گنجور

شمارهٔ ۱۲ - مُنجی دور زمان

ماه من، ای کز رخت دایم بتاب است آفتاب
نور را از رویت اندر اکتساب است آفتاب
می خرامی بر زمین از ناز و خود گویا ز رشک
هر نفس یا لیتنی کنت تراب است آفتاب
ای ظهور نور حق و ای منجی دور زمان
از فروغ بارگاهت نوریاب است آفتاب
لوحش الله کز فروغ شمع ایوانت نهان
هر شب از خجلت در این نیلی ثیات است آفتاب
رشحه ای از خامه صنعت به چارم آسمان
نقطه ای بر صفحه نیلی کتاب است آفتاب
هم ز موج بحر اجلالت حباب است آسمان
هم ز تاب تابش کاخت بتاب است آفتاب
بر سر دیوار گردون رخت،‌ بگشاده چشم
همچو حربا، کو به سیر آفتاب است آفتاب
رفعت کاخ جلالت را چه گویم کاندر آن
بیضه ای در سایه پرّ غراب است آفتاب
با رخت مه را چه نسبت، ای که با خاک درت
بر بساط چرخ چون نقشی بر آب است آفتاب
گرنه آسیبش رسید از تیغ تو،‌ پس از چه روی
پیکرش دایم به خون اندر خضاب است آفتاب
تا کند برگرد کویت پاسبانی روز و شب
لرز لرزان دایم اندر اضطراب است آفتاب
تا ز خامی پخته سازد منکرانت را به دهر
از افق هر صبحدم در التهاب است آفتاب
تا کند سوی تو باز ای مبدأ کل بازگشت
دایم اندر گرد کویت در شتاب است آفتاب
بهر امید ظهورت ای شه آخر زمان
بر کمیت آسمان پا در رکاب است آفتاب
خویش را بنهاده تا در بوته عشقت به مهر
در کف صراف گردون زرّ ناب است آفتاب
درجهان قدرتت باشد کنامی نه سپهر
جاگزین در بیشه اش چون شیر غاب است آفتاب
زآن میی کز جام تو نوشید در بزم ازل
تا ابد سرگشته و مست و خراب است آفتاب
آسمان بر خوان یغمای تو سیمین کاسه ای است
وز یم جودت در آن یک قطره آب است آفتاب
گرنه از طبع منیرت کرد افسر کسب نور
چون ز شعر روشنش در اکتساب است آفتاب
تا بگرد مرکز غبرا به سیر است آسمان
تا به بیداری سپهر اندر ذهاب است آفتاب
باد خصمت زآتش قهر خدا در تاب و تب
بر فراز چرخ تا دایم بتاب است آفتاب

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ماه من، ای کز رخت دایم بتاب است آفتاب
نور را از رویت اندر اکتساب است آفتاب
هوش مصنوعی: ای ماه من، تو که همیشه روشنی بخش منی و نور را از چهره‌ات به دست می‌آورم، مثل آفتاب روشن و تابناک هستی.
می خرامی بر زمین از ناز و خود گویا ز رشک
هر نفس یا لیتنی کنت تراب است آفتاب
هوش مصنوعی: تو با ناز و کرشمه روی زمین راه می‌روی و هر لحظه انگار به خاطر زیبایی‌ات، حتی نور خورشید حسرت می‌خورد و آرزو می‌کند که ای کاش من هم فقط خاک بودم.
ای ظهور نور حق و ای منجی دور زمان
از فروغ بارگاهت نوریاب است آفتاب
هوش مصنوعی: ای نمایاننده نور حقیقت و ای نجات‌دهنده زمان‌های دور، از روشنایی کاخ تو، همچون آفتاب نور می‌درخشد.
لوحش الله کز فروغ شمع ایوانت نهان
هر شب از خجلت در این نیلی ثیات است آفتاب
هوش مصنوعی: پروردگارش، که نور شمع ایوانت پنهان است، هر شب از شرم در این آسمان آبی به مانند خورشید خود را به تماشا می‌گذارد.
رشحه ای از خامه صنعت به چارم آسمان
نقطه ای بر صفحه نیلی کتاب است آفتاب
هوش مصنوعی: یک نغمه یا اثر کوچک از هنر و خلاقیت، بر آسمان مانند نقطه‌ای بر روی صفحه آبی کتاب آفتاب نمایان است.
هم ز موج بحر اجلالت حباب است آسمان
هم ز تاب تابش کاخت بتاب است آفتاب
هوش مصنوعی: آسمان و دریا هر دو به زیبایی و شکوه تو اشاره دارند. دریا به خاطر عظمت تو مانند حباب‌هایی می‌درخشد و آسمان نیز از تابش نور خورشید، که نمایانگر قدرت توست، روشن و درخشان است.
بر سر دیوار گردون رخت،‌ بگشاده چشم
همچو حربا، کو به سیر آفتاب است آفتاب
هوش مصنوعی: در بالای آسمان، چهره تو را به زیبایی باز کرده‌اند و چشمانت مانند چشم‌های مرغی است که در زیر نور خورشید در حال پرواز است.
رفعت کاخ جلالت را چه گویم کاندر آن
بیضه ای در سایه پرّ غراب است آفتاب
هوش مصنوعی: من نمی‌دانم چگونه می‌توانم درباره‌ی عظمت و شکوه این کاخ صحبت کنم، چرا که در آن، خورشید در سایه‌ی تخم پرنده‌ای سیاه پنهان است.
با رخت مه را چه نسبت، ای که با خاک درت
بر بساط چرخ چون نقشی بر آب است آفتاب
هوش مصنوعی: با وجود زیبایی و درخشش تو، ماه چه اهمیتی دارد؟ تو که به زمین دروازه‌ات می‌نگری، مانند تصویری بر آب است آفتاب که در برابر عظمت تو هیچ به حساب نمی‌آید.
گرنه آسیبش رسید از تیغ تو،‌ پس از چه روی
پیکرش دایم به خون اندر خضاب است آفتاب
هوش مصنوعی: اگر آسیب تیغ تو به او رسیده، پس چرا همیشه پیکرش در رنگ خون به مانند آفتاب است؟
تا کند برگرد کویت پاسبانی روز و شب
لرز لرزان دایم اندر اضطراب است آفتاب
هوش مصنوعی: در اینجا گفته می‌شود که کسی به طور مداوم و بی‌وقفه از محل محبوبش محافظت می‌کند. او به شدت نگران است و همیشه در نگرانی به سر می‌برد، حتی زمانی که خورشید بر فراز آسمان است.
تا ز خامی پخته سازد منکرانت را به دهر
از افق هر صبحدم در التهاب است آفتاب
هوش مصنوعی: آفتاب هر صبحگاه با روشنایی و گرمای خود، به تدریج کسانی را که به نادانی و خامی مبتلا هستند، از خواب غفلت بیدار می‌کند و به آنها یادآوری می‌کند که باید به رشد و پختگی برسند.
تا کند سوی تو باز ای مبدأ کل بازگشت
دایم اندر گرد کویت در شتاب است آفتاب
هوش مصنوعی: تا وقتی که تو را به سوی خود برگرداند، ای مبدأ هستی، خورشید دائماً در حال گردش به دور تو با شتاب است.
بهر امید ظهورت ای شه آخر زمان
بر کمیت آسمان پا در رکاب است آفتاب
هوش مصنوعی: برای ظهور تو، ای پادشاه آخرالزمان، امیدهایمان به آسمان بسته است و آفتاب در انتظار توست.
خویش را بنهاده تا در بوته عشقت به مهر
در کف صراف گردون زرّ ناب است آفتاب
هوش مصنوعی: خود را فدای محبت تو کرده‌ام، زیرا در دنیای عشق تو، این مهری که در دست صراف گردون است، به تنهایی همچون آفتاب ارزشمند و خالص است.
درجهان قدرتت باشد کنامی نه سپهر
جاگزین در بیشه اش چون شیر غاب است آفتاب
هوش مصنوعی: در این دنیا اگر قدرت و توانایی داشته باشی، مانند بُزنگاه خورشید در جنگل باش، که هیچ چیز نمی‌تواند جایگاه تو را بگیرد. مانند شیر که در سرزمین خود برتری دارد.
زآن میی کز جام تو نوشید در بزم ازل
تا ابد سرگشته و مست و خراب است آفتاب
هوش مصنوعی: از آن می که تو در بزم آسمانی نوشیدی، تا ابد سرگشته و گیج و خراب است خورشید.
آسمان بر خوان یغمای تو سیمین کاسه ای است
وز یم جودت در آن یک قطره آب است آفتاب
هوش مصنوعی: آسمان بر سفره‌ی تو مانند یک کاسه نقره‌ای است و از دریای بخشش تو تنها یک قطره آب آن را تشکیل می‌دهد.
گرنه از طبع منیرت کرد افسر کسب نور
چون ز شعر روشنش در اکتساب است آفتاب
هوش مصنوعی: اگر نوری از ذاتی درخشان و تابناک تو نمی‌بود، مانند تاجی که نور را به دست می‌آورد، نمی‌توانستی از شعرت، که مانند آفتابی درخشان است، روشنایی کسب کنی.
تا بگرد مرکز غبرا به سیر است آسمان
تا به بیداری سپهر اندر ذهاب است آفتاب
هوش مصنوعی: آسمان در حال چرخش به دور مرکز خود است و خورشید نیز در حال حرکت در آسمان است. این حرکات به وضوح در طول شبانه‌روز دیده می‌شود و نشان‌دهندهٔ تعالی و پویایی کیهان است.
باد خصمت زآتش قهر خدا در تاب و تب
بر فراز چرخ تا دایم بتاب است آفتاب
هوش مصنوعی: باد دشمن تو به دلیل خشم خدا از آسمان در حال تلاطمی است و تا همیشه، آفتاب در آسمان می‌تابد.