گنجور

شمارهٔ ۲۳۴

کیم پیکان تو از دل برآید
مگر چون غنچه ام از گل برآید
مریز ای دیده سیل خون به جیحون
مبادا موج بر ساحل برآید
دهد یاد من از محمل نشینیت
چو مه زین نیلگون محمل برآید
سرشکم بر درت افتاده زانست
کز آنجا حاجت سایل برآید
شبی بگذر خرامان بر خرابات
که صد غوغا ز هر محفل برآید
گر افتد عکس رویت بر مه نو
چو ماه چارده کامل برآید
مگو جامی بدار از دامنم دست
که از دست من این مشکل برآید

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

کیم پیکان تو از دل برآید
مگر چون غنچه ام از گل برآید
هوش مصنوعی: اگر عشق تو از دل من بیرون بیاید، مانند این است که من از غنچه به گل تبدیل شوم.
مریز ای دیده سیل خون به جیحون
مبادا موج بر ساحل برآید
هوش مصنوعی: ای چشم، خون را نریز که ممکن است موج‌ها به ساحل بیفتند.
دهد یاد من از محمل نشینیت
چو مه زین نیلگون محمل برآید
هوش مصنوعی: یاد من را چون ماهی که از محمل آسمانی بیرون می‌آید، به تو می‌دهد.
سرشکم بر درت افتاده زانست
کز آنجا حاجت سایل برآید
هوش مصنوعی: چشم انتظار بودن و درخواست کردن از درگاه تو به همین دلیل است که می‌دانم از آنجا نیازها و خواسته‌ها برآورده می‌شود.
شبی بگذر خرامان بر خرابات
که صد غوغا ز هر محفل برآید
هوش مصنوعی: شبی را به آرامی در محلی شلوغ و پرهیاهو بگذران که سر و صدای زیادی از هر گوشه به گوش می‌رسد.
گر افتد عکس رویت بر مه نو
چو ماه چارده کامل برآید
هوش مصنوعی: اگر تصویر چهره‌ات بر ماه نو بیفتد، همچون ماه کامل در شب چهاردهم به درخشش درمی‌آید.
مگو جامی بدار از دامنم دست
که از دست من این مشکل برآید
هوش مصنوعی: نگو که از دامن من جامی بگیر، چون این کار از من برنمی‌آید و موضوعی از این دست برای من دشوار است.