گنجور

شمارهٔ ۴ - تعریف جنگ فیل شاهزاده اورنگ زیب

بمهمانی گوش ارباب هوش
یکی قصه دارم بمن دار گوش
حدیثی سراسر بیان وقوع
بگویم بتو از زبان وقوع
حدیثی درو پیر و برنا یکی
بنقلش زبان قلمها یکی
زمردم من این نقل نشنیده ام
من از دل شنیدم، دل از دیده ام
چو آراید این قصه هنگامه را
شمارند افسانه شهنامه را
صباحی شهنشاه گیتی فروز
شه معدلت گستر ظلم سوز
شهنشاه آفاق شاه جهان
فلک رتبه ثانی صاحبقران
درش ملت و ملک را قبله گاه
جهان پادشاه و خلافت پناه
بگردش درآمد چو خور در سپهر
ازو شد جهان غرق انوار مهر
جهان صورت روز محشر گرفت
لب جوی را موج لشکر گرفت
سران سپاه و وجوه حشم
فتادند در سجده بر روی هم
که سجده شه ز نقش جبین
شود آبله دار روی زمین
خلایق چو بعد از زمین بوس شاه
گرفتند در خورد خود جایگاه
گهی از نظر فوج لشگر گذشت
گهی کوه پیکر تکاور گذشت
چو سیر خیال آشکارا شود
بعالم قیامت هویدا شود
فتادند فیلان جنگی بهم
پی جنگ خرطومها شد علم
ندیدم چنین جنگ در هیچ کیش
نه صلح از قفا نه کدورت زپیش
زمین گرم از شعله کین چنان
که آتش میانجی شود در میان
زدند آنچنان کله بر یکدگر
که شیر از صدایش ببازد جگر
سر هر دو خوردند بر هم چنان
که شد گردن هر دو در تن نهان
دو ابر سیه درهم آویختند
چو باران همه خون هم ریختند
زدی برق دندانشان دمبدم
بقلب سیاهی اندام هم
زمین خاک مالی دیگر برنتافت
همه گرد شد سوی بالا شتافت
چو شد سد راه تماشا غبار
بفرمود شاهنشه کامکار
که شهزاده های فلک احتشام
برآیند بر توسن خوشخرام
زقصر شرف سوی میدان روند
بنظاره جنگ فیلان روند
در آن محشر عام هر یک دلیر
رسیدند زانسانکه در بیشه شیر
در آن عرصه آسمانی فضا
گرفتند جا چون ثوابت جدا
بفیلان جنگی نظر دوختند
وزان جنگ بس حکمت آموختند
گرفتند تعلیم از فیل مست
بفوج غنیمان فکندن شکست
وگر پایداری بروز مصاف
اگر روبرو برخورد کوه قاف
چو این جنگ از کینه پرمایه بود
بساط جدل طی نمی گشت زود
برآئینه خاطر شاه تافت
که باید بآن عرصه خود هم شتافت
مبادا که شهزاده های دلیر
شمارند فیلان جنگی حقیر
دلیرانه تازند بر فیل مست
که با شیر این بیشه این نشئه هست
جنیبت طلب کرد و از پای خاست
زمین و زمان گفتی از جای خاست
درآمد به تند اشهبی برق سیر
هما کرده از سایه اش کسب خیر
سراسر بزرگان و گردنکشان
دوان در رکاب سعادت نشان
سران در رکاب مبارک اثر
ندانسته از شوق پا را ز سر
بآن عرصه چون شاه والا رسید
زمانی عنان تکاور کشید
خبر چونکه از مقدم شاه یافت
بآوردن در بدریا شتافت
ز سنگینی سایه پادشاه
بدل شد بابرام جوش سپاه
چو کم گشت آشوب از آن رستخیز
بفیلان جنگی اثر کرد نیز
زمانی سر از جنگ برداشتند
ولی چشم بر یکدگر داشتند
در اینوقت شطرنجی روزگار
که منصوبه بین است و بازی شمار
بنوعی دگر فیل این عرصه راند
که از وحشتش عقلها مات ماند
دوید از قضا ز آن دو فیل مهیب
یکی سوی شهزاده اورنگ زیب
بخشمی که پیش آیدش کوه اگر
دگر تا قیامت نبندد کمر
چو چرخی که چرخ آمدی گر فرو
نگرداندیش از ره کینه رو
صف چاره خلق درهم درید
بشهزاده شیر صولت رسید
بمردی ز جا یکسر مو نشد
ز راه چنین سیل یکسو نشد
ز پیشش عنان تکاور نتافت
زبردستی آسمان بر نتافت
بتمکین سرشته ز بس جوهرش
نجنبید جز نبض از پیکرش
بچشم جهان دهر تاریک شد
بخورشید آن ابر نزدیک شد
چو زین بیشتر صبر را جا نبود
درآویخت مانند آتش بدود
یکی برجه ای برق سان تافته
نظر از رگ غیرتش یافته
زقدرت چنان زد به پیشانیش
که جست از قفا برق رخشانیش
زبس برجه در کله اش شد نهان
سرش گشت فانوس شمع سنان
از آن رخنه کز بر چه شد در سرش
برون رفت مستی که بد در سرش
در آن کوه پیکر نهان شد سنان
دگر باره در رفت آهن بکان
ز برق سنان آتش کین فزود
همه شعله گردید آن تیره روز
ز خرطوم انداخت پیچان کمند
فتاد اسب شهزاده در شهر بند
گرفت اسب و شهزاده بروی سوار
زبیم آب شد زهره روزگار
بیفشاند بر اسب دندان کین
برآمد خروش از زمان و زمین
بدندانش شهزاده کامیاب
مقارن چو با صبحدم آفتاب
چو در اسب سامان جولان ندید
چو شهبازی از خانه زین پرید
هماندم که بر اسب پا را فشرد
روان دست جرأت بشمشیر برد
علم کرد شمشیر و بر وی درید
کز آن سوی فیل غنیمش دوید
چو نبود پسندیده پردلان
که گیرد یکی را دو تن در میان
ز روی مروت از آن دست داشت
به پیکار فیل غنیمش گذاشت
بتکلیف فطرت دلیری نمود
به سنی که تکلیف بروی نبود
درین سن اگر بودی افراسیاب
همی گشتی از دیدن فیل آب
نیاورده خلاق بالا و پست
غنیمی درین عرصه چون فیل مست
نیامد بدست قضا و قدر
سلاحی که بر وی شود کارگر
چو از جوش مستی نشد خشمگین
فشارد بر افلاک دندان کین
حذر کن زخرطوم آن پر جدل
در آن آستین است دست اجل
جدل با چنین تند خصم درشت
بگردون ستیزه است و بر کوه مشت
در آغاز و انجام این کارزار
همی دید شاهنشه کامکار
از آن شیردل چون بدید این جگر
بفرقش بیفشاند گنج گهر
سرش را زعزت بگردون رساند
برو فیلبار جواهر فشاند
بزر وزن شهزاده نامجوی
نمودند وزین گشت زر سرخ روی
نظر کرده شاه آفاق شد
بمردانگی در جهان طاق شد
پس آنگه سر گنجها را گشاد
تصدق بدرویش و محتاج داد
گدائی که بود از طلب در تعب
بآب گهر شست دست از طلب
چنان چشم حرص از گهر گشت پر
که مژگانش چون رشته شد پر زدر
فقیران ز بس گنج اندوختند
سپند از جواهر بر او سوختند
چنان داد همت در آفاق داد
که دست طلب از گرفتن فتاد
نیابد جز این کار از دست ما
که داریم بهر دعا بر خدا
همیشه بر اورنگ فرماندهی
بماناد در فر ظل اللهی
وزین چار شهزاده کامران
مسخر کند چار رکن جهان

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بمهمانی گوش ارباب هوش
یکی قصه دارم بمن دار گوش
هوش مصنوعی: در مهمانی‌ای که ارباب در آن حضور دارد، فردی داستانی جالب و شنیدنی برای گفتن دارد. بهتر است به او گوش دهیم و از حکایت‌هایش بهره‌مند شویم.
حدیثی سراسر بیان وقوع
بگویم بتو از زبان وقوع
هوش مصنوعی: من داستانی از وقوع و اتفاقات برایت تعریف می‌کنم که تمام آن فقط درباره وقوع است.
حدیثی درو پیر و برنا یکی
بنقلش زبان قلمها یکی
هوش مصنوعی: در این دنیا چه پیر و چه جوان، همه در مورد یک موضوع مشخص صحبت می‌کنند و این سخنان از دهان‌ها به قلم‌ها منتقل می‌شود.
زمردم من این نقل نشنیده ام
من از دل شنیدم، دل از دیده ام
هوش مصنوعی: من از دل شنیدم که چیزهایی را که دیگران گفته‌اند، خودم تجربه نکرده‌ام.
چو آراید این قصه هنگامه را
شمارند افسانه شهنامه را
هوش مصنوعی: وقتی این ماجرا را به زیبایی بیان کنند، داستان شاهنامه را روایت می‌کنند.
صباحی شهنشاه گیتی فروز
شه معدلت گستر ظلم سوز
هوش مصنوعی: صبحی از شاهی که بر جهان نور می‌گسترد، پادشاهی که عدالت را برقرار می‌سازد و ظلم را از بین می‌برد.
شهنشاه آفاق شاه جهان
فلک رتبه ثانی صاحبقران
هوش مصنوعی: شاه بزرگ و بی‌نظیر عالم، که در جهان مقام و مرتبه‌ای بالاتر از همه دارد.
درش ملت و ملک را قبله گاه
جهان پادشاه و خلافت پناه
هوش مصنوعی: در اینجا به مکانی اشاره می‌شود که نه تنها مردم بلکه کشور نیز آن را نقطه‌ی مرکزی و مهمی برای خود می‌دانند و پادشاهی و حکومت در آن نقش حمایتی دارد.
بگردش درآمد چو خور در سپهر
ازو شد جهان غرق انوار مهر
هوش مصنوعی: خورشید در آسمان به دور خود می‌چرخد و به همین سبب، جهان پر از نور و گرما می‌شود.
جهان صورت روز محشر گرفت
لب جوی را موج لشکر گرفت
هوش مصنوعی: جهان مانند روز قیامت شده است و سطح آب جوی مثل لشکری از موج‌ها پر شده است.
سران سپاه و وجوه حشم
فتادند در سجده بر روی هم
هوش مصنوعی: فرماندهان ارتش و بزرگان لشکر به احترام و به نشانه تسلیم بر زمین افتاده و سجده کردند.
که سجده شه ز نقش جبین
شود آبله دار روی زمین
هوش مصنوعی: کسی که پیشانی‌اش به زمین سجده می‌کند، نشانه‌ی عظمت و بزرگی اوست و اگر سجده‌اش به شکل نقش ظهور کند، به مانند آبی که بر زمین می‌افتد، تأثیرگذار خواهد بود.
خلایق چو بعد از زمین بوس شاه
گرفتند در خورد خود جایگاه
هوش مصنوعی: مردم وقتی که شاه را به خاک می‌سپرند و زمین را می‌بوسند، جایگاه خود را در برابر او پیدا می‌کنند.
گهی از نظر فوج لشگر گذشت
گهی کوه پیکر تکاور گذشت
هوش مصنوعی: گاهي فوجي از لشگر از نظر مي‌گذشت و گاه ديگر، مانند کوه، مردي قوی هیکل و تنومند در برابر ديده‌ها قرار می‌گرفت.
چو سیر خیال آشکارا شود
بعالم قیامت هویدا شود
هوش مصنوعی: زمانی که ذهن و خیال انسان به وضوح و روشنی برسد، واقعیت‌های قیامت و آنچه در آن روز خواهد بود، نمایان خواهد شد.
فتادند فیلان جنگی بهم
پی جنگ خرطومها شد علم
هوش مصنوعی: فیل‌های جنگی به یکدیگر حمله کردند و خرطوم‌هایشان به عنوان پرچم‌های نبرد در هم پیچید.
ندیدم چنین جنگ در هیچ کیش
نه صلح از قفا نه کدورت زپیش
هوش مصنوعی: در هیچ آداب و رسوم و مذهبی، چنین جنگی را ندیده‌ام؛ نه صلحی از پشت سر و نه کدورتی از جلو.
زمین گرم از شعله کین چنان
که آتش میانجی شود در میان
هوش مصنوعی: زمین به خاطر آتش کینه گرم شده است، مانند آتش که در میان دو طرف میانجی‌گری می‌کند.
زدند آنچنان کله بر یکدگر
که شیر از صدایش ببازد جگر
هوش مصنوعی: آن‌ها به قدری محکم به یکدیگر ضربه زدند که حتی صدای آن باعث یخ زدن جگر شیر هم می‌شد.
سر هر دو خوردند بر هم چنان
که شد گردن هر دو در تن نهان
هوش مصنوعی: هر دو سرها را به هم کوبیدند، به طوری که گردن هر دو در بدن آشکار نبود و در زیر پنهان ماند.
دو ابر سیه درهم آویختند
چو باران همه خون هم ریختند
هوش مصنوعی: دو ابر تیره به هم پیچیده‌اند و مانند بارانی که می‌بارد، خون بر زمین ریخته می‌شود.
زدی برق دندانشان دمبدم
بقلب سیاهی اندام هم
هوش مصنوعی: شما با دندان‌های درخشان خود، به طور مداوم، در دل و جان افراد اثر می‌گذارید و آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهید.
زمین خاک مالی دیگر برنتافت
همه گرد شد سوی بالا شتافت
هوش مصنوعی: زمین دیگر تحمل خاک‌ورزی را نداشت و همه چیز به سمت آسمان پرتاب شد.
چو شد سد راه تماشا غبار
بفرمود شاهنشه کامکار
هوش مصنوعی: زمانی که گرد و غبار مانع تماشای زیبایی‌ها شد، پادشاه موفق و کاردان فرمان داد.
که شهزاده های فلک احتشام
برآیند بر توسن خوشخرام
هوش مصنوعی: پرچم‌داران آسمان با شکوه و جلال به سوی تو می‌آیند، مانند اسب‌های خوش‌فام و شاداب.
زقصر شرف سوی میدان روند
بنظاره جنگ فیلان روند
هوش مصنوعی: از کاخ شرف به سوی میدان می‌روند تا جنگ فیل‌ها را تماشا کنند.
در آن محشر عام هر یک دلیر
رسیدند زانسانکه در بیشه شیر
هوش مصنوعی: در آن روز بزرگ که همه برای حساب و کتاب حاضر شدند، هر فرد شجاع و دلیر به میدان آمد، درست مانند شیر در جنگل.
در آن عرصه آسمانی فضا
گرفتند جا چون ثوابت جدا
هوش مصنوعی: در آن پهنه آسمان، فضایی برای خود پیدا کردند، همان‌طور که ستاره‌های ثابت از هم جدا هستند.
بفیلان جنگی نظر دوختند
وزان جنگ بس حکمت آموختند
هوش مصنوعی: جنگجویان به فیل‌های جنگی نگاه کردند و از آن جنگ درس‌های زیادی درباره حکمت و دانایی گرفتند.
گرفتند تعلیم از فیل مست
بفوج غنیمان فکندن شکست
هوش مصنوعی: فیل مست را آموزش دادند و او به طرز ناکام خود به گروهی از غنیمتیان حمله کرد و شکست خورد.
وگر پایداری بروز مصاف
اگر روبرو برخورد کوه قاف
هوش مصنوعی: اگر در برابر چالش‌ها و مشکلات ثابت قدم باشی، حتی اگر با دشواری‌های بزرگی مانند کوه قاف روبرو شوی، توانایی غلبه بر آنها را خواهی داشت.
چو این جنگ از کینه پرمایه بود
بساط جدل طی نمی گشت زود
هوش مصنوعی: زمانی که جنگ بر اثر کینه و نفرت شدید باشد، گفتگو و جدل به سرعت پایان نمی‌گیرد.
برآئینه خاطر شاه تافت
که باید بآن عرصه خود هم شتافت
هوش مصنوعی: بر روی آینه دل شاه نوری تابید که نشان می‌دهد باید خود را به آن میدان برساند.
مبادا که شهزاده های دلیر
شمارند فیلان جنگی حقیر
هوش مصنوعی: مبادا که دلاوران با دل های بزرگ، جنگجویان ناتوان را کوچک بشمارند و بی ارزش تلقی کنند.
دلیرانه تازند بر فیل مست
که با شیر این بیشه این نشئه هست
هوش مصنوعی: شجاعانه به سوی فیل مست حمله می‌کنند؛ زیرا در این جنگل، قدرت و قوتی مانند شیر وجود دارد که نشانه‌ای از قدرت است.
جنیبت طلب کرد و از پای خاست
زمین و زمان گفتی از جای خاست
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که عشق و دلخواهی به قدری قوی است که حتی انسان را از زمین و زمان جدا می‌کند و باعث می‌شود تا برای تحقق خواسته‌هایش به پا خیزد. در واقع، زمانی که اراده و اشتیاق به وجود می‌آید، تمام جهان تحت تأثیر قرار می‌گیرد و تغییراتی در آن ایجاد می‌شود.
درآمد به تند اشهبی برق سیر
هما کرده از سایه اش کسب خیر
هوش مصنوعی: تندی و شتابی مانند اسبی تندرو به یاری سهره‌ای که از سایه‌اش بهره‌ای کسب کرده، وارد شد.
سراسر بزرگان و گردنکشان
دوان در رکاب سعادت نشان
هوش مصنوعی: تمام بزرگان و افراد سرشناس به دنبال نشانه‌ای از خوشبختی و سعادت هستند.
سران در رکاب مبارک اثر
ندانسته از شوق پا را ز سر
هوش مصنوعی: سران به خاطر عشق و شوقی که به پیشوای خود دارند، بی‌آنکه متوجه باشند، در پی او و به همراه او قدم برمی‌دارند.
بآن عرصه چون شاه والا رسید
زمانی عنان تکاور کشید
هوش مصنوعی: وقتی که آن شاه با شکوه به آن میدان رسید، زمانی را صرف کشیدن عنان خود کرد.
خبر چونکه از مقدم شاه یافت
بآوردن در بدریا شتافت
هوش مصنوعی: زمانی که خبر ورود شاه به گوش رسید، او به سرعت به سوی دریا شتافت.
ز سنگینی سایه پادشاه
بدل شد بابرام جوش سپاه
هوش مصنوعی: به خاطر سنگینی و فشار سایه پادشاه، عزم و اراده سربازان برای نبرد تقویت شد.
چو کم گشت آشوب از آن رستخیز
بفیلان جنگی اثر کرد نیز
هوش مصنوعی: زمانی که شور و آشوب کاهش یافت و از آن واقعه بزرگ و معرکه، آثار جنگ بر فیل‌های جنگی نیز باقی ماند.
زمانی سر از جنگ برداشتند
ولی چشم بر یکدگر داشتند
هوش مصنوعی: در یک برهه از زمان، جنگی آغاز شد، اما مبارزان در حین نبرد، همچنان به یکدیگر نگاه می‌کردند.
در اینوقت شطرنجی روزگار
که منصوبه بین است و بازی شمار
هوش مصنوعی: در این زمان که زندگی مانند یک شطرنج به نظر می‌رسد، جزئیات و موانع زیادی وجود دارد و باید به دقت برنامه‌ریزی و بازی کرد.
بنوعی دگر فیل این عرصه راند
که از وحشتش عقلها مات ماند
هوش مصنوعی: به گونه‌ای دیگر، فیل این میدان در حرکت است و از ترس او، عقل‌ها به حیرت افتاده‌اند.
دوید از قضا ز آن دو فیل مهیب
یکی سوی شهزاده اورنگ زیب
هوش مصنوعی: ناگهان یکی از آن دو فیل بزرگ، به سمت شهزاده اورنگ زیب به سرعت حرکت کرد.
بخشمی که پیش آیدش کوه اگر
دگر تا قیامت نبندد کمر
هوش مصنوعی: کسی که به گذشت زمان و سختی‌ها اهمیت نمی‌دهد، حتی اگر با کوهی از مشکلات روبه‌رو شود، تا زمانی که زنده است تسلیم نخواهد شد و به مدافعه ادامه می‌دهد.
چو چرخی که چرخ آمدی گر فرو
نگرداندیش از ره کینه رو
هوش مصنوعی: اگر همچون چرخ در حرکت باشی و از مسیر خود به خاطر کینه و دشمنی دوری نکنی، به سختی‌ به مقصد خواهی رسید.
صف چاره خلق درهم درید
بشهزاده شیر صولت رسید
هوش مصنوعی: به مردم نیازمند کمک، راه‌حل‌ها را ارائه داد و در نتیجه، قدرت و پیروزی فردی شجاع و نیرومند، بر همه چیز حاکم شد.
بمردی ز جا یکسر مو نشد
ز راه چنین سیل یکسو نشد
هوش مصنوعی: اگر مردی از جای خود برخیزد و به راه نرود، مانند سیلی است که به یک سو نمی‌رود و راکد می‌ماند.
ز پیشش عنان تکاور نتافت
زبردستی آسمان بر نتافت
هوش مصنوعی: از جلو او، دگمه‌های قدرت و اقتدار از دستش رها نمی‌شود و برتری آسمان هم نتوانسته به آن دست یابد.
بتمکین سرشته ز بس جوهرش
نجنبید جز نبض از پیکرش
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف یک موجود خاص می‌پردازد که از صفاتی منحصر به فرد برخوردار است. به طور کلی، این موجود به قدری کامل و محکم است که هیچ تغییری در حال و روح آن احساس نمی‌شود، به جز ضربان زندگی‌اش که نشان‌دهنده وجودش است. در واقع، این تصویر از یک حالت پایدار و جاودانه حکایت دارد که فقط زندگی را در وجودش نشان می‌دهد.
بچشم جهان دهر تاریک شد
بخورشید آن ابر نزدیک شد
هوش مصنوعی: به چشم من، جهان در این زمان تاریک و gloomy شده است، اما مانند خورشید، این ابر نیز به زودی نزدیک می‌شود و روشنایی را به ارمغان می‌آورد.
چو زین بیشتر صبر را جا نبود
درآویخت مانند آتش بدود
هوش مصنوعی: وقتی صبر از حدش بگذرد، دیگر جایی برای تحمل نمی‌ماند و مانند آتش، به شدت شعله‌ور می‌شود.
یکی برجه ای برق سان تافته
نظر از رگ غیرتش یافته
هوش مصنوعی: یک شخص با نگاهی قوی و پر از غیرت، همچون نوری درخشان و خیره‌کننده، به مسأله‌ای توجه کرده است.
زقدرت چنان زد به پیشانیش
که جست از قفا برق رخشانیش
هوش مصنوعی: قدرت به قدری به پیشانی‌اش ضربه زد که نور زیبای چهره‌اش از پشت سرش جست و خیز کرد.
زبس برجه در کله اش شد نهان
سرش گشت فانوس شمع سنان
هوش مصنوعی: در این بیت به فردی اشاره می‌شود که به شدت تحت تأثیر احساسات یا افکارش قرار گرفته و عقلش احتمالاً تحت الشعاع قرار گرفته است. به نوعی نشان‌دهنده این است که او در دنیای خود غرق شده و در نتیجه توانایی دیدن واقعیت‌های اطرافش را از دست داده است. در این حالت، سرش مانند چراغی روشن است که هدایت نمی‌کند، بلکه به نوعی در تاریکی فرو رفته است.
از آن رخنه کز بر چه شد در سرش
برون رفت مستی که بد در سرش
هوش مصنوعی: مستی که از درونش بیرون آمده، از آن شکاف و نفوذی است که در سرش وجود داشته است.
در آن کوه پیکر نهان شد سنان
دگر باره در رفت آهن بکان
هوش مصنوعی: در آن کوه، سنان دوباره پنهان شد و آهن با کمان‌ها دوباره به کار رفت.
ز برق سنان آتش کین فزود
همه شعله گردید آن تیره روز
هوش مصنوعی: برق سنان، که نماد قدرت و پیروزی است، باعث افزایش آتش کینه و خشم شد و در نتیجه تمام آتش‌ها شعله‌ور گشتند و روزهای تاری را روشن کردند.
ز خرطوم انداخت پیچان کمند
فتاد اسب شهزاده در شهر بند
هوش مصنوعی: خرطوم بزرگ، در حال چرخش، موجب افتادن کمند شد و اسب شاهزاده در میان شهر گرفتار شد.
گرفت اسب و شهزاده بروی سوار
زبیم آب شد زهره روزگار
هوش مصنوعی: شهزاده سوار بر اسب شد و با وحشت و ترس از دریا گذشت و روزگار به شدت دچار بحران و ناآرامی شد.
بیفشاند بر اسب دندان کین
برآمد خروش از زمان و زمین
هوش مصنوعی: سوار بر اسب با دندان تیز کینه را به افراز درآورد و در نتیجه، از آسمان و زمین صدا و فریاد برخاست.
بدندانش شهزاده کامیاب
مقارن چو با صبحدم آفتاب
هوش مصنوعی: دندان‌های او مانند دندان‌های یک شاهزاده خوشبخت و موفق است که در زمان طلوع آفتاب، شکوه و زیبایی خاصی دارد.
چو در اسب سامان جولان ندید
چو شهبازی از خانه زین پرید
هوش مصنوعی: وقتی که اسب آماده حرکت نباشد، مانند باز قوی و سرزنده می‌پرد و از لانه‌اش خارج می‌شود.
هماندم که بر اسب پا را فشرد
روان دست جرأت بشمشیر برد
هوش مصنوعی: زمانی که سوارکاری پا بر رکاب گذاشت، به طور همزمان دستش را بر روی شمشیر به علامت آماده‌باش کشید.
علم کرد شمشیر و بر وی درید
کز آن سوی فیل غنیمش دوید
هوش مصنوعی: علم شمشیر را بالا برد و آن را درید، زیرا از طرف دیگر فیل به سوی او می‌دوید.
چو نبود پسندیده پردلان
که گیرد یکی را دو تن در میان
هوش مصنوعی: وقتی در جمع افراد شجاع و با اراده کسی را نپسندند، نمی‌توانند دو نفر را به عنوان گزینه‌های مناسب انتخاب کنند.
ز روی مروت از آن دست داشت
به پیکار فیل غنیمش گذاشت
هوش مصنوعی: به خاطر حسن نیتش، از درگیری با فیل دست کشید و به او فرصت داد.
بتکلیف فطرت دلیری نمود
به سنی که تکلیف بروی نبود
هوش مصنوعی: دلِ بی‌تکلیف و بی‌مسئولیت، در سنینی که هنوز به او مسئولیتی داده نشده بود، شجاعت نشان داد.
درین سن اگر بودی افراسیاب
همی گشتی از دیدن فیل آب
هوش مصنوعی: اگر در این سن بودی، افراسیاب هم از دیدن فیل آب شگفت‌زده می‌شد.
نیاورده خلاق بالا و پست
غنیمی درین عرصه چون فیل مست
هوش مصنوعی: هر کسی که به قدرت و خلاقیت خود توجهی ندارد، نمی‌تواند در این میدان همچون فیل در حال مستی درخشش و بزرگی را به نمایش بگذارد.
نیامد بدست قضا و قدر
سلاحی که بر وی شود کارگر
هوش مصنوعی: هیچ سلاحی که بتواند به او آسیب بزند، به دست سرنوشت نیامده است.
چو از جوش مستی نشد خشمگین
فشارد بر افلاک دندان کین
هوش مصنوعی: وقتی که از اوج خوشحالی و شادمانی خارج شود و خشمش را احساس کند، به شدت ناامید و عصبانی می‌شود و حتی در این حالت احساس می‌کند که می‌تواند بر بالای آسمان‌ها هم دفعه کن.
حذر کن زخرطوم آن پر جدل
در آن آستین است دست اجل
هوش مصنوعی: از خطر آن موجود پر بحث و جدل در آستین بپرهيز که دستان سرنوشت در آن نهفته است.
جدل با چنین تند خصم درشت
بگردون ستیزه است و بر کوه مشت
هوش مصنوعی: ستیزه‌جویی و بحث کردن با چنین دشمنی که سرسخت و تنومند است، مانند زد و خورد بر روی کوه می‌باشد؛ چرا که کاری بیهوده و دشوار است.
در آغاز و انجام این کارزار
همی دید شاهنشه کامکار
هوش مصنوعی: در ابتدا و انتهای این میدان جنگ، همیشه شاهنشاه را در حال پیروزی می‌دید.
از آن شیردل چون بدید این جگر
بفرقش بیفشاند گنج گهر
هوش مصنوعی: وقتی آن شیر دل این صحنه را دید، جگرش را برای او فدای عشق و محبت کرد و گنجینه‌ای از احساسات را نثارش کرد.
سرش را زعزت بگردون رساند
برو فیلبار جواهر فشاند
هوش مصنوعی: او سرش را به دور خود چرخاند و مانند فیلبار، جواهرات پراکنده کرد.
بزر وزن شهزاده نامجوی
نمودند وزین گشت زر سرخ روی
هوش مصنوعی: این بیت به چگونگی تبدیل شدن شخصیت‌های بزرگ و باارزش اشاره دارد. از یک سو، به زیور و زیبایی آنها اشاره می‌شود و از سوی دیگر، به ارزش و مقام والای آن‌ها بر اساس ویژگی‌هایی مانند طلا و زیبایی ظاهری اشاره می‌کند. به طور کلی، این عبارت به تجلیل و بزرگداشت افرادی با نام و مقام برجسته می‌پردازد.
نظر کرده شاه آفاق شد
بمردانگی در جهان طاق شد
هوش مصنوعی: وقتی که توجه و نگاه پادشاه جهان به مردانگی جلب شد، مردانگی در دنیا به اوج خود رسید.
پس آنگه سر گنجها را گشاد
تصدق بدرویش و محتاج داد
هوش مصنوعی: سپس درهای ثروت را گشود و به درویش و نیازمندان کمک کرد.
گدائی که بود از طلب در تعب
بآب گهر شست دست از طلب
هوش مصنوعی: گدای شایسته‌ای، که در پی گنجی بود و از احساس گرسنگی خسته شده بود، در نهایت دست از جستجوی خود برداشت و به آب و مروارید شست.
چنان چشم حرص از گهر گشت پر
که مژگانش چون رشته شد پر زدر
هوش مصنوعی: چشم حرص به اندازه‌ای پر از جواهر شد که پلک‌هایش به حالت رشته‌ای درآمد و به شدت پر از اشک شد.
فقیران ز بس گنج اندوختند
سپند از جواهر بر او سوختند
هوش مصنوعی: فقیران به خاطر گنج‌هایی که جمع کرده‌اند، همانند عطر خوشبو از جواهرات خود می‌سوزند و به پایان می‌رسند.
چنان داد همت در آفاق داد
که دست طلب از گرفتن فتاد
هوش مصنوعی: در تلاش و کوشش به حدی رسید که دیگر از تمام آرزوها و خواسته‌ها ناامید شد و به نتیجه‌ای نرسید.
نیابد جز این کار از دست ما
که داریم بهر دعا بر خدا
هوش مصنوعی: ما جز این نمی‌توانیم کاری انجام دهیم که برای دعا به درگاه خدا مشغول باشیم.
همیشه بر اورنگ فرماندهی
بماناد در فر ظل اللهی
هوش مصنوعی: همیشه بر تخت رهبری باقی بمان، تحت سایه ی پروردگار.
وزین چار شهزاده کامران
مسخر کند چار رکن جهان
هوش مصنوعی: اگر چهار شاهزاده از این دنیا بهره‌مند شوند، چهار رکن جهان را تحت تأثیر خود قرار می‌دهند.