گنجور

شمارهٔ ۲۸۴

به ساعد تا نهاد آن سیمبر داغ
دلی دارم ز دستش داغ بر داغ
به تن تا دیده ام کو داغها سوخت
بود صد داغ بر جانم ز هر داغ
به داغ خویش سوزد دیگران را
نباشد عاشقان را زین بتر داغ
ز داغ شوق و سوز فرقت اوست
اگر زخم است بر جانم و گر داغ
مرا از داغ او روی بهی نیست
ز بس دارم به روی یکدیگر داغ
ز داغش بر دلم دیرینه ریشیست
که نبود سودمند آن را مگر داغ
چو جامی داغی از وی بر جگر خواست
به بیداغی نهادش بر جگر داغ

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

به ساعد تا نهاد آن سیمبر داغ
دلی دارم ز دستش داغ بر داغ
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از داغی که به دلش از عشق یا خاطره‌ای گذشته آمده، سخن می‌گوید. وجود اثری از این عشق بر بازوی محبوب، نشان‌دهنده‌ی عمق احساسات اوست. شاعر از دردی می‌گوید که به خاطر این عشق در دلش وجود دارد و این درد، بر دلِ دیگر دردهایش افزوده شده است.
به تن تا دیده ام کو داغها سوخت
بود صد داغ بر جانم ز هر داغ
هوش مصنوعی: وقتی به بدنم نگاه می‌کنم، می‌بینم که نشانه‌های سوختگی زیادی دارم و هر یک از این نشانه‌ها به معنای یک درد عمیق بر روی جانم است.
به داغ خویش سوزد دیگران را
نباشد عاشقان را زین بتر داغ
هوش مصنوعی: دیگران در آتش احساسات و مصیبت‌های خود می‌سوزند، اما برای عاشقان چه مصیبت بزرگی است که دغدغه این دردها را نیز دارند.
ز داغ شوق و سوز فرقت اوست
اگر زخم است بر جانم و گر داغ
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و درد دوری اوست که اگر زخم‌هایی بر جانم هست و یا داغ‌هایی بر قلبم، همه این‌ها ناشی از همان احساسات عمیق است.
مرا از داغ او روی بهی نیست
ز بس دارم به روی یکدیگر داغ
هوش مصنوعی: من به خاطر داغی که از او به دل دارم، دیگر تواناییم برای بروز احساسات در چهره‌ام نمانده است، زیرا به اندازه‌ای درد و داغ در دل داریم که نتوانیم یکدیگر را تماشا کنیم.
ز داغش بر دلم دیرینه ریشیست
که نبود سودمند آن را مگر داغ
هوش مصنوعی: بر دل من از غم او زخم عمیقی وجود دارد که تنها درد و رنج آن را می‌توان حس کرد و هیچ چیز دیگری در برطرف کردن این درد مؤثر نیست جز همین غم و اندوه.
چو جامی داغی از وی بر جگر خواست
به بیداغی نهادش بر جگر داغ
هوش مصنوعی: وقتی که جام گرم و شعله‌ور را از او خواستند، او آن را با دلی سرد و آرام، بر دل گرم و آتشین گذاشت.