شمارهٔ ۱۷ - کتابه دولتخانه صفاپور
زهی دلکش بنای چرخ پایه
جهان از آب و رنگت برده مایه
بهار بوستان آفرینش
نظر باز جمالت چشم بینش
فتد عکست چو در آئینه صبح
نگنجد مهر خور در سینه صبح
صفاپور از تو زیبا روزگارست
بهار از پهلوی گل نامدار است
بر بام و درت کائینه زنگست
مجال دم زدن بر صبح تنگست
ورش گاهی مجال دم زدن هست
زخورشید آورد پیش نفس دست
شکوهت طاق کسری را شکسته
بپای کرسیت رفعت نشسته
ترا خورشید انور شد گرفتار
بسان آینه در بند دیوار
نشسته بر درت عیش زمانه
مربع همچو شکل آستانه
بسیرت گر بیابد مهر رخصت
شود خط شعاع انگشت حیرت
صدف تا باشد آب این خاک در را
فشرد از هر دو دست آب گهر را
رود از دیدنت چون هوش از کار
هوایت پاشدش آبی برخسار
نگه در دیده اول پای شوید
پس آنگه سوی گلزار تو بوید
در فیض و درت با هم نظر باز
همیشه چون ره دلها بهم باز
از آن منظور فیض آسمانی
که عشرتخانه شاه جهانی
سپهرت گر شرافت جاودان داد
ز یمن ثانی صاحبقران داد
شه روشندل از انوار تأیید
بفیض عام بخشیدن چو خورشید
از آنروزی که جان مهمان تن شد
دلش فیض الهی را وطن شد
از آن پرتو که او از غیب دیدست
بخورشید آینه داری رسیدست
اگر رایش نگردد پرتوافکن
نباشد خانه آئینه روشن
ز مهرش هر دلی گیرد سراغی
که اندر کعبه هم باید چراغی
حباب از حفظش ار یابد هوادار
جدا از بحر می ماند صدف وار
دویده ذکر خیرش در زمانه
چو اشعار کتابه دور خانه
دلش بیعلم کسبی هست روشن
نخواهد خانه آئینه روزن
جهان دایم از آن شاه زمانه
منور باد همچون چشم خانه
شمارهٔ ۱۶ - درتعریف کشمیر: دگر بخت از در یاری برآمدشمارهٔ ۱۸ - کتابه عمارت باغ فیض بخش: زهی دلربا قصر آراسته
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
زهی دلکش بنای چرخ پایه
جهان از آب و رنگت برده مایه
هوش مصنوعی: چقدر زیبا و دلنشین است ساختار آسمان؛ اساس جهان از آب و رنگ تو الهام گرفته است.
بهار بوستان آفرینش
نظر باز جمالت چشم بینش
هوش مصنوعی: بهار زیبایی و شکوه خلقت، با دیدن زیبایی تو، چشمها را میگشاید.
فتد عکست چو در آئینه صبح
نگنجد مهر خور در سینه صبح
هوش مصنوعی: اگر تصویر تو در آینه صبح جا نگیرد، بهمانند خورشید که در دل روز جا نمیشود.
صفاپور از تو زیبا روزگارست
بهار از پهلوی گل نامدار است
هوش مصنوعی: زیبایی زندگی از بودن توست و بهار، در کنار گلهای معروف و زیبا، جلوهگری میکند.
بر بام و درت کائینه زنگست
مجال دم زدن بر صبح تنگست
هوش مصنوعی: دود و زنگار بر بام و در خانهات نشسته است و فرصتی برای صحبت کردن یا تنفس در این صبح زود وجود ندارد.
ورش گاهی مجال دم زدن هست
زخورشید آورد پیش نفس دست
هوش مصنوعی: گاهی اوقات در زندگی فرصتی برای صحبت کردن و ابراز وجود پیش میآید، همچون وقتی که خورشید به ما نور میدهد و ما میتوانیم به نفس و وجود خود پی ببریم.
شکوهت طاق کسری را شکسته
بپای کرسیت رفعت نشسته
هوش مصنوعی: شکوه و عظمت تو حتی پایههای کاخ کسری را متزلزل کرده و به خاطر بلندی و مقام تو، بر فراز عرش قرار گرفته است.
ترا خورشید انور شد گرفتار
بسان آینه در بند دیوار
هوش مصنوعی: تو مانند آینهای هستی که در دیوار گرفتار شده و با درخشش خورشید نورانی شدهای.
نشسته بر درت عیش زمانه
مربع همچو شکل آستانه
هوش مصنوعی: وقت خوشی و لذتی که بر درگاه تو نشسته، به شکل مربعی است که شبیه به آستانه در است.
بسیرت گر بیابد مهر رخصت
شود خط شعاع انگشت حیرت
هوش مصنوعی: اگر انسان بصیرت و درک عمیق پیدا کند، مانند خطی که از انگشت حیرت کشیده میشود، میتواند به راحتی به شناخت و اجازه رسیدن به حقیقت برسد.
صدف تا باشد آب این خاک در را
فشرد از هر دو دست آب گهر را
هوش مصنوعی: تا زمانی که دریا وجود دارد، صدف در دو دست خود گوهر را به فشردن ادامه میدهد.
رود از دیدنت چون هوش از کار
هوایت پاشدش آبی برخسار
هوش مصنوعی: رود وقتی تو را میبیند، به اندازهای تحت تأثیر قرار میگیرد که مانند کسی که هوش خود را از دست داده، از سرش خارج میشود و فقط اشکها بر صورتش میریزد.
نگه در دیده اول پای شوید
پس آنگه سوی گلزار تو بوید
هوش مصنوعی: نگاهت را به چشمان دیگران نکن، ابتدا خودت را بشناس و سپس به زیباییها و گلزارها روی بیاور.
در فیض و درت با هم نظر باز
همیشه چون ره دلها بهم باز
هوش مصنوعی: در نعمت و زیبایی تو، همواره با یکدیگر نگاهی داریم، چونکه مسیر دلها همیشه به هم وصل است.
از آن منظور فیض آسمانی
که عشرتخانه شاه جهانی
هوش مصنوعی: به خاطر هدف الهی و نعمتهای آسمانی، که مانند یک مهمانی پرخوشی و لذت است، در بارگاه شاه جهانی.
سپهرت گر شرافت جاودان داد
ز یمن ثانی صاحبقران داد
هوش مصنوعی: اگر آسمان شرافت ابدی به کسی دهد، آن را از سرزمین یمن به شخصی با مقام و منزلت میبخشد.
شه روشندل از انوار تأیید
بفیض عام بخشیدن چو خورشید
هوش مصنوعی: فرمانروای با بصیرت و روشنفکر به دلیل رحمت و تأیید الهی مانند خورشید، نور و برکت را به همه ارزانی میدارد.
از آنروزی که جان مهمان تن شد
دلش فیض الهی را وطن شد
هوش مصنوعی: از زمانی که روح به بدن پیوست، دل او مکانی برای دریافت نعمتهای الهی شد.
از آن پرتو که او از غیب دیدست
بخورشید آینه داری رسیدست
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخصی به دلیل روشنایی و آگاهیای که از دنیای غیبی و رازهای نهفته دارد، توانسته است به حالت روشن و واضحی مانند آینهی خورشید دست پیدا کند. به عبارتی، او مشاهدهای عمیق و روشن از حقیقتهای پنهان دارد که به او امکان میدهد تا به درک بهتری از واقعیتهای اطرافش برسد.
اگر رایش نگردد پرتوافکن
نباشد خانه آئینه روشن
هوش مصنوعی: اگر مدار وجود کسی روشن نباشد، دلایل و نشانههای روشنی هم در زندگی وجود ندارد.
ز مهرش هر دلی گیرد سراغی
که اندر کعبه هم باید چراغی
هوش مصنوعی: هر دلی که محبت او را بچشد، به دنبال نشانهای از عشق او خواهد بود، زیرا حتی در مقدسترین مکانها نیز باید نشانهای از نور محبت وجود داشته باشد.
حباب از حفظش ار یابد هوادار
جدا از بحر می ماند صدف وار
هوش مصنوعی: اگر حبابی بتواند به کمک هواداران خود به دور از دریا زندگی کند، مانند یک صدف، از دریا جدا خواهد ماند.
دویده ذکر خیرش در زمانه
چو اشعار کتابه دور خانه
هوش مصنوعی: نام نیک او در دنیا مانند اشعار معروفی است که در اطراف خانهها در ذهنها باقی مانده است.
دلش بیعلم کسبی هست روشن
نخواهد خانه آئینه روزن
هوش مصنوعی: دل آدم بدون علم و دانش مانند خانهای است که در آن آیینهای وجود ندارد و هرگز روشن نخواهد شد. در واقع، جهل و نادانی میتواند مانع از دانایی و روشنایی در زندگی انسان شود.
جهان دایم از آن شاه زمانه
منور باد همچون چشم خانه
هوش مصنوعی: آرزو میکنم که دنیا همیشه مانند چشم خانهام، روشن و پرنور باشد.