شمارهٔ ۳۸۹
ای خودآرا ترسم از پهلوی دلآزاریت
دود برخیزد چو شمع از طرهٔ زرتاریت
همچو آن چشمی که مژگان باز در دیدن کند
برتنم بگسیخت تار بخیه زخم کاریت
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای خودآرا ترسم از پهلوی دلآزاریت
دود برخیزد چو شمع از طرهٔ زرتاریت
هوش مصنوعی: ای زیبا، میترسم از اینکه از سمت دلآزارت بخاری بلند شود مانند شمعی که از موی درخشان تو میجوشد.
همچو آن چشمی که مژگان باز در دیدن کند
برتنم بگسیخت تار بخیه زخم کاریت
هوش مصنوعی: چشم مانند چشمی که مژههایش را به هنگام دیدن باز میکند، بر تن من زخمهایی را که به هم دوخته شده بود، گسسته است.

جویای تبریزی