شمارهٔ ۸ - منظور هر منظر
جان برخی خاک رهت، باد ای علیّ مرتضا
ای جامع اوصاف حق، ای نفس پاک مصطفا
از پرده بنما در جهان، بی پرده روی کبریا
کاهل زمین و آسمان بینند رخسار خدا
ای کعبه روحانیان و این قبله جان جهان
بر صفحه صحف بیان نام تو باشد ابتدا
خورشید رویت جلوه گر آید مرا اندر نظر
یک سر من از پا تا به سر بگشایم ار قلب هبا
پیدا توئی، پنهان توئی، مبنای هر بنیان توئی
در عالم امکان توئی آئینه یزدان نما
آنکو تو را جویا بود چشم دلش اعمی بود
روی تو خود پیدا بود در شش جهت زآیینه ها
مبدای هر دفتر توئی، دارای هر کشور توئی
منظور هر منظر توئی، در آشکار و در خفا
با بی زبانی ها زبان، دارند اشیاء جهان
هر یک به لفظی غیر آن گوید تو را مدح و ثنا
اول توئی، آخر توئی، باطن توئی، ظاهر توئی
مذکور هر ذاکر توئی، از ابتدا تا انتها
در سینه، دل شد لخت خون، کز عهده وصف تو چون
آیم که خود باشد برون وصف تو از چون و چرا
اجزاء مافیها همه از فرق سر تا پا همه
در وصف تو گویا همه، هریک به تقریری جدا
باشد جهانی در جهان، هر پیکری از انس و جان
در هر جهان باشد عیان، خورشید رویت را جلا
ای حکمران انس و جان و ای جان جان کن فکان
پیدا تو، ناپیدا جهان باقی توئی گیتی فنا
بر کل و جزء بحر و بر، روی تو مقصود است اگر
آرد یکی دستی بدر از آستین بهر دعا
آن کز تو می جوید نشان، گو برگشاید دیدگان
تا آن که بیند در جهان از شش جهت روی تو را
از جان به تن نزدیک تر، هستی و مردم بی خبر
پی جوی تو در بحر و بر، تا با تو آیند آشنا
گر تو نگاه لطف را، برداری از عالم، شها
نی ماند آثاری بجا از این اساس و این بنا
بر جمله ارکان جهان، بر آشکار و بر نهان
بر عرش و فرش و انس و جان، حکم تو داده استوا
ای صانع هر ذره ای، از خامه صنعت زهی
خورشید باشد نقطه ای بر صفحه سطح سما
تا باشد ای جان جهان، مهر توام در جسم و جان
نه خوف دوزخ باشدم، نی بر جنان دارم رجا
درد از تو درمان ز تو، وصل از تو و هجران ز تو
خلد از تو و نیران ز تو، وز ماست تسلیم و رضا
شمارهٔ ۷ - گل گلزار علیین: تو را ای مرغ دل تا کی، در این منزل بود مأویشمارهٔ ۹ - جام جهان بین: زد ابر دگرباره به گلزار خیم را
اطلاعات
وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
جان برخی خاک رهت، باد ای علیّ مرتضا
ای جامع اوصاف حق، ای نفس پاک مصطفا
هوش مصنوعی: روح برخی از مردم فدای راه توست، ای علی مرتضی، ای کسی که همه صفات حق را در خود جمع کردهای، ای نفس پاک پیامبر مصطفی.
از پرده بنما در جهان، بی پرده روی کبریا
کاهل زمین و آسمان بینند رخسار خدا
هوش مصنوعی: دست از پرده کنار بزن و در جهان بیپرده نشان بده. آن زمان است که زمین و آسمان چهره خدای بزرگ را خواهند دید.
ای کعبه روحانیان و این قبله جان جهان
بر صفحه صحف بیان نام تو باشد ابتدا
هوش مصنوعی: ای کعبه روحانیان و محور جانها، در صفحات کتابهای آسمانی، نام تو نخستین چیزی است که ذکر میشود.
خورشید رویت جلوه گر آید مرا اندر نظر
یک سر من از پا تا به سر بگشایم ار قلب هبا
هوش مصنوعی: تابش خورشید زیبایی تو در چشم من میدرخشد و من تمام وجودم را برای تو باز میکنم، حتی اگر قلبم را هم تقدیم کنم.
پیدا توئی، پنهان توئی، مبنای هر بنیان توئی
در عالم امکان توئی آئینه یزدان نما
هوش مصنوعی: تو در هر جا نمایان و در عین حال پنهان هستی، تو اساس و بنیاد هر چیزی هستی. در این جهان که امکان وجود دارد، تو به مانند آیینهای هستی که حقیقت الهی را نشان میدهد.
آنکو تو را جویا بود چشم دلش اعمی بود
روی تو خود پیدا بود در شش جهت زآیینه ها
هوش مصنوعی: کسی که با دلش به دنبال تو بود، چشمش نابینا بود، اما خودت در هر طرف و در هر آینهای نمایان بودی.
مبدای هر دفتر توئی، دارای هر کشور توئی
منظور هر منظر توئی، در آشکار و در خفا
هوش مصنوعی: تو آغاز هر صفحهای هستی و مالک هر سرزمین. تو حقیقت هر منظرهای هستی، چه در آشکار و چه در پنهان.
با بی زبانی ها زبان، دارند اشیاء جهان
هر یک به لفظی غیر آن گوید تو را مدح و ثنا
هوش مصنوعی: هر چیزی در جهان به نوعی خاص و به زبانی متفاوت از خود، خود را توصیف و تحسین میکند، حتی اگر نتواند به صورت کلامی این کار را انجام دهد.
اول توئی، آخر توئی، باطن توئی، ظاهر توئی
مذکور هر ذاکر توئی، از ابتدا تا انتها
هوش مصنوعی: تو آغاز و پایان هستی، درون و بیرون وجودت یکی است. هر ذاکری که به یاد توست، از شروع تا پایان تنها تو را در نظر دارد.
در سینه، دل شد لخت خون، کز عهده وصف تو چون
آیم که خود باشد برون وصف تو از چون و چرا
هوش مصنوعی: در قلبم جز درد و حسرت چیزی باقی نمانده است، چون نمیتوانم تو را به خوبی توصیف کنم، چرا که وصف تو فراتر از هر توضیح و تحلیل است.
اجزاء مافیها همه از فرق سر تا پا همه
در وصف تو گویا همه، هریک به تقریری جدا
هوش مصنوعی: تمام اجزای وجود، از سر تا پا، همه به نوعی در مورد تو صحبت میکنند و هر کدام به شیوهای خاص، توصیف میشوند.
باشد جهانی در جهان، هر پیکری از انس و جان
در هر جهان باشد عیان، خورشید رویت را جلا
هوش مصنوعی: در این دنیا، هر موجودی از انسان و روح در هر گوشهای از جهان، به وضوح دیده میشود و زیبایی چهره تو مانند خورشید درخشانی است که همه جا را روشن میکند.
ای حکمران انس و جان و ای جان جان کن فکان
پیدا تو، ناپیدا جهان باقی توئی گیتی فنا
هوش مصنوعی: ای حاکم بر روح و جان، و ای جان جانها، وجود تو در این دنیا آشکار است، اما دنیای دیگر ناپیداست. تو به تنهایی باقی هستی و این جهان تنها فانی است.
بر کل و جزء بحر و بر، روی تو مقصود است اگر
آرد یکی دستی بدر از آستین بهر دعا
هوش مصنوعی: تمامی توجه و هدف در کلیت و جزئیات عالم به سوی توست، اگرچه کسی با دستی پر از دعا بخواهد از آستین خود بیرون آورد.
آن کز تو می جوید نشان، گو برگشاید دیدگان
تا آن که بیند در جهان از شش جهت روی تو را
هوش مصنوعی: کسی که نشانهای از تو میجوید، باید چشمانش را باز کند تا بتواند در جهان از هر طرف، چهره تو را ببیند.
از جان به تن نزدیک تر، هستی و مردم بی خبر
پی جوی تو در بحر و بر، تا با تو آیند آشنا
هوش مصنوعی: انسانها در جستجوی تو هستند؛ آنها غافل از این هستند که تو نزدیکی به جانشان و در عمق وجودشان هستی. آنها در دریا و خشکی به دنبال تو میگردند تا با تو آشنا شوند.
گر تو نگاه لطف را، برداری از عالم، شها
نی ماند آثاری بجا از این اساس و این بنا
هوش مصنوعی: اگر نگاه محبتآمیزت را از این دنیا برداری، دیگر نشانهای از این جهان و این ساختار باقی نخواهد ماند.
بر جمله ارکان جهان، بر آشکار و بر نهان
بر عرش و فرش و انس و جان، حکم تو داده استوا
هوش مصنوعی: تمام بخشهای جهان، چه در آشکار و چه در نهان، چه در آسمان و چه در زمین، و در وجود انسان و روح او، تحت فرمان و اراده تو قرار دارند.
ای صانع هر ذره ای، از خامه صنعت زهی
خورشید باشد نقطه ای بر صفحه سطح سما
هوش مصنوعی: ای سازنده هر ذره، آیا میتوان گفت که این خورشید، نقطهای است در صفحه آسمان که بر اثر هنر تو ایجاد شده است؟
تا باشد ای جان جهان، مهر توام در جسم و جان
نه خوف دوزخ باشدم، نی بر جنان دارم رجا
هوش مصنوعی: تا زمانی که ای محبوب من، عشق تو در وجودم جاری است، نه از عذاب جهنم میترسم و نه بر بهشت امیدی دارم.
درد از تو درمان ز تو، وصل از تو و هجران ز تو
خلد از تو و نیران ز تو، وز ماست تسلیم و رضا
هوش مصنوعی: درد و درمان هر دو به تو وابستهاند، وصل و جدایی هم از تو نشأت میگیرد. بهشت و جهنم نیز از توست، و این تسلیم و رضایت در دل ماست.