بینم در شهود و در غیاب
هوش مصنوعی: من در حالتی که تو حضور داری و وقتی که غایب هستی، زیبایی و جلوه‌ات را می‌بینم. در هر دو حالت، حجاب و پرده‌ای که بر حسن تو است را درک می‌کنم.
دوش پنهان با خرد گفتم که ای جبریل عشق
ای که از تأیید تو هستم به گیتی کامیاب
هوش مصنوعی: دیروز در خلوت با عقل صحبت کردم و گفتم: ای فرشته عشق، من که به لطف تو در این دنیا موفق و پیروز هستم.
اندر این تاریک شب با خاطری زار و دژم
مرمرا بنمائی ار راهی،‌ نباشد بی ثواب
هوش مصنوعی: در این شب تاریک و دلگیر، اگر راهی برای نجات من وجود دارد، نشانش بده که من بدون دریافت پاداش نمی‌خواهم در این تاریکی بمانم.
هست فردا گاه عید و بر در پیر مغان
هر مغنی راست در کف بربط و تار و رباب
هوش مصنوعی: فردا روز عید است و پیر مغان در درگاه خود نشسته، هر آوازه‌خوانی سازش را در دست دارد و موسیقی می‌نوازد.
هرکسی ار ارمغان و تحفه ای هست و مرا
نیست جز جسمی پر آذر، نیست جز چشمی پرآب
هوش مصنوعی: هر شخصی چیزی برای ارائه دارد و من تنها جسمی دارم که شعله‌ور است و چشمی پر از اشک.
لختی از غیرت ابر رخساره من دید و گفت
بخ بخ از این بخت نافرجام و عقل ناصواب
هوش مصنوعی: اندکی از غیرت چهره‌ام را دید و به من گفت: چه شگفت است این سرنوشت نامناسب و نادرست بودن عقل!
خیز و در گنجینه فکرت درآ، با صد شعف
گوهر نظمی دو اندر مدح شه کن انتخاب
هوش مصنوعی: بلند شو و به دنیای فکر و خلاقیت خود قدم بگذار، با شادی و دل‌خوشی، زیبایی‌های نظم و ترتیب را در ستایش از پادشاه انتخاب کن.
نفس احمد، حیدر صفدر امیرالمؤمنین
مالک دنیا و دین، سلطان اوادنی قباب
هوش مصنوعی: این عبارت به شخصیت و مقام احمد ابن ابی‌طالب (علی)، که معروف به حیدر (شجاع) و امیرالمؤمنین است، اشاره دارد. او نه تنها رهبری دینی بلکه سلطنتی بر دنیا نیز دارد و به عنوان سلطانی عظیم و باجلال شناخته می‌شود. در واقع، او نماینده ارزش‌های اسلامی و انسانی است و نفوس او به عنوان نمادی از قدرت و معنویت در نظر گرفته می‌شود.
ای خداوندی که اندر عرصه ملک جهان
کس نیارد جز حسن آید تو را نایب مناب
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگی که در این جهان هیچ کس نمی‌تواند جز زیبایی به تو نزدیک شود، تو نایب و سرپرست من باش.
ای فلک قدرت خداوندی که نبود بر درت
یک تهی دستی بغیر از حلقه زرین باب
هوش مصنوعی: ای آسمان، به قدرت خداوندی که جز حلقه‌ی زرین در دورت چیزی خالی نیست.
خود محب و مبغضت را باد اندر روزگار
از نعیم خلد راحت، زآتش دوزخ عذاب
هوش مصنوعی: در طول زندگی، خودت را دوست بدار و از دشمنی با خودت بپرهیز. در روزهای خوشی و آسایش، باید مراقب باشی تا دچار عذاب و مشکلات نشوی.