گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳

بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته را
می‌تواند زد به عالم پشت پای بسته را
تشنهٔ یک آرزو از همت والا نه‌ایم
خاک هم آب است دست از آب حیوان شسته را
تا توانی ناتوانان را به چشم کم مبین
یاری یک رشته جمعیت دهد گلدسته را
رحمت حق را هر آن عارف که بشناسد درست
داند اجری نیست چندان توبهٔ بشکسته را
هیچگه راه جدائی در میان‌شان وا نشد
دوست دارم الفت آن ابروی پیوسته را
ای دل اندر بزم او پر زاری از حد می‌بری
یادگیر از شمع آنجا گریهٔ آهسته را
خنده بدمستی‌است، در ایام ما هشیار باش
محتسب بو می‌کند اینجا دهان بسته را
می‌نهم در زیر پای فکر کرسی از سپهر
تا به کف می‌آورم یک معنی برجسته را
کس بجز ساغر تلاش ما نمی فهمد، کلیم
شعر فهمان جمله صیادند صید بسته را

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته را
می‌تواند زد به عالم پشت پای بسته را
هوش مصنوعی: دل آزاده را نمی‌توان به زنجیر کشید، زیرا او می‌تواند به راحتی از قید و بند دنیا عبور کند و به سوی آزادی برود.
تشنهٔ یک آرزو از همت والا نه‌ایم
خاک هم آب است دست از آب حیوان شسته را
هوش مصنوعی: ما از داشتن آرزوهای بزرگ ناامید نیستیم، زیرا حتی خاک نیز قابلیت جذب آب را دارد، پس ما باید از آن چیزی که دیگران رها کرده‌اند، بهره‌مند شویم.
تا توانی ناتوانان را به چشم کم مبین
یاری یک رشته جمعیت دهد گلدسته را
هوش مصنوعی: تا جایی که ممکن است، به ناتوانان به صورت کم‌ارزش نگاه نکن و به آنها کمک کن؛ زیرا این کار بر جمعیت و یکپارچگی جامعه تاثیر مثبت دارد.
رحمت حق را هر آن عارف که بشناسد درست
داند اجری نیست چندان توبهٔ بشکسته را
هوش مصنوعی: هر عارفی که به حقیقت رحمت خداوند آگاه باشد، می‌داند که توبه‌های شکسته و ناچیز ارزشی ندارد و جایگاه ویژه‌ای در نزد خداوند ندارد.
هیچگه راه جدائی در میان‌شان وا نشد
دوست دارم الفت آن ابروی پیوسته را
هوش مصنوعی: هرگز راهی برای جدایی میان آنها باز نشد. من دوستی و نزدیکی آن ابروی پیوسته را دوست دارم.
ای دل اندر بزم او پر زاری از حد می‌بری
یادگیر از شمع آنجا گریهٔ آهسته را
هوش مصنوعی: ای دل، در محفل او، از حد خود گریه کن. از شمع یاد بگیر که چگونه به آرامی می‌گرید.
خنده بدمستی‌است، در ایام ما هشیار باش
محتسب بو می‌کند اینجا دهان بسته را
هوش مصنوعی: خنده در حال مستی است؛ در دوران ما باید محتاط باشید، زیرا محتسب بوی سکر را از دهان افرادی که ساکت‌اند حس می‌کند.
می‌نهم در زیر پای فکر کرسی از سپهر
تا به کف می‌آورم یک معنی برجسته را
هوش مصنوعی: من در زیر پای افکارم، از آسمان کرسی می‌گذارم تا بتوانم یک مفهوم برجسته را به دست آورم.
کس بجز ساغر تلاش ما نمی فهمد، کلیم
شعر فهمان جمله صیادند صید بسته را
هوش مصنوعی: تنها ساغر تلاش و کوشش ماست که دیگران نمی‌توانند درک کنند. کلیم می‌گوید همه شعرفهمان از قماشی هستند که می‌خواهند طعمه را شکار کنند.