گنجور

بخش ۶۶ - غزل گفتن نکیسا از زبان شیرین

در آن روزی که تخم مهر کشتند
به مهر تو گل ما را سرشتند
نیامد غیر مهرت در دل من
که بسرشتند با آب و گل من
مرا با مهر تو پیوسته حالی ست
که جز آن هر چه می بینم خیالی ست
به یاری تو من آن جان سپارم
که تا جان دارم از بهر تو دارم
مرا از عشق تو پروای کس نیست
هوایی کز تو دارم آن هوس(نیست)
جهان تا کرد نقش کهنه را نو
مرا شیرین، تو را خوانده ست خسرو
به لوح دهر می بینم هویدا
که تا باشد جهان گویند از ما
ملامتها که ما بردیم از عشق
غرامتها که بسپردیم در عشق
حدیث آن و غمها و ملامت
عجب نبود که ماند تا قیامت
جهان تا کرد نقش دهر بنیاد
ندارد هیچ کس زین عاشقی یاد
ز بعد ما کسان کین در پذیرند
مگر زین نقش، نقشی باز گیرند
کنون شاها ز روز رفته بگدر
که از رفته نمی گوییم دیگر
چو دولت یار و طالع گشت دمساز
مهل کین دولت از دستت رود باز
چو با هم بی حجاب و رو به روییم
سخن را تا به کی در پرده گوییم
دل و جان را چو ستری نیست با هم
حجاب از پیش برداریم ما هم
شویم آسوده زین گفت و شنفتن
سخن تا کی توان در پرده گفتن
نپیچیم از دو زلف خویش پیوست
میان مار بگداریم از دست
دگر با هم نگوییم از چه و چون
که پیدا نیست کار چرخ وارون
به یک ره دست ازین عالم بداریم
غم عالم به عالم واگداریم
شبی احوال عالم در میان بود
ز نیک و بد، حدیثش بر زبان بود
خوشم آمد که خوش گفت این عزیزی
که این عالم نمی ارزد به چیزی
به عالم من ندیدم غیر ازو کس
من از عالم، به عشقم زنده و بس
نکیسا چون فرو خواند این دگر بار
بگفت این باربد با ناله زار

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

در آن روزی که تخم مهر کشتند
به مهر تو گل ما را سرشتند
هوش مصنوعی: در آن روزی که عشق و محبت را آغاز کردند، گل‌های وجود ما را به عشق تو پرورش دادند.
نیامد غیر مهرت در دل من
که بسرشتند با آب و گل من
هوش مصنوعی: جز محبت تو در دل من هیچ چیز دیگری وجود ندارد که بخواهد زندگی‌ام را شکل دهد.
مرا با مهر تو پیوسته حالی ست
که جز آن هر چه می بینم خیالی ست
هوش مصنوعی: احساس من به وجود تو به قدری عمیق است که هر چیزی غیر از آنچه با تو تجربه می‌کنم، در اصل فقط یک خیال و وهم به نظر می‌رسد.
به یاری تو من آن جان سپارم
که تا جان دارم از بهر تو دارم
هوش مصنوعی: من جانم را به خاطر تو فدای تو می‌کنم، چرا که تا زمانی که زنده‌ام، زندگی‌ام را برای تو قرار داده‌ام.
مرا از عشق تو پروای کس نیست
هوایی کز تو دارم آن هوس(نیست)
هوش مصنوعی: هیچ‌کس برای من اهمیتی ندارد، تنها شوق و آرزویی که به خاطر تو دارم در دلم جا پیدا کرده است.
جهان تا کرد نقش کهنه را نو
مرا شیرین، تو را خوانده ست خسرو
هوش مصنوعی: جهان تا زمانی که نقش قدیمی خود را تازه کرده است، برای من شیرین است و تو را شاه خوانده‌اند.
به لوح دهر می بینم هویدا
که تا باشد جهان گویند از ما
هوش مصنوعی: در طول زمان، می‌بینم که سرنوشت به وضوح نشان می‌دهد که تا زمانی که دنیا باشد، مردم از ما یاد خواهند کرد.
ملامتها که ما بردیم از عشق
غرامتها که بسپردیم در عشق
هوش مصنوعی: ما در عشق، سرزنش‌ها و سختی‌هایی را که متحمل شدیم، تحمل کردیم و نیز هزینه‌هایی را که بابت عشق پرداختیم، فراموش نکردیم.
حدیث آن و غمها و ملامت
عجب نبود که ماند تا قیامت
هوش مصنوعی: داستان و اندوه‌ها و سرزنش‌ها موضوع عجیبی نیست که تا ابد بمانند.
جهان تا کرد نقش دهر بنیاد
ندارد هیچ کس زین عاشقی یاد
هوش مصنوعی: جهان تا زمانی که به وجود آمده، بنیاد ثابتی ندارد و هیچ کس از عشق و محبت در این دنیا یاد نمی‌کند.
ز بعد ما کسان کین در پذیرند
مگر زین نقش، نقشی باز گیرند
هوش مصنوعی: پس از ما کسانی می‌آیند که فقط از این تصویر، تصویری دیگر بگیرند.
کنون شاها ز روز رفته بگدر
که از رفته نمی گوییم دیگر
هوش مصنوعی: حالا ای شاه، از روزهای گذشته عبور کن و دیگر درباره چیزهایی که از دست رفته‌اند سخن نگو.
چو دولت یار و طالع گشت دمساز
مهل کین دولت از دستت رود باز
هوش مصنوعی: وقتی که بخت و شانس به تو روی می‌آورد و به یاری‌ات می‌آید، سعی کن این فرصت را از دست ندهی و مواظب باش که دوباره این بخت از تو فرار نکند.
چو با هم بی حجاب و رو به روییم
سخن را تا به کی در پرده گوییم
هوش مصنوعی: وقتی که ما بدون هیچ پوششی و رو در روی هم هستیم، چرا باید همچنان درباره مسائل صحبت کنیم بدون اینکه صریح و شفاف باشیم؟
دل و جان را چو ستری نیست با هم
حجاب از پیش برداریم ما هم
هوش مصنوعی: اگر دل و جان ما همچون پرده‌ای میان هم قرار دارد، باید آن را کنار بزنیم و با هم یکپارچه شویم.
شویم آسوده زین گفت و شنفتن
سخن تا کی توان در پرده گفتن
هوش مصنوعی: چقدر می‌توان به حرف زدن و شنیدن ادامه داد؟ باید یک روز آرامش پیدا کرده و از پرده‌پوشی و پنهان‌کاری دست بکشیم.
نپیچیم از دو زلف خویش پیوست
میان مار بگداریم از دست
هوش مصنوعی: ما نباید با زلف‌های خود بازی کنیم و باید در برابر مشکلات بدون ترس و تردید ایستادگی کنیم.
دگر با هم نگوییم از چه و چون
که پیدا نیست کار چرخ وارون
هوش مصنوعی: دیگر از موضوعات و دلایل سخن نمی‌گوییم، چرا که کار دنیا و تقدیر غیرقابل پیش‌بینی است و مشخص نیست که چه اتفاقاتی خواهد افتاد.
به یک ره دست ازین عالم بداریم
غم عالم به عالم واگداریم
هوش مصنوعی: بیایید از این دنیا دل بکنیم و غم‌های آن را با خود به جایی دیگر ببریم.
شبی احوال عالم در میان بود
ز نیک و بد، حدیثش بر زبان بود
هوش مصنوعی: در شبی حال و روز مردم از نیکی و بدی در میان بود و داستان آن بر زبان‌ها جاری بود.
خوشم آمد که خوش گفت این عزیزی
که این عالم نمی ارزد به چیزی
هوش مصنوعی: دوست عزیز به زیبایی بیان کرده که این دنیا و همه چیزهایش ارزش چندانی ندارد و من از این صحبت او خوشحال شدم.
به عالم من ندیدم غیر ازو کس
من از عالم، به عشقم زنده و بس
هوش مصنوعی: در زندگی من کسی وجود ندارد جز او. من فقط به خاطر عشق او زنده‌ام و به هیچ چیز دیگری اهمیت نمی‌دهم.
نکیسا چون فرو خواند این دگر بار
بگفت این باربد با ناله زار
هوش مصنوعی: نکیسا وقتی دوباره شروع به خواندن کرد، باربد با ناله‌ و صدایی غم‌انگیز گفت.