شمارهٔ ۲۵۵
چون بامداد بینمت ای ماه دلفروز
در عیش و خرمی گذرانم تمام روز
چون خورهزار رشته بتاب از فروغ خویش
چشم مرا ز هر چه نه دیدار خود بدوز
بهر گزند چشم خسان برفروز رخ
همچون سپند مردمک چشمشان بسوز
با غمزه هرکه دید خم ابروی تو گفت
تیریست سینه سوز و کمانیست کینه توز
عشق از دم فسرده ندارد حرارتی
ناید به فصل دی ز هوا گرمی تموز
واقف ز عشق و حسن من و تو چو بیندم
گوید به صد شگفت که تو زنده ای هنوز
جامی به جور تافتی از راه عشق روی
ماذاک فی سریعة اهل الهوی یجوز
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چون بامداد بینمت ای ماه دلفروز
در عیش و خرمی گذرانم تمام روز
هوش مصنوعی: وقتی که صبح تو را میبینم ای ماه زیبای دلانگیز، تمام روز را در شادی و خوشی سپری میکنم.
چون خورهزار رشته بتاب از فروغ خویش
چشم مرا ز هر چه نه دیدار خود بدوز
هوش مصنوعی: چون خورشید هزاران پرتو از نور خود میتاباند، چشم من را از هر چیزی که غیر از دیدار خودت است، منصرف کن.
بهر گزند چشم خسان برفروز رخ
همچون سپند مردمک چشمشان بسوز
هوش مصنوعی: به هیچوجه اجازه نده که چشمهای حسود به زیبایی و رخسار تو بخورد، زیرا مانند آتش سوزاننده هستند و میتوانند مردمک چشمشان را بسوزانند.
با غمزه هرکه دید خم ابروی تو گفت
تیریست سینه سوز و کمانیست کینه توز
هوش مصنوعی: هر کس که با ناز و زیبایی ابروی تو آشنا شد، گفت که این نمود از تیر زهرآگینی است که در دل مینشاند و همچون کمانی است که حسد و کینه را در خود دارد.
عشق از دم فسرده ندارد حرارتی
ناید به فصل دی ز هوا گرمی تموز
هوش مصنوعی: عشق که در حالتی سوخته و بیحال است، نمیتواند حرارتی تولید کند. در فصل زمستان، گرما و تازگی که در تابستان وجود دارد، نخواهد بود.
واقف ز عشق و حسن من و تو چو بیندم
گوید به صد شگفت که تو زنده ای هنوز
هوش مصنوعی: وقتی کسی از عشق و زیبایی من و تو آگاه میشود، با تعجب میگوید که هنوز زندهای.
جامی به جور تافتی از راه عشق روی
ماذاک فی سریعة اهل الهوی یجوز
هوش مصنوعی: نوشیدن جامی که به خاطر عشق بدست آمده، نشان میدهد که در مسیر عاشقی، هر مشکلی قابل عبور است و افراد اهل عشق میتوانند از آن بگذرانند.

جامی