گنجور

شمارهٔ ۲۹۲

هر خزان آیدم از رنگ رزان بوی فراق
زرد شد رویم ازین غم که سیه روی فراق
نیست چون وصل تو خالی ز ملاقات رقیب
می کشم رخت اقامت به سر کوی فراق
بهر سنجیدن صبر دل محروم ز وصل
کوه اندود بود سنگ ترازوی فراق
داغها بر دل من روز وصال آتشهاست
که بجا مانده پس از کوچ ز اردوی فراق
با تو چون در حرم وصل نیم همزانو
از تو محروم نشستم پس زانوی فراق
هست میل دلم ان سوی که میل دل توست
گرچه باشد به مثل میل دلت سوی فراق
جامی آن به که نهی تن به ضعیفی چو نماند
پنجه صبر تورا طاقت بازوی فراق

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

هر خزان آیدم از رنگ رزان بوی فراق
زرد شد رویم ازین غم که سیه روی فراق
هوش مصنوعی: هر زمان که پاییز می‌آید و رنگ‌های دلپذیر رخت می‌بندند، بوی جدایی در فضا پخش می‌شود و چهره‌ام از غم این جدایی رنگ زرد به خود می‌گیرد. من به خاطر این فراق، چهره‌ام تیره و غمگین شده است.
نیست چون وصل تو خالی ز ملاقات رقیب
می کشم رخت اقامت به سر کوی فراق
هوش مصنوعی: در نبود تو، هیچ چیز نمی‌تواند مثل دیدار رقیب باشد. من بار و بنه‌ام را می‌بندم و در خیابان دوری از تو می‌مانم.
بهر سنجیدن صبر دل محروم ز وصل
کوه اندود بود سنگ ترازوی فراق
هوش مصنوعی: برای ارزیابی صبر دل محروم از وصال، سنگی که در ترازو قرار گرفته، مانند کوهی از جدایی است.
داغها بر دل من روز وصال آتشهاست
که بجا مانده پس از کوچ ز اردوی فراق
هوش مصنوعی: دردها و داغ‌هایی که بر دل من نشسته، در روز دیدار معشوق مانند آتش‌هایی است که بعد از رفتن از محل جدایی باقی مانده‌اند.
با تو چون در حرم وصل نیم همزانو
از تو محروم نشستم پس زانوی فراق
هوش مصنوعی: با تو در حرم وصالت، در کنار تو نشسته‌ام، اما از عشق تو محروم مانده‌ام، پس زانوی غم به خود گرفته‌ام.
هست میل دلم ان سوی که میل دل توست
گرچه باشد به مثل میل دلت سوی فراق
هوش مصنوعی: میلم به آن سوست که آرزوی توست، هرچند که این میل من ممکن است به جای وصالت، به دوری از تو باشد.
جامی آن به که نهی تن به ضعیفی چو نماند
پنجه صبر تورا طاقت بازوی فراق
هوش مصنوعی: بهتر است که جان خود را در تنگنا و ضعف نگذاری، چون زمانی که دیگر نمی‌توانی صبر کنی، توانایی و قدرت تحمّل دوری را نخواهی داشت.