گنجور

غزل شمارهٔ ۳

درین چمن چو گلی نشنود فغان مرا
کجاست برق که بردارد آشیان مرا
حدیث زلف تو از دل به لب چو می آید
بسان خامه سیه می کند زبان مرا
ز بسکه مانده ز پروازم اندرین گلشن
ز نقش پا نشناسند آشیان مرا
به زندگی ننشستی به پهلویم هرگز
مگر خدنگ تو بنوازد استخوان مرا
چو شمع در ره باد صبا سبک‌روحم
نسیم وصل تواند ربود جان مرا
ندیده کوچهٔ زخمی که دل برون نرود
چو بر دلم گذر افتاده دلستان مرا
چو نخل شعله به باغ جهان به یک حالم
نه کس بهار مرا دید نه خزان مرا
ز بسکه نقش سیه‌چردگان به دل جا کرد
به تن سیاه چو رگ ساخت استخوان مرا
کلیم وام کن از خامه همزبانی چند
که یک زبان نکند شرح داستان مرا

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

درین چمن چو گلی نشنود فغان مرا
کجاست برق که بردارد آشیان مرا
هوش مصنوعی: در این باغ چون گلی که فریاد مرا نمی‌شنود، کجا برقی است که آشیانه‌ام را برپا کند؟
حدیث زلف تو از دل به لب چو می آید
بسان خامه سیه می کند زبان مرا
هوش مصنوعی: وقتی که صحبت از موهای تو به میان می‌آید، دلم پر از احساسات می‌شود و زبانم به اندازه یک قلم سیاه، برای تو زیبایی و عشق را به تصویر می‌کشد.
ز بسکه مانده ز پروازم اندرین گلشن
ز نقش پا نشناسند آشیان مرا
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه مدت زیادی در این گلستان مانده‌ام، دیگر هیچ‌کس محل زندگی‌ام را از روی رد پایم نمی‌شناسد.
به زندگی ننشستی به پهلویم هرگز
مگر خدنگ تو بنوازد استخوان مرا
هوش مصنوعی: هرگز در کنارم به خواب نرفتی، مگر اینکه تیر عشق تو به جانم نفوذ کند.
چو شمع در ره باد صبا سبک‌روحم
نسیم وصل تواند ربود جان مرا
هوش مصنوعی: مانند شمعی که در باد صبا به آرامی می‌لرزد، روح من نیز سبک‌بال و آزاد است و نسیم وصل می‌تواند جان مرا در بر بگیرد.
ندیده کوچهٔ زخمی که دل برون نرود
چو بر دلم گذر افتاده دلستان مرا
هوش مصنوعی: هرگز کوچه‌ی زخم‌خورده‌ای را ندیده‌ام که دل نرود، زیرا وقتی به یاد دلبرم می‌افتم، درد دل به سراغم می‌آید.
چو نخل شعله به باغ جهان به یک حالم
نه کس بهار مرا دید نه خزان مرا
هوش مصنوعی: مانند درخت نخل که در باغ جهانی می‌درخشد، در هیچ حالتی کسی نه بهار مرا درک کرد و نه خزان مرا.
ز بسکه نقش سیه‌چردگان به دل جا کرد
به تن سیاه چو رگ ساخت استخوان مرا
هوش مصنوعی: به‌خاطر تأثیر عمیق و ماندگاری که سیه‌چردگان بر دل من گذاشتند، حالا وجود من هم مثل استخوانی سیاه شده است که در آن حالت غم و اندوه را به وضوح حس می‌کنم.
کلیم وام کن از خامه همزبانی چند
که یک زبان نکند شرح داستان مرا
هوش مصنوعی: به کمک یک دوست آشنا و همزبان نیاز دارم تا داستانم را به خوبی بیان کند، چون تنها با یک زبان نمی‌توانم آن را به درستی توضیح دهم.