شمارهٔ ۳۰۵
چون ز فیض رشحات نم باران قدم
سربرافراخت نی از خاک نیستان عدم
کرد در خود نظری دید قبایی زقصب
تنگ بر قامت او دوخته خیاط کرم
لیک دانست که باپای فرو رفته به گل
هست در زیر قبا صد گره و بند به هم
گفت یارب بگشا این گره و بند وبده
دست لطفی که برآرم زگل و آب قدم
نایی اش کندقبا از بدن و پای زگل
گره و بند گشادش ز دل و جان دژم
لب نهادش به لب و چون زخودش یافت تهی
در وجود تهی از خود شده او زد دم
از دم خویش روان در تن او ساخت عیان
هر چه در پرده نهان داشت ز الحان و نغم
نی ازان بانگ و ندا گفت نباشد دم من
جز دم او و ازین دم نخورم هیچ ندم
بلکه من اویم و او من به مثل گرچه کشد
مدعی بر رخ ایمان من از کفر رقم
جامی اسرار مکن فاش که در مذهب قوم
نه زبان محرم این راز نماید نه قلم
همه دانند کز افشای چنین معنی رفت
صاحب قول انا الحق به سر دار ستم
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چون ز فیض رشحات نم باران قدم
سربرافراخت نی از خاک نیستان عدم
هوش مصنوعی: باران لطیف نعمتهایی را به همراه دارد که باعث ظهور و شکوفایی موجودات میشود. مانند گیاهی که از خاکی که هیچ چیز ندارد، سر بر میآورد و رشد میکند.
کرد در خود نظری دید قبایی زقصب
تنگ بر قامت او دوخته خیاط کرم
هوش مصنوعی: در دل خود نگاهی انداخت و مشاهده کرد که خیاطی با دقت و مهارت، دلبسته و با محبت، لباس نازکی را که به شکل زیبایی دوخته بود، بر قامت او قرار داده است.
لیک دانست که باپای فرو رفته به گل
هست در زیر قبا صد گره و بند به هم
هوش مصنوعی: اما او میدانست که زیر لباسش، در حالی که پاهایش در گل فرو رفته، صدها گره و زنجیر وجود دارد.
گفت یارب بگشا این گره و بند وبده
دست لطفی که برآرم زگل و آب قدم
هوش مصنوعی: ای پروردگارا، این گره و مشکل را بگشا و لطفی کن تا بتوانم از خاک و آب پا بگذارم و به منزل برسم.
نایی اش کندقبا از بدن و پای زگل
گره و بند گشادش ز دل و جان دژم
هوش مصنوعی: نای او را از بدن و پایش را از خاک جدا میکند و بند و گرهای که به دل و جانش چسبیده بود را میگشاید.
لب نهادش به لب و چون زخودش یافت تهی
در وجود تهی از خود شده او زد دم
هوش مصنوعی: او لبش را به لب دیگری گذاشت و وقتی که احساس کرد خود را در وجود خودش خالی میبیند، از خود بیخود شده و گریه کرد.
از دم خویش روان در تن او ساخت عیان
هر چه در پرده نهان داشت ز الحان و نغم
هوش مصنوعی: از نفس و روح خود، او در بدنش به وضوح نمایان کرد، هر آنچه که در خفا و در پس پرده بود، از آهنگها و نغمهها.
نی ازان بانگ و ندا گفت نباشد دم من
جز دم او و ازین دم نخورم هیچ ندم
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که صدا و ندا از من نیست و من فقط صدای او را دارم. بنابراین، هیچ چیزی از خودم نمیگویم و تنها به صدای او توجه میکنم.
بلکه من اویم و او من به مثل گرچه کشد
مدعی بر رخ ایمان من از کفر رقم
هوش مصنوعی: من و او یکی هستیم، حتی اگر کسی بخواهد با کارهایش به من اتهام بزند و بر ایمانم حمله کند.
جامی اسرار مکن فاش که در مذهب قوم
نه زبان محرم این راز نماید نه قلم
هوش مصنوعی: در این بیت به این نکته اشاره میشود که نباید رازها و اسرار مذهبی یا معنوی را افشا کرد، زیرا در دین و باورهای مردم نه زبان افراد میتواند این رازها را مطرح کند و نه نوشتار قادر به بیان آنهاست. به عبارتی، برخی امور باید در دل نگه داشته شوند و بیان آنها مناسب نیست.
همه دانند کز افشای چنین معنی رفت
صاحب قول انا الحق به سر دار ستم
هوش مصنوعی: همه میدانند که افشای این حقیقت سبب شد که کسی که ادعای حق داشت، به دست ظلم و ستم نابود شد.

جامی