شمارهٔ ۲۶۸
دادی ز لطف خوی مرا با وصال خویش
وانگه نهفتی از نظر من جمال خویش
شکر خدا که می نتوانی که یک نفس
پیوند خاطرم ببری از خیال خویش
بیرون خرام مست و سرانداز هر طرف
سرهای سروران بنگر پایمال خویش
دیوانه توام دگران را به سنگ زن
در شور کن مرا پی دفع ملال خویش
گر باغبان ز لطف قدت یافتی نشان
بر جویبار دیده نشاندی نهال خویش
داری دریغ تیغ خود از عاشقان، مباش
بر تشنگان بخیل به آب زلال خویش
گفتی که چیست حال تو جامی خدای را
بنشین دمی که با تو کنم شرح حال خویش
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دادی ز لطف خوی مرا با وصال خویش
وانگه نهفتی از نظر من جمال خویش
هوش مصنوعی: تو با مهربانی و عشق خود به من لطف کردی و به من نزدیک شدی، اما پس از آن، زیبایی خود را از من پنهان کردی.
شکر خدا که می نتوانی که یک نفس
پیوند خاطرم ببری از خیال خویش
هوش مصنوعی: خوشحالم که نمیتوانی حتی یک لحظه تصور من را از ذهنت پاک کنی.
بیرون خرام مست و سرانداز هر طرف
سرهای سروران بنگر پایمال خویش
هوش مصنوعی: با زیبایی و جذبهای که از تو جاری است، به آرامی و غرور در حال حرکت هستی. به اطراف نگاه کن و ببین که بزرگان و سروران چگونه تحت تأثیر تو قرار گرفته و پایمال احساسات و وجود تو شدهاند.
دیوانه توام دگران را به سنگ زن
در شور کن مرا پی دفع ملال خویش
هوش مصنوعی: من مجنون تو هستم و دیگران را به سنگ بینداز، اما من را در شوق تو مشغول کن تا از ناراحتی خود دور شوم.
گر باغبان ز لطف قدت یافتی نشان
بر جویبار دیده نشاندی نهال خویش
هوش مصنوعی: اگر باغبان به لطف و زیبایی تو پی ببرد، در کنار جویبار، نهال خود را خواهد کاشت.
داری دریغ تیغ خود از عاشقان، مباش
بر تشنگان بخیل به آب زلال خویش
هوش مصنوعی: تو نباید از عاشقان بخل ورزی و از نیکی کردن به آنها خودداری کنی. همانطور که با بخشش به تشنگان، باید محبت و بخشش خود را نثار دیگران کنی.
گفتی که چیست حال تو جامی خدای را
بنشین دمی که با تو کنم شرح حال خویش
هوش مصنوعی: تو از حال من پرسیدی و من گفتم که بگذار کمی بنشینم تا داستان زندگیام را برایت بگویم.

جامی